 و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هم اءجل از اين است كه در باره اش احتمال رود كه چيزى را قبل از اذن خدا و وحى آسمانى حلال كند، و حاشا بر ساحت مقدس خداى سبحان كه پيغمبرش را به عذابى عظيم تهديد كند، چون در شان او نيست كه بدون جرم عذاب بفرستد، در حاليكه او خودش پيغمبرش را معصوم از گناهان كرده ، و معلوم است كه عذاب عظيم جز بر گناه عظيم نازل نمى شود. و اينكه بعضى گفته اند مقصود از اين گناه گناهان صغيره است درست نيست .
آنچه سزاوار است در تفسير آيات مذكوره گفته شود
پس آنچه سزاوار است كه در تفسير اين آيات گفته شود اين است كه : سنت جارى در انبياى گذشته اين بوده كه وقتى با دشمنان مى جنگيدند و بر دشمن دست مى يافتند، آنها را مى كشتند و با كشتن آنان از ديگران زهر چشم مى گرفتند تا كسى خيال جنگ با خدا و رسولش را در سر نپروراند. و رسم آنان نبود كه از دشمن اسير بگيرند و سپس بر اسيران منت نهاده و يا پول گرفته و آزادشان سازند، مگر بعد از آنكه دينشان در ميان مردم پايگير مى شد كه در اين صورت اسير را نمى كشتند و با منت نهادن و يا گرفتن بهاء آزاد مى كردند؛ همچنانكه در خلال آياتى كه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وحى مى شد بعد از آنكه كار اسلام بالا گرفت و حكومتش در حجاز و يمن مستقر گرديد اين آيه نازل شد: (فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء) و گرفتن اسير و آزاد كردنش را تجويز كرد.
و بطورى كه از سياق كلام در آيه اولى از آيات مورد بحث برمى آيد عقاب در آن راجع به گرفتن اسير است . همچنانكه جمله (لمسكم فيما اخذتم عذاب عظيم ) كه در آيه دومى است نيز شاهد اين معنا است ، چون مى فرمايد: (عذاب عظيم براى گرفتن شما است ) و آنچه مسلمين در موقع نزول اين آيات گرفته بودند اسير بود، نه بهاى اسير. پس اينكه بعضى احتمال داده اند عقاب راجع به مباح شمردن بهاء و يا گرفتن آن باشد صحيح نيست .
بلكه جمله بعديش كه مى فرمايد: (فكلوا مما غنمتم حلالا طيبا و اتقوا الله ان الله غفور رحيم ) از آنجائى كه ابتداء شده است به فاء تفريع و فاء تفريع مى رساند كه اين جمله متفرع بر جمله قبلى است ، خود شهادت مى دهد بر اينكه منظور از (غنيمت ) معنائى است عمومى تر از بهاى اسير؛ و دلالت دارد بر اينكه مسلمين از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) درخواست كرده بودند اسيران را نكشد، و در عوض از ايشان بهاء دريافت بدارد، همچنانكه در آيه اول سوره از آنحضرت از انفال پرسيده و يا درخواست كرده بودند كه انفال را به ايشان بدهد، و با اين حال چطور تصور مى شود مسلمانان از آنحضرت انفال بخواهند و در عين حال درخواست گرفتن بهاء نكنند، با اينكه بطورى كه از روايات برمى آيد بهاى اسيران بالغ بر دويست و هشتاد هزار درهم مى شد.
بنابراين شواهد، يقينا مسلمانان از آنحضرت درخواست كرده اند كه غنيمت جنگى را به ايشان بدهد و اسيران را هم در مقابل گرفتن بهاء آزاد سازد، و خداوند نخست ايشان را در اصل گرفتن اسير عتاب و ملامت نمود و در آخر آنچه را كه بدان منظور اسير گرفتند كه همان فديه باشد براى ايشان مباح گردانيد، نه اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در مباح شمردن فديه با آنان شركت كرده باشد، و يا در كشتن اسير و آزاد كردن و فديه گرفتن با مسلمين مشورت كرده باشد، تا در نتيجه آن جناب نيز مورد عتاب واقع شده باشد.
از جمله شواهدى كه در الفاظ آيه است و دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مورد اين عتاب نيست ، اين است كه عتاب در آيه مربوط به گرفتن اسير است ، و هيچ اشاره اى به اين معنا ندارد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با مسلمين مشورت كرده و يا در گرفتن اسير راضى بوده ، و در هيچ روايتى هم نيامده كه آن حضرت قبل از جنگ سفارش كرده باشد به اينكه اسير بگيرند، و يا دلالت داشته باشد بر اينكه آنحضرت به اين امر راضى بوده ، بلكه گرفتن اسير خود يكى از قواعد جنگى مهاجرين و انصار بوده ، كه وقتى بر دشمن ظفر مى يافتند از ايشان اسير گرفته و اسيران را برده خود مى كردند و يا فديه گرفته و آزادشان مى ساختند، حتى در تاريخ آمده كه مهاجر و انصار خيلى سعى داشتند در اينكه اسير بيشترى به چنگ آورند، حتى اسير خود را مى گرفتند و محافظت مى كردند از اينكه مبادا يك مسلمان ديگرى به او آسيبى برساند و در نتيجه از قيمتش كاسته گردد، جز على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه در اين جنگ بسيارى را كشت و هيچ اسير نگرفت .
معناى آيات مورد بحث با توجه به آنچه گذشت 
بنابراين ، معناى آيات مورد بحث اين مى شود كه : (ما كان لنبى ) در سنتى كه خداوند در ميان پيغمبرانش جارى كرده سابقه ندارد (ان يكون له اسرى ) كه پيغمبر اسيرى گرفته باشد، و حق داشته باشد كه با گرفتن اسير مالى به دست آورد (حتى يثخن ) مگر بعد از آنكه آئينش (فى الارض ) در زمين پايگير شده باشد (تريدون ) آرى شما گروه مسلمانان كه در واقعه بدر حاضر شده ايد - اگر خطاب بطور عموم آمده براى اين است كه اكثر شركت كنندگان در اين جنگ در پيشنهاد فديه گرفتن شركت داشته اند - منظورتان (عرض الدنيا) متاع پشيز و ناپايدار دنيا است ، (و الله يريد الاخره ) و منظور خدا آخرت است كه دينى تشريع كرده و به قتال با كفار امر فرموده (و الله ) خداوند در اين سنتى كه در كلامش از آن خبر داد (عزيز) غالبى است كه هرگز مغلوب نمى شود (حكيم ) و در احكامى كه تشريع مى كند بيهوده گرى نمى كند.
(لو لا كتاب من الله سبق ) اگر نبود آن قضائى كه از ناحيه خدا رانده شده كه شما را به عذاب هلاك نكند - اگر در اينجا بيان نكرد كه آن قضاء چه بوده براى اين است كه در مقام عتاب ، مبهم گوئى مناسب تر است چون باعث مى شود ذهن شنونده احتمال هر گونه خطرى را بدهد، بخلاف وقتى كه بطور روشن تهديد كند و عذاب را اسم ببرد، كه در اين صورت شنونده نسبت به آن بى اعتنائى خواهد كرد - (لمسكم فيما اخذتم ) يعنى در اسير گرفتنتان ؛ چون قبل از نزول اين آيات فديه و غنيمت نگرفته بودند، و از حلال بودن آن صحبتى به ميان نيامده بود (عذاب عظيم ). اين تعبير همانطور كه گفتيم دلالت دارد بر بزرگى گناه ، چون گناه بزرگ است كه مستلزم عذاب بزرگ مى شود. (فكلوا مما غنمتم ) از آنچه غنيمت گرفته ايد بخوريد و در آن تصرف كنيد چه آن اموالى كه از مشركين به دستتان آمده و چه آن فديه اى كه از ايشان مى گيريد (حلالا طيبا) در حاليكه حلال و پاكيره است ، چون خدا مباحش ‍ كرده . (و اتقوا الله ان الله غفور رحيم ) اين جمله بيان علت جمله (فكلوا مما غنمتم ...) است و معنايش اين است كه از آنچه غنيمت گرفته ايد بخوريد كه ما شما را آمرزيديم و به شما ترحم كرديم . ممكن هم هست بيان علت همه مطالب گذشته باشد، و در نتيجه حاصل معنا اين باشد كه : نه تنها خدا شما را عذاب نكرد بلكه آنرا برايتان مباح هم نمود چون او آمرزنده رحيم است .
(يا ايها النبى قل لمن فى ايديكم من الاسرى ...)
تعبير از اسير به آنچه در دست هاى شما است تعبير استعاره اى است ، و كنايه است از تمام تسلطى كه شخص ب