ه مورد بحث دستور دهد پناه خواهان را پناه دهند تا اصول دين و معارف آنرا به عقل خود درك كنند، زيرا براى مسلمان شدن ايشان راه ديگرى كه عبارتست از تقليد وجود داشت ، پس معلوم مى شود تقليد كافى نيست و كسى كه مى خواهد مسلمان شود بايد در حق و باطل بودن دين بحث و دقت به عمل آورد.
البته نمى خواهيم بگوئيم آيه مورد بحث عموم مردم را مكلف كرده كه تنها از راه استدلال به اصول دين اعتقاد پيدا كنند، بلكه ، مى خواهيم بگوئيم آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه بايد اعتقاد علمى و يقينى باشد چه از راه استدلالهاى علمى و چه از هر راه ديگرى كه و لو اتفاقا و احيانا مفيد علم باشد، پس كسى به ما اشكال نكند به اينكه استدلال بر اصول معارف دين جز از راه عقل ممكن نيست (و چرا آيه شريفه براى تحصيل آن راه شنيدن آيات قرآن را پيشنهاد كرده ؟) آرى صحيح بودن راه استدلال امرى است و جايز بودن اعتماد بر علم از هر راهى كه به دست آيد امر ديگرى است .

كيف يكون للمشركين عهد عند الله و عند رسوله ...

اين جمله مطالب قبلى را كه عبارت بود از شكستن عهد مشركين كه اعتمادى به عهد - شان نيست و كشتن آنان تا زمانى كه به خدا ايمان آورده و در برابر دين توحيد خاضع شوند، و همچنين استثناء كسانى را كه عهد خود را نمى شكنند و تا پايان مدت عهدنامه وفا دارند بطور اجمال توضيح مى دهد.
پس اين آيه و پنج آيه بعدش حكم مزبور و استثنائى كه از آن شده و انتهاى مدت حكم را بيان مى كند.
پس اينكه فرمود: (كيف يكون للمشركين عهد...) استفهامى است در مقام انكار يعنى اينها وفادار به عهد نيستند، و لذا بلا فاصله مشركينى را كه در مسجد الحرام با مسلمانان عهد كردند استثناء كرد، چون آنها عهد خود را نشكستند و لذا در باره شان فرمود: (فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم ) يعنى تا زمانى كه آنها به عهد خود استقامت ورزيدند شما هم استقامت كنيد. آرى ، پايدارى به عهد كسانى كه به عهد خود وفا دارند از لوازم تقواى دينى است به همين جهت دستور فوق را با جمله (ان الله يحب المتقين ) تعليل مى كند، و عين اين تعليل در آيه قبلى بود كه مى فرمود: (فاتموا اليهم عهدهم الى مدتهم ان الله يحب المتقين ).

كيف و ان يظهروا عليكم لا يرقبوا فيكم الا و لا ذمه ...

راغب در مفردات گفته است : كلمه (الال ) به معناى همبستگى و رابطه ايست كه از عهد و حلف به وجود مى آيد. و جمله (قرابه تئل ) به معناى قرابتى است كه از روشنى قابل انكار نباشد، و به همين معنا آمده است در آيه (لا يرقبون فيكم الا و لا ذمه ). و در جمله (اءل الفرس ) كه به معناى (سرعت كرد اسب ) مى باشد نيز معناى روشنى خوابيده ، چون سرعت كردن اسب در حقيقت ظهور و بروز آنست . اين تعبير استعاره اى است كه در باب سرعت كردن به كار مى بريم و مى گوئيم فلانى برقى زد و جست .
و در معناى كلمه (ذمه ) گفته است : (ذمام ) - با كسر ذال - به معناى آن توبيخ و مذمتى است كه متوجه انسان در برابر عهدشكنى اش مى شود، و همچنين كلمه ذمه و مذمه همچنانكه گفته شده است : (لى مذمه فلا تهتكها مرا مذمتى است كه مبادا پرده از رويش بردارى ) و گفته شده است : (اذهب مذمتهم بشى ء يعنى در مقابل ذمه اى كه دارى چيزى به ايشان بده ) و از اين معنائى كه راغب در باره ذمه كرده به خوبى برمى آيد كه كلمه مذكور از ماده (ذم ) كه مقابل مدح است اشتقاق يافته .
مشركين به هيچ ميثاق طبيعى يا قراردادى در برابر مؤ منين وفادار نيستند هر چند چربزبانى كنند.
و بعيد نيست اينكه خداى تعالى در آيه مورد بحث ميان (ال ) و (ذمة ) مقابله انداخته براى اين بوده كه تا دلالت كند بر اينكه مشركين هيچگونه ميثاقى را كه حفظش از واجبات است نسبت به مؤ منين حفظ و رعايت نمى كنند، چه آن ميثاقهائى كه اساسش ‍ اصول تكوينى و واقعى است مانند خويشاوندى و قرابت و يا آن ميثاقهائى كه اساسش قرار داد و اصطلاح باشد، مانند عهد و پيمانها و سوگندها و امثال آن .
و اگر كلمه (كيف ) در ابتداى آيه مورد بحث تكرار شده هم براى اين بوده كه مطلب را تاكيد كند، و هم اينكه آن ابهامى را كه فاصله شدن جمله طولانى (الا الذين عاهدتم ) ميان جمله (كيف يكون ) و جمله (و ان يظهروا) ممكن بود در بيان ايجاد كند بردارد.
پس معناى آيه شريفه چنين است : چگونه مشركين در نزد خدا و رسول عهدى دارند و حال آنكه هم ايشان اگر بر شما دست يابند در باره شما رعايت عهد و قرابت را نخواهند كرد، امروز شما را با چرب زبانى راضى مى كنند تا از كشتنشان دست برداريد ليكن دلهايشان به گفته هايشان ايمان نداشته و بيشترشان فاسقند.
از اينجا معلوم مى شود كه جمله (يرضونكم بافواههم ) از باب مجاز عقلى است ، چون راضى كردن را به دهن ها نسبت داده در حالى كه در حقيقت منسوب به گفتارهاست كه در دهن ها وجود پيدا مى كند و از آنها خارج مى شود.
و اين جمله يعنى جمله (يرضونكم ...)، مساله انكار وجود عهد را براى مشركين تعليل مى كند، و به همين جهت با فصل و بدون عطف آمده .
و تقدير آن چنين است : چگونه براى آنان عهدى مى تواند باشد و حال آنكه با دهن هايشان شما را راضى مى كنند و ليكن دلهايشان از آنچه در دهنهايشان است خوددارى دارد و بيشترشان فاسقند.
و اما اينكه فرمود: (و اكثرهم فاسقون ) مقصود بيان اين جهت است كه اكثر ايشان بهمين فعل عهد شكنند نه اينكه اگر روزى همگيشان بر شما غلبه يافتند عهد شما را مى شكنند پس آيه شريفه هم متعرض حال افراد مشركين است و هم حال دسته جمعى آنان و مى فرمايد افرادشان هيچ عهدى و ميثاقى و قرابتى را در باره شما رعايت نمى كنند و دسته جمعيشان هم اگر قدرت يابند عهدى و پيمانى را از شما مرعى نخواهند داشت .

اشتروا بايات الله ثمنا قليلا...

اين جمله مقدمه و تمهيدى است براى آيه بعدى كه مى فرمايد: (لا يرقبون فى مؤ من الا و لا ذمة ) و هر دو بيان و تفسيرند براى جمله (و اكثرهم فاسقون ).
از همين جا بدست مى آيد كه هر چند فسق به معناى خروج از رسم عبوديت خداى تعالى است ، و ليكن گفتن اينكه مقصود از آن در اين آيه خروج از عهد و پيمان است به ذهن نزديك تر است .
و اينكه فرمود: (و اولئك هم المعتدون ) به منزله تفسير است براى همه احوالات و روحيات و رفتارهاى ايشان ، و در عين حال جواب از يك سؤ ال مقدرى هم هست ، و آن سؤ ال و يا شبه سؤ ال اين است اگر عهدشكنى اعتداء و ظلم نيست ، پس چرا خداوند دستور مى دهد عهد اين مشركين را بشكنيم . جواب اينكه عهدشكنى شما ظلم نيست بخاطر آن عداوتى كه اين مشركين در دلهايشان پنهان داشته و بيشتر آنان آن عداوت را در مقام عمل اظهار داشته و از راه خدا و پيشرفت دين جلوگيرى مى كنند، و در اعمال غرض ‍ هاى خود پابند بهيچ قرابت و عهدى نيستند پس تجاوزكار ايشانند نه شما.

فان تابوا و اقاموا الصلوه ...

اين دو آيه جمله (فان تبتم فهو خير لكم و ان توليتم فاعلموا انكم غير معجزى الله ) را كه در سابق گذشت بطور تفصيل بيان مى كند.
و منظورش از توبه به دلالت سياق اين است كه به سوى ايمان به خدا و آيات او برگردند، و به همين جهت بصرف توبه اكتفاء نكرده و مساله بپا داشتن نماز را كه روشن ترين مظاهر