س رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) على (رضى الله عنه ) را بدنبال ما فرستاد و به او دستور داد كه آيات برائت را اعلام كند، و ابو بكر همچنان رياست حجاج را داشته باشد و يا گفت : همان باشد (يعنى در مقام خود باقى باشد).
مؤ لف : در موارد زيادى از طرق اهل سنت وارد شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ابو بكر را در همين سال به كار حج گمارد، و در حقيقت آن سال ابو بكر امير الحاج بود، و على كارش اين بود كه آيات برائت را جار مى زد. با اينكه شيعه روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پست امير الحاج را به على داد و نيز او حامل و ماءمور جار زدن به برائت بود، و اين معنا را طبرسى هم در مجمع البيان و همچنين عياشى از زراره از ابى جعفر روايت كرده اند و چه بسا آن روايتى كه دارد: (على در همين سفر داورى و قضاوت كرد و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) او را در اين باب دعا كرد) مويد روايات شيعه باشد، براى اينكه اگر تنها ماءمور به جار زدن بود ديگر به كار قضاوت دخالت نمى كرد بلكه اين معنا با امارت آنحضرت موافق تر است . و روايت بزودى خواهد آمد.
و در تفسير عياشى از حسن بن على (عليهماالسلام ) روايت شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آن جناب (على (عليه السلام ) را مى خواست براى بردن برائت روانه كند عرض كرد: يا نبى الله من خيلى زبان آور نيستم و نمى توانم خطابه اى را ايراد كنم ، فرمود: خداوند جز اين را نمى پذيرد كه يا من خودم آن را ببرم و يا تو، گفت : اكنون كه چاره اى نيست من آن را مى برم ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: برو خداوند زبانت را محكم و استوار مى سازد و دلت را هدايت مى كند، آنگاه دست بر دهان آنحضرت گذاشت و فرمود: روانه شو و آنها را بر مردم قرائت كن ، سپس فرمود: در اين سفر مردم از شما قضاوت و داورى مى خواهند، پس هر گاه دو تن دعواگر نزد تو آمدند تو در باره يكى از آن دو حكم مكن مگر بعد از آنكه حرفهاى آن ديگرى را هم شنيده باشى ، اين براى به دست آوردن حقيقت ، طريقه بهتريست .
مؤ لف : و همين معنا از طريق عامه نيز روايت شده ، همچنانكه در الدر المنثور از ابى - الشيخ از على (رضى الله عنه ) روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مرا براى رساندن سوره برائت به يمن فرستاد. عرض كردم يا رسول الله آيا (صلاح هست ) مرا بفرستى با اينكه من جوانى كم سن هستم و ممكن است از من تقاضاى قضاوت و داورى كنند و من نمى دانم چگونه جواب دهم ؟ حضرت فرمود: هيچ چاره اى نيست مگر اينكه يا تو آن را ببرى و يا خود من . عرض كردم : اگر چاره اى نيست من مى برم . فرمود: به راه بيفت كه خداوند زبانت را محكم و دلت را هدايت مى نمايد. آنگاه فرمود: برو و آيات را بر مردم بخوان .
چيزى كه در اين روايت باعث سوء ظن آدمى نسبت به آن است اين است كه در آن لفظ (يمن ) آمده با اينكه از واضحات الفاظ خود آيه است كه بايد آن را در روز حج اكبر در مكه بر مردم مكه بخوانند، مكه كجا، يمن و اهل آن كجا؟ و گويا عبارت روايت (به سوى مكه ) بوده و براى اينكه مشتمل بر داستان قضاوت بوده خواسته اند آن را تصحيح كنند (به سوى مكه ) را برداشته و بجايش (به سوى يمن ) گذاشته اند.پيامبر اسلام (ص ) امير المؤ منين (ع ) را با چهار پيغام براى مشركين روانه مكه مىكند
و در الدر المنثور است كه احمد و نسائى و ابن منذر و ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده اند كه گفت : من با على (رضى الله عنه ) بودم آن موقعى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روانه اش كرد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) او را با چهار پيغام فرستاد: اول اينكه ديگر هيچ برهنه اى حق ندارد طواف كند، دوم اينكه بجز امسال ، ديگر هيچگاه مسلمانان و مشركين يكجا جمع نخواهند شد، سوم اينكه هر كس ميان او و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عهدى هست عهدش تا سرآمد مدتش معتبر است ؛ چهارم اينكه خدا و رسولش از مشركين بيزارند.
مؤ لف : اين معنا به چند طريق و با عبارات مختلفى از ابى هريره نقل شده - بطورى كه خواهد آمد - و متن آن خالى از اشكال نيست ، و از همه آنها آن طريقى كه متنش متين تر است همين طريق است .
و نيز در آن كتاب آمده كه احمد و نسائى و ابن منذر و ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده اند كه گفته است : من در آن موقعى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) على را به سوى اهل مكه روانه كرد تا آيات برائت را بر آنان بخواند با او بودم ، و دوتائى با هم جار مى زديم به اينكه كسى داخل بهشت نمى شود مگر مومن ، و كسى حق ندارد بره نه در اطراف خانه طواف كند، و هر كس كه ميان او و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عهدى است اعتبار عهدش و مدت آن چهار ماه است ، و بعد از گذشتن چهار ماه خدا و رسولش از همه مشركين بيزار است ؛ و بجز امسال ديگر هيچ مشركى حق زيارت اين خانه را ندارد.
مؤ لف : در متن اين روايت نيز اضطراب روشنى است ، اما اولا براى اينكه در اين روايت هم دارد (از جمله چيرهائى كه ندا داديم اين بود كه هيچ كس داخل بهشت نمى شود مگر مؤ من ) و ما گفتيم كه اين حرف صحيح نيست ؛ زيرا مطلب مذكور چند سال قبل به مشركين گوشزد شده ، و قبلا آياتى در باره آن نازل گشته بود و همه مردم از شهرى و دهاتى و مشرك و مؤ من آن را شنيده بودند، ديگر چه احتياجى داشت كه در روز حج اكبر آن را دوباره اعلام كنند.
و ثانيا، براى اينكه نداى دومى يعنى جمله (و هر كس كه ميان او و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عهدى است اعتبار عهدش و مدت آن چهار ماه است ) نه با مضامين آيات انطباق دارد و نه با مضامين روايات بسيارى كه قبلا نقل شد، علاوه بر اينكه در اين روايت ، برائت خدا و رسول را بعد از گذشتن چهار ماه اعلام داشته اند.
و ثالثا بخاطر ناسازگارى با رواياتى كه ذيلا نقل مى شود.
و در الدر المنثور است كه بخارى و مسلم و ابن منذر و ابن مردويه و بيهقى در كتاب دلائل از ابى هريره نقل مى كنند كه گفته است : ابى بكر در آن حج كه عده اى را فرستاد تا در روز قربانى جار بزنند مرا نيز فرستاد. تا ندا دهيم : بجز امسال ديگر هيچ مشركى حق زيارت خانه را ندارد، و ديگر هيچ كس حق ندارد بره نه در اطراف خانه طواف كند؛ بعد از اينكه ابى بكر ما را براى اينكار روانه كرد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) على را نيز روانه كرد و او را ماءمور نمود تا به برائت جار بزند، على آنروز در منى با ما جار مى زد و برائت را به مردم اعلام مى كرد و نيز مى گفت كه از اين به بعد هيچ مشركى حق زيارت ندارد و هيچ كس حق ندارد عريان طواف كند.
و در تفسير المنار از ترمذى از ابن عباس نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ابا بكر را فرستاد - تا آنجا كه مى گويد: على (عليه السلام ) در ايام تشريق (يازده و دوازده و سيزده ذى الحجه ) برخاست و جار زد كه ذمه خدا و ذمه رسولش از هر مشركى بيزار است ، اينك اى مشركين تا چهار ماه مى توانيد در زمين آزادانه سير كنيد، و از امسال به بعد هيچ مشركى حق زيارت ندارد و كسى مجاز نيست عريان طواف نمايد، و داخل بهشت نمى شود مگر هر مومنى . على به اين مطالب ندا درمى داد تا صدايش گرفته مى شد، وقتى صدايش مى گر