ما را به سوى غرض حق و سعادت مطلوب راهنمائى نمى فرمايد.
چه بسا از مفسرين كه گفته اند: مراد از جمله (فتربصوا حتى ياتى الله بامره )) اشاره است به فتح مكه . و ليكن اين قول ، قول سديدى نيست ، براى اينكه خطاب در آيه بهمه مؤ منين از مهاجرين و انصار و مخصوصا مهاجرين است كه خداوند بدست ايشان مكه را فتح كرد، و با اين حال معنى ندارد همين ها را خطاب كرده و بفرمايد: اگر پدران و فرزندان و نامبردگان ديگر را از خدا و رسولش و جهاد در راهش بيشتر دوست مى داريد، و در نتيجه اين دوستى ، از اطاعت خدا و رسول و جهاد در راه او سر برمى تابيد، پس منتظر باشيد تا خدا مكه را به دست شما فتح كند، و خداوند مردم فاسق را هدايت نمى نمايد. يا بفرمايد: پس منتظر باشيد تا خدا مكه را فتح كند، و خدا شما را به خاطر فسقتان هدايت نمى نمايد - دقت فرمائيد -.
بحث روايتى 
چند روايت در مورد اينكه آيه شريفه :(اجعلتم سقاية الحاج ...) درباره اميرالمؤ منين(ع ) نازل شده است 
در تفسير برهان در ذيل آيه (اجعلتم سقايه الحاج ...)، از امالى شيخ بسند خود از اعمش از سالم بن ابى الجعد بطور رفع از ابى ذر روايت كرده كه در حديث شورى در ضمن احتجاجاتى كه على (عليه السلام ) بر صحابه كرده ، گفته است كه : آنجناب در اين مقام فرمود: آيا در ميان شما احدى غير از من هست كه آيه (اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله ) برايش نازل شده باشد؟ گفتند: نه .
و در تفسير قمى روايتى از ابى الجارود از ابى جعفر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: اين آيه يعنى آيه (الذين آمنوا و هاجروا) - تا كلمه (فائزون ) در حق على بن ابيطالب (عليه السلام ) نازل شده ، و در آيه بعد هم كه مى فرمايد: (يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم ) اجرى را كه آنحضرت در نزد خدا دارد بيان كرده است .
و در مجمع البيان است كه حاكم ابو القاسم حسكانى به سند خود از ابى بريده از پدرش روايت كرده كه گفت : در حالى كه شيبه و عباس به يكديگر فخر مى فروختند على بن ابى طالب از آنجا عبور كرد، و پرسيد به چه چيز افتخار مى كنيد؟ عباس گفت : به من از فضيلت بهره اى داده شده كه به احدى داده نشده است ، و آن سقايت حاجيان است . شيبه گفت : عمارت مسجد الحرام هم افتخار من است . على (عليه السلام ) فرمود: من به شما دو نفر مى گويم : من از كودكى افتخارى نصيبم شد، كه نصيب شما نشده ، پرسيدند يا على آن افتخار تو چيست ؟ فرمود: من آنقدر با شمشير به خرطومهاى شما زدم تا به خداى تبارك و تعالى و رسول او ايمان آورديد.
عباس برخاست ، و در حالى كه غضبناك شده بود و پايين لباسش بر روى زمين كشيده مى شد بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وارد شد و گفت : هيچ مى بينى على با من چگونه روبرو مى شود؟ حضرت فرمود: بگوئيد على حاضر شود. على را صدا زدند، حاضر شد. حضرت فرمود: يا على چه چيز تو را بر آن داشت كه با عمويت آن طور روبرو شوى ؟ عرض كرد: يا رسول الله (صلى الله عليه و آله ) من حق خالص را به او رساندم حال مى خواهد خوشش بيايد يا بدش بيايد.
در اينجا جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد! پروردگارت سلامت مى رساند و مى فرمايد: بخوان بر ايشان : (اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر... ان الله عنده اجر عظيم ).
و در تفسير طبرى به سند خود از محمد بن كعب قرظى روايت كرده كه گفت : طلحه پسر شيبه با عباس و على بن ابى طالب مفاخرت مى كردند، طلحه گفت : من كليددار خانه كعبه ام . عباس گفت : من داراى سمت سقائى حاجيانم . على (عليه السلام ) فرمود: من نمى فهمم شما چه مى گوئيد؛ من شش ماه قبل از همه مردم به طرف قبله نماز خواندم ، و من مجاهد در راه خدايم ، خدا هم اين آيه را نازل كرد: (اجعلتم سقايه الحاج ...).
و در الدر المنثور است كه فاريابى از ابن سيرين روايت كرده كه گفت : على بن ابيطالب به مكه آمد، و به عباس گفت : اى عمو آيا حاضر نيستى مهاجرت كنى و به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ملحق شوى ؟ گفت : من مسجد الحرام را تعمير مى كنم و پرده دار خانه ام . خداوند در جوابش اين آيه را فرستاد: (اجعلتم سقاية الحاج ...)، به مردم ديگرى رسيد و گفت : آيا هجرت نمى كنيد و به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نمى پيونديد؟ گفتند: ما چگونه از برادران و عشيره و خانه و زندگيمان دست برداريم ؟ خداى تعالى اين آيه را فرستاد: (قل ان كان آباؤ كم ...).
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : وقتى عباس در جنگ بدر اسير شد گفت : اگر شما زودتر از ما به اسلام و مهاجرت و جهاد موفق شديد ما هم در مكه بكار تعمير مسجد الحرام و سقايت حاجيان و آزاد كردن بردگان مشغول بوديم . خداى تعالى بخاطر گفته او اين آيه را نازل كرد: (اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام ) و مقصودش اين بود كه به وى بفهماند خدمات تو در مكه در حال شرك بوده ، و من عبادتى را كه با شرك انجام شود قبول نمى كنم .
و نيز در همان كتابست كه مسلم ، ابو داوود، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابن حبان ، طبرانى ، ابو الشيخ و ابن مردويه از نعمان بن بشير روايت كرده اند كه گفت : من با چند نفر از صحابه نزديك منبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بودم ، يكى از ايشان گفت : من بعد از اسلام باك ندارم از اينكه هيچ عملى براى خدا انجام ندهم مگر سقايت حاجيان را، ديگرى گفت : بلكه عمارت مسجد الحرام را؛ سومى گفت : بلكه جهاد در راه خدا از همه آنچه گفتيد بهتر و بالاتر است .
عمر وقتى اين قضيه را شنيد از در توبيخ گفت : اين قدر پهلوى منبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آنهم در روز جمعه صدا بلند نكنيد، بگذاريد وقتى نماز جمعه تمام شد من خود نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مى روم ، و در آنچه شما اختلاف مى كنيد از ايشان مى پرسم . در اين ماجرا بود كه خداى تعالى آيه (اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام ) را تا جمله (و الله لا يهدى القوم الظالمين ) نازل كرد.
سخن صاجب المنار در مورد روايات مربوط به شاءننزول آيه شريفه و نقد و رد آن و اشاره به كيفيت استناد به رواياتى كه راجع به قرآنكريم است و متعرض حكم شرعى نمى باشد
مؤ لف : صاحب المنار در تفسير آيه مورد بحث بعد از نقل اين چهار روايت اخير گفته است : از اين روايات آن روايتى كه مى شود مورد اعتماد قرار گيرد روايت نعمان است كه هم سندش صحيح است ، و هم مضمونش با آياتى كه دلالت دارد بر اينكه موضوع آيه مورد بحث ، برابرى و يا نابرابرى خدمت خانه و پرده دارى آن - كه از قبيل كارهاى نيكى است كه هم آسان است و هم لذت بخش - با ايمان و جهاد با جان و مال و مهاجرت - كه شاق ترين عبادات نفسانى ، بدنى و مالى است - مطابقت دارد، و ليكن آيات قرآنى همه اين روايات را رد مى كند.
اما اينكه گفت : روايت نعمان بخاطر صحت سند بر ساير روايات رجحان دارد، صحيح نيست ، زيرا اولا روايت قرظى در مضمونش ‍ مطابق با روايتى است كه حاكم در مستدرك آورده ، و آن را صحيح دانسته است . و ثانيا، رواياتى كه پيرامون 