و همچنين جمله (لا يستوون ...) بخوبى بر مى آيد كه شخص مورد نظر در حكمى كه در آيه است دخالت داشته .
و اگر در آيات كريمه و مطالبى كه ما اينجا و آنجا گفتيم دقت شود معلوم مى گردد كه اتفاقا روايت نعمان بن بشير از ساير رواياتى كه هست نسبت به آيه شريفه ناسازگارتر و ضعيف تر است ، براى اينكه با در نظر داشتن قيودى كه در آيات كريمه هست بهيچ وجه روايت با آنها منطبق نمى شود.
نظير اين روايت در ضعف ، روايت ابن سيرين و رواياتى است كه مضمون آن را مى رسانند، چون ظاهر آنها اين است كه عباس به مهاجرت دعوت شده در حالى كه مسلمان بود، و او در جواب به سقايت و پرده دارى افتخار كرد، و حال آنكه آيات كريمه مورد بحث با اين معنا سازگارى ندارد.
علاوه بر اين ، روايت ابن سيرين از قول عباس سقايت و پرده دارى را نقل كرده ، و حال آنكه عباس سمت پرده دارى نداشته و تنها عهده دار سقايت بوده .
باز نظير اين روايت در ضعف روايت ابن عباس است كه مقايسه را صرفا ميان اعمال دانسته ، و آيه شريفه با آن مساعد نيست .
علاوه بر اينكه در آن دارد: عباس در ضمن كارهاى خود سقايت حاج و عمارت مسجد و آزاد كردن اسير را برشمرد، و اگر سمت آزاد كردن اسير را مى داشت جا داشت آيه شريفه هم آن را اسم ببرد. و در روايت ابن جرير و ابى الشيخ از ضحاك در اين معنا نقل شده كه : مسلمانان در روز جنگ بدر وقتى عباس و يارانش را اسير كردند آنان را به سبب شركشان ملامت و توبيخ مى كردند. عباس ‍ گفت : به خدا سوگند كه ما در مكه ، مسجد الحرام را تعمير مى كرديم ، اسيران را آزاد مى ساختيم ، پرده دارى كعبه را بگردن داشتيم ، و حاجيان را آب مى داديم . خداى تعالى در جوابش اين آيه را فرستاد: (اجعلتم سقايه الحاج ...). و آن اشكال بر اين روايت واردتر است زيرا در آيه پرده دارى و آزاد كردن اسير نيامده .
بنابر آنچه كه گذشت و توضيح داده شد از همه روايات بى اشكال تر و از نظر انطباق با آيات نزديكتر، همان روايت قرظى و روايات ديگرى است كه مضمون آن را دارا مى باشند، مانند روايت حاكم در مستدرك ، روايت عبد الرزاق از حسن و روايت ابن عساكر و ابى نعيم از انس كه بزودى نقل مى شود.
رواياتى ديگر در مورد شاءن نزول آيه شريفه : (اجعلتم سقاية الحاج ...)
و در الدر المنثور است كه ابو نعيم در كتاب فضائل الصحابه و ابن عساكر از انس روايت كرده اند كه گفت : عباس و شيبه (متولى بيت الحرام ) نشسته بودند و به يكديگر فخر مى ورزيدند، عباس گفت : من از تو شريف ترم ، زيرا من عموى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و وصى پدر او و ساقى حاجيانم . شيبه گفت : من از تو شريف ترم ، زيرا من امين خدا بر خانه او، و خزينه دار اويم ، اگر تو از من بهترى چرا تو را امين ندانست ؟
در اين بين على به آندو رسيد، عباس و شيبه داستان را برايش گفتند. على گفت : ولى من از شما دو نفر شريف ترم ، براى اينكه من اولين كسى بودم كه ايمان آورده و مهاجرت كردم . آنگاه هر سه به نزد رسول خدا براه افتاده ، داستان را براى او بازگو كردند. حضرت جوابى نداد، و لا جرم هر سه برگشتند. بعد از رفتن ايشان و گذشتن چند روز وحى نازل شد، حضرت آنها را طلبيد و آيه (اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام ) را - تا آخر ده آيه - براى آنها تلاوت كرد.
و در تفسير قمى از پدرش از صفوان از ابن مسكان از ابى بصير از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آمده كه فرمود: آيه شريفه در حق على و عباس و شيبه نازل شده ، زيرا، عباس گفته بود: من از شما افضلم ، چون سقايت حاج بدست من است . شيبه در جواب گفته بود: من افضلم ، چون پرده دارى كعبه بدست من است . على (عليه السلام ) گفته بود: من افضلم ، براى اينكه من قبل از شما ايمان آورده و سپس مهاجرت كردم و در راه خدا جهاد نمودم . هر سه تن راضى شدند به اينكه حكميت نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) برند، لذا آيه نازل شد: (اجعلتم سقاية الحاج ) تا جمله (ان الله عنده اجر عظيم ).
مؤ لف : نظير اين روايت را عياشى نيز از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده ، و در آن عثمان بن ابى شيبه بجاى شيبه آمده .
و در كافى از ابى على اشعرى از محمد بن عبد الجبار از صفوان بن يحيى از ابن مسكان از ابى بصير از امام باقر و يا امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر) فرموده است : اين آيه در حق حمزه ، على ، جعفر، عباس و شيبه نازل شده ، زيرا نامبردگان به سقايت و به پرده دارى افتخار مى كردند، لذا خداى تعالى وحى فرستاد: (اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر). و على و حمزه و جعفر همان كسانى هستند كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و در راه خدا جهاد كردند، و هرگز نزد خدا با ديگران يكسان نيستند.
مؤ لف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود از ابى بصير از يكى از آندو بزرگوار نقل كرده ، و ليكن اين روايت با آنچه كه نقل قطعى اثبات كرده نمى سازد، زيرا آنچه مسلم است اين است كه حمره از مهاجرين دسته اول بوده ، و پس از ملحق شدن به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در جنگ احد در سال سوم هجرت شهيد شده ، و جعفر قبل از هجرت رسول خدا، به حبشه مهاجرت كرده ، و در ايام فتح خيبر به مدينه مراجعت كرده است ، پس حمره مدتها قبل از دنيا رفته بوده ، با اين وضع و با در نظر گرفتن اينكه اگر تفاخر اين پنج نفر حقيقت داشته باشد بطور قطع قبل از هجرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بوده و حال اينكه در اين روايت دارد (على و حمزه و جعفر كسانى بودند كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و در راه خدا جهاد كردند).
و اگر روايت از باب انطباق و تطبيق كلى بر مصداق باشد باز هم خالى از اشكال نيست ، زيرا در اين صورت بايد عباس را هم اسم مى برد، چون او هم مثل آنديگران سرانجام در روز بدر ايمان آورد و در برخى از جنگهاى اسلامى شركت كرد، پس روايت بالا نه مى تواند راجع به شان نزول آيه باشد، و نه آيه را بر يك مصداق و واقعه اى تطبيق كند.

و در تفسير برهان از جلد دوم كتاب جمع بين الصحاح تاليف عبدى از صحيح نسائى به سند وى روايت كرده كه گفت : طلحه بن شيبه از قبيله بنى عبد الدار و عباس بن مطلب و على بن ابى طالب با يكديگر مفاخرت كردند. طلحه گفت : كليد خانه بدست من است ، و من اگر بخواهم مى توانم در خود خانه بيتوته كنم . عباس گفت : من صاحب منصب سقايتم ، من نيز اگر بخواهم مى توانم در مسجد بيتوته كنم ، چون در آنجا بكار خود رسيدگى مى كنم . على (عليه السلام ) فرمود: من نمى فهمم شما چه مى گوئيد؟ من شش ماه قبل از همه مردم به طرف قبله نماز خواندم ، و منم صاحب جهاد. خداوند آيه (اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام ...) را در داورى ميان اين سه تن نازل كرد.
مؤ لف : مقصود از نماز خواندن شش ماه قبل از مردم ، اين است كه : من شش ماه قبل از همه مردم ايمان آوردم ، چون آيه متعرض ‍ ايمان است ، نه نماز، و گر نه واجب مى شد آيه شريفه نماز را هم ذكر كند. و اين روايت نفر سوم را طلحه بن شيبه خوانده و حال آنكه در برخى از روايات 