 .
و ليكن از جهت لفظ آيات دليلى بر اين گفتار نيست ، بلكه دليل بر خلاف آن هست ، براى اينكه داستان حنين و متعلقات آن از قبيل منت هائى كه خداوند بر مسلمين نهاد و آنها را يارى نمود و سكينت در دلهايشان ايجاد كرد و ملائكه را نازل كرد و كفار را عذاب داد و از هر كه خواست درگذشت ، - خود از نظر هدف يك امر مستقلى است و براى خود اهميت زيادى را حائز است ، و بلكه از نظر نتيجه ، از آيه (قل ان كان آباؤ كم و ابناؤ كم ) مهم تر است ، و حد اقل مثل آنست و دست كمى از آن ندارد. و بنابراين ، معنا ندارد كه بگوئيم اين داستان از نظر معنا تتمه آن آيه است .
پس ، اگر نقل اين يادآورى مانند آيه (قل ان كان آباؤ كم ) از چيرهائى بود كه به رخ مردم كشيدنش واجب بود، جا داشت در اولش ‍ بفرمايد: (و قل لهم لقد نصركم الله فى مواطن كثيره ...)، چون قرآن كريم در نظاير اين معنا، كلمه (قل ) را تكرار كرده ، از آن جمله فرموده : (قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد... قل ائنكم لتكفرون بالذى خلق الارض فى يومين ) و همچنين در مواردى ديگر.
علاوه ، اگر فرضا بنا باشد اين آيات سه گانه مقول قول بوده باشند، با در نظر گرفتن التفات و ساير نكاتى كه در آنها بكار رفته نمى توانند مقول همان (قل ) در آيه : (قل ان كان ...)، بوده باشد. پس ، بايد گفت آيه مورد بحث متمم آن آيه نيست .
در اين آيات سوالى پيش مى آيد، و آن اين است كه با اينكه در ميان مسلمين منافقين و ضعفاى در ايمان و دارندگان ايمان صادق به اختلاف مراتب وجود داشتند، با اين حال چرا در آيات مورد بحث خطاب را به عموم كرده ؟ جواب آن اين است كه : درست است كه همه در يك درجه از ايمان نبودند، و ليكن همين قدر كه مؤ منين صادق الايمان نيز در ميان آنان بودند كافى است كه خطاب به عموم شود، چون همين مسلمين بودند كه با همين اختلاف در مراتب ايمانشان ، در جنگهاى بدر، احد، خندق ، خيبر، حنين و غير آن شركت كردند.
و (يوم حنين ) يعنى روزى كه واقعه حنين در آن روز اتفاق افتاد و در آن بيابان ميان شما و دشمنانتان كارزار شد. اضافه كلمه يوم بر مكانهائى كه وقايع بزرگى در آن مكانها اتفاق افتاده در كلام عرب و در عرف زياد است ، مثلا مى گويند: روز بدر، روز احد، روز خندق ، و امثال آن . نظير آنكه يوم را بر اجتماعات و مردمى كه كار آن روز را انجام دادند اضافه نموده مى گويند: روز احزاب ، و روز تميم . و نيز بر خود حادثه اضافه نموده مى گويند روز فتح مكه .
مغرور شدن مسلمين به كثرت نفراتشان و هزيمتشان در آغاز جنگ 
(اذ اعجبتكم كثرتكم ) يعنى وقتى كه به مسرت درآورد شما را آن كثرتى كه در خود ديديد، و در نتيجه اعتمادتان به خدا قطع شد و بحول و قوه او تكيه نكرديد، بلكه بحول و قوت خود اعتماد نموديد و خاطر جمع شديد كه با اين همه كثرت كه در ما است در همان ساعت اول دشمن را هزيمت مى دهيم . و حال آنكه كثرت نفرات بيش از يك سبب ظاهرى نيست ، و تازه سببيت آنهم به اذن خداست . آرى ، مسبب الاسباب اوست .
بخاطر همين معنا بعد از جمله (اذ اعجبتكم كثرتكم ) فرمود: (فلم تغن عنكم شيئا) يعنى شما كثرت نفرات را سببى مستقل از خدا گرفتيد و اين كثرت نفرات اعتماد به خدا را از يادتان برد، و شما بخود آن سبب اعتماد نموديد، آنگاه خداوند به شما فهماند كه كثرت جمعيت سببى موهوم بيش نيست ، و در وسع خود هيچ غنائى ندارد تا با غناى خود شما را بى نياز از خدا بگرداند و همچنين هيچ اثر ديگرى از خود ندارد.
(و ضاقت عليكم الارض بما رحبت ) (بما) در معناى (مع ما) است يعنى با اينكه فراخ بود. و اين كنايه است از احاطه دشمن ، و اينكه دشمن چنان شما را احاطه كرد كه زمين با همه گشاديش آنچنان بر شما تنگ شد كه ديگر مامنى كه در آنجا قرار گيريد و پناهى كه در آنجا بياسائيد، و از شر دشمن خود را نگهداريد نمى يافتيد، و در فرار كردنتان چنان فرار كرديد كه بهيچ چيز ديگر غير از فرار توجه نداشتيد.
و بنا بر اين ، آيه شريفه از جهت مضمون قريب المعنى است با آيه (اذ جاوكم من فوقكم و من اسفل منكم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا) كه جنگ احزاب را يادآورى مى كند.
و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند معناى (و ضاقت عليكم الارض ) اين است كه راه فرارى نداشتيد، معناى صحيحى نيست .
(ثم وليتم مدبرين ) يعنى دشمن را پشت سر خود قرار داديد. و اين تعبير كنايه از انهزام است ، و اين همان فرار از جنگ است كه بخاطر اطمينان به كثرت نفرات و انقطاع از پروردگارشان بدان مبتلا شدند، با اينكه خداى تعالى فرموده بود: (يا ايها الذين آمنوا اذا لقيتم الذين كفروا زحفا فلا تولوهم الادبار و من يولهم يومئذ دبره ... فقد باء بغضب من الله و ماويه جهنم و بئس المصير)
و نيز فرموده بود: (و لقد كانوا عاهدوا الله من قبل لا يولون الادبار و كان عهد الله مسئولا).
پس همه اين معانى يعنى :1 - تنگ شدن زمين با همه فراخى اش 2 - شكست خوردن و فرار كردنشان از جنگ با اينكه گناه كبيره است 3 - مستحق عقاب خداى تعالى شدن ، همه بخاطر اعتماد و اطمينانى بود كه به اسباب ظاهرى سراب گونه داشتند، و دردى هم از ايشان دوا نكرد.
بلكه خداى سبحان به سعه رحمتش و منت عظيمش بر آنان منت نهاد و ياريشان كرد و سكينت و آرامش در دلهايشان افكند و لشكريانى كه آنان نمى ديدند به كمكشان فرستاد و كفار را عذاب داده بطور مجمل - نه بطور قطع - وعده مغفرتشان داد، تا نه فضيلت خوف از دلهايشان بيرون رود و نه صفت اميد از دلهايشان زايل گردد بلكه وعده را طورى داد كه اعتدال و حد وسط ميان دو صفت خوف و رجاء حفظ شود، و آنها را به ترتيب صحيحى براى سعادت واقعى آماده و تربيتشان كند.
سخن عجيب يكى از مفسرين در تفسير آيه و توجيه هزيمت مسلمانان در آغاز جنگ 
يكى از مفسرين در تفسير اين آيه حرف عجيب و غريبى زده ، و چون در مقام اين بوده كه آيه را با روايات تفسير كند، و از طرفى چون روايات مختلف بوده اند به اصطلاح ميان آنها جمع كرده و گفته است : مسلمانان اگر در جنگ حنين پشت به دشمن كردند از باب فرار و ترس نبوده ، بكله ستونهاى لشكر ثقيف و هوازن بطور ناگهانى و به صورت دسته جمعى بر ايشان حمله بردند، و آنچنان آنها را به اضطراب و تزلزل درآوردند كه چاره اى جز عقب نشينى نديدند، چون حمله آنها دسته جمعى و مثل حمله يك تن واحد بود، و اين خود يك امر طبيعى است كه وقتى انسان به خطرى ناگهانى و دفعى برمى خورد و مهلتى براى دفاع نمى بيند ناچار مى شود جا خالى كند، شاهد اين معنا نازل شدن سكينت بر رسول خدا و همه مسلمين است . پس ، معلوم مى شود كه همه مضطرب شدند حتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، چيزى كه هست اضطراب رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بخاطر پيش آمدى بود كه واقع شد، ولى اضطراب مسلمين براى اين بود كه حمله ناگهانى دشمن آنهم بطور دسته جمعى مهلتى نداد تا خودشان را جمع و جور كنند.
باز از شواهد اين معنا اين است كه به مجرد اينكه صداى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و عباس بن عبد المطلب را شنيدند بلا درنگ برگشته و به كمك سكينتى كه خدا نازل كرد د