ز خدا ركون نموده و با فرار كردن و پشت نمودن ، خدا را معصيت كردند، آنگاه خداوند سكينت را با جنودى نازل كرد، و كفار را عذاب نمود.
و بنابر اينكه كلمه (ذلك ) اشاره به اين معانى باشد، مناسب با كلام اين است كه كلمه (من يشاء) هم مسلمين را شامل شود و هم كفار را، چون هم براى مسلمين خطائى را ذكر كرده كه از آن توبه كنند، و هم براى كفار، خطاى مسلمين فرار بود، و خطاى كفار كفر. و با اينكه حكم ، عمومى است هيچ وجهى نيست بر اينكه گذشت خدا را به مسلمين اختصاص دهيم .
اين را گفتيم تا فساد گفتار يكى از مفسرين در تفسير آيه روشن گردد، چون اين مفسر كلمه (ذلك ) را تنها اشاره به عذاب گرفته و گفته است : معناى آيه اين است كه : سپس و بعد از اين عذابى كه خداوند در دنيا متوجه عده اى از كافرين كه خواسته بود نمود، ايشان را به سوى اسلام هدايت فرمود، و آن عده ، كفارى بودند كه خطاهاى ناشى از شرك و خرافات آن ، همه جوانب دلهايشان را احاطه نكرده و چون بر لجاجت و تكذيب اصرار نورزيدند و بر عادتهاى تقليدى خود جمود بخرج ندادند، خداوند بر دلهايشان مهر ننهاده بود.
خواننده محترم متوجه شد به اينكه اختصاص دادن آيه به كفار و تصرف در ساير قيود آن و از آن جمله منحصر كردن اشاره آن را به عذاب ، هيچ دليلى ندارد.
و اما اينكه گذشت خدا را بصورت استقبال تعبير كرد و فرمود: (ثم يتوب الله )، وجهش اين است كه خواسته است اشاره كند به اينكه در توبه هميشه باز، و عنايت الهى و فيضان عفو و مغفرتش همواره جريان دارد، بخلاف نزول سكينت او كه دائمى نيست ، و لذا در باره آن ، فعل را به صيغه ماضى استعمال كرد و فرمود: (فانزل الله سكينته ).

يا ايها الذين آمنوا انما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا...

معناى : (انما المشركون نجس ) 
در مجمع البيان در تفسير اين آيه گفته است : هر چيز پليدى را كه طبع انسان از آن تنفر داشته باشد (نجس ) گويند، مثلا گفته مى شود: مردى نجس و يا زنى نجس و يا قومى نجس ؛ چون اين كلمه مصدر است . و وقتى اين كلمه با كلمه (رجس ) استعمال شود، نون آن مكسور و گفته مى شود: (رجس نجس ). و كلمه (عيله ) به معناى فقر و تنگدستى است ، و عال ، يعيل به معناى (فقير شده ) است .
و نهى از ورود مشركين به مسجد الحرام بحسب فهم عرفى امر به مؤ منين است ، به اينكه نگذارند مشركين داخل مسجد شوند. و از اينكه حكم مورد آيه تعليل شده به اينكه چون مشركين نجسند، معلوم مى شود كه يك نوع پليدى براى مشركين و نوعى طهارت و نزاهت براى مسجد الحرام اعتبار كرده ، و اين اعتبار هر چه باشد غير از مساله اجتناب از ملاقات كفار است با رطوبت .
و مقصود از (عامهم هذا - امسالشان ) سال نهم از هجرت يعنى سالى است كه على ابن ابيطالب (عليه السلام ) سوره برائت را به مكه برد، و براى مشركين خواند، و اعلام كرد كه ديگر حق ندارند با بدن عريان طواف كنند، و ديگر هيچ مشركى حق طواف و زيارت را ندارد.
و جمله (و ان خفتم عيله ) معنايش اين است كه : اگر از اجراى اين حكم ترسيديد كه بازارتان كساد و تجارتتان راكد شود و دچار فقر گرديد، نترسيد كه خداوند بزودى شما را از فضل خود بى نياز مى سازد، و از آن فقرى كه مى ترسيد ايمن مى فرمايد.
و اين وعده حسنى كه خداى تعالى براى دلخوش كردن سكنه مكه و آن كسانى كه در موسم حج در مكه تجارت داشتند داده ، اختصاص به مردم آنروز ندارد، بلكه مسلمانان عصر حاضر را نيز شامل مى شود، ايشان را نيز بشارت مى دهد به اينكه ، در برابر انجام دستورات دين ، از هر چه بترسند خداوند از آن خطر ايمنشان مى فرمايد، و مطمئنا بدانند كه كلمه اسلام اگر عمل شود هميشه تفوق دارد، و آوازه اش در هر جا رو به انتشار است ، همچنانكه شرك رو به انقراض است . و بعد از اعلام برائت بيش از چهار ماه مهلتى براى مشركين نماند، و بعد از انقضاء اين مدت عموم مشركين مگر عده معدودى همه به دين اسلام درآمدند، و آن عده هم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در مسجد الحرام پيمانى گرفتند، و آن جناب براى مدتى مقرر مهلتشان داد، پس در حقيقت بعد از اعلام برائت تمامى مشركين در معرض قبول اسلام واقع شدند.
بحث روايتى 
استشهاد امام هادى (ع ) در پاسخ متوكل به آيه (لقد نصركم فى مواطن كثيره ) درتعيين حد كثير
در كافى از على بن ابراهيم از بعضى از اصحابش كه اسم برده روايت مى كند كه گفت : بعد از آنكه متوكل مسموم شد نذر كرد كه اگر بهبودى يابد مال فراوانى تصدق دهد، و چون بهبودى يافت از فقهاء پرسيد حد مال كثير چيست ، فقهاء در حد آن اختلاف كردند، يكى گفت : در عرب مال كثير به صد هزار گفته مى شود، ديگرى گفت : مال كثير ده هزار است ، و همچنين حدود مختلفى ذكر كردند، و مطلب براى متوكل مشتبه شد.
مردى از نديمان كه او را صفوان مى گفتند به وى گفت : چرا نمى فرستى نزد اين مرد سياه چهره تا از او بپرسند؟ متوكل با كمال تعجب پرسيد واى بر تو مقصودت كيست ؟ گفت : ابن الرضا. متوكل پرسيد مگر او از علم فقه سررشته اى دارد؟ گفت : اگر او از عهده جواب اين سؤ ال برآمد فلان مبلغ را بايد به من بدهى ، و اگر نتوانست تو مرا صد تازيانه بزن . متوكل گفت : قبول كردم .
آنگاه جعفر بن محمود را صدا زد و گفت : برو نزد ابى الحسن على بن محمد و از او بپرس حد مال كثير چيست . پس او به نزد امام رفت و سؤ ال خود را پرسيد. امام هادى (عليه السلام ) فرمود: حد آن هشتاد است .
جعفر بن محمود پرسيد: اى مولاى من متوكل از من دليل مى خواهد. حضرت فرمود: بدليل اينكه خداى تعالى در قرآن مى فرمايد: (لقد نصركم الله فى مواطن كييرة ) و عدد مواطنى كه خداوند مسلمين را يارى فرمود هشتاد موطن بود.
مؤ لف : اين روايت را قمى نيز در تفسير خود روايت كرده و مقصود از بعضى اصحاب خود كه نام برده به گفته قمى محمد بن عمرو است . و معناى روايت اين است كه : عدد (هشتاد) يكى از مصاديق كلمه (كثير) است ، بدليل اين آيه قرآن ، نه اينكه معناى آن هشتاد باشد.
داستان جنگ حنين به نقل مجمع البيان 
و در مجمع البيان از اهل تفسير و از تذكره نويسان نقل مى كند كه گفته اند: وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مكه را فتح كرد در اواخر رمضان و يا در شوال سال هشتم هجرت با مسلمانان به سوى حنين رفت تا با قبيله هوازن و ثقيف كارزار كند، چون روساى هوازن بسركردگى مالك بن عوف نصرى ، با تمامى اموال و اولاد حركت كرده و بسرزمين اوطاس آمده بودند، تا با آن جناب بجنگند.
اتفاقا (دريد بن صمه ) كه رئيس قبيله جشم و مردى سالخورده و نابينا بود همراه ايشان بود، دريد از ايشان پرسيد الان در كدام وادى هستيد؟ گفتند: به اوطاس رسيده ايم . گفت : چه جاى خوبى است براى نبرد، نه خيلى نرم است و لغزنده و نه سفت و ناهموار، آنگاه پرسيد: صداى رغاء شتران و نهيق خران و خوار گاوان و ثغاء گوسفندان و گريه كودكان را مى شنوم . گفتند: آرى مالك بن عوف همه اموال و كودكان و زنان را نيز حركت داده ، تا مردم بخاطر دفاع از زن و بچه و اموالشان هم كه شده پايدارى كنند. دريد گفت : به خدا قسم مالك براى گوسفندچرانى خوب است ، نه فرماندهى جنگ .
آنگ