ه تر است ، و من خيال مى كنم همه آنها از جعليات كعب الاحبار است كه به ظاهر مسلمان شده بود.
و در احتجاج طبرسى از على (عليه السلام ) نقل شده كه در معناى جمله (قاتلهم الله انى يوفكون ) فرموده : يعنى خدا لعنتشان كند، كار تهمت و افك را بكجا رسانده اند. در اين آيه لعنت خدا را قتال خدا خوانده ، و همچنين در آيه (قتل الانسان ما اكفره ) كه معنايش اين است كه لعنت باد بر انسان چقدر كفر پيشه است .
مؤ لف : اين معنا از طرق اهل سنت از ابن عباس نيز روايت شده و بهر حال بفرضى كه اين روايات صحيح باشد تفسير به لازمه معناست ، نه اينكه معناى قتال لعنت باشد.
چند روايت در مورد معناى اينكه يهود و نصارا احبار و رهبان را ارباب گرفتند
و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه گفت : من از آن جناب پرسيدم معناى آيه (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ) چيست ؟ فرمود: به خدا قسم احبار و رهبان ، يهود و نصارى را به پرستش خود نمى خواندند و بفرضى هم كه مى خواندند يهود و نصارى هرگز قبول نمى كردند، و ليكن احبار و رهبان تعدادى از محرمات را برايشان حلال و تعدادى از حلالها را بر آنان حرام نمودند، و آنها هم پذيرفتند، پس يهود و نصارى بدون اينكه خودشان متوجه باشند احبار و رهبان خود را پرستيدند.
مؤ لف : اين معنا را برقى در محاسن خود و عياشى در تفسيرش از ابى بصير و نيز از جابر از امام صادق (عليه السلام ) و از حذيفه روايت كرده اند، همچنانكه الدر المنثور هم از عده اى از صاحبان روايت از حذيفه نقل كرده است .
قمى در تفسير خود در ذيل آيه (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ) مى گويد: در روايتى از ابى الجارود از ابى جعفر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: اما اينكه فرمود: (المسيح ابن مريم ) براى اين بود كه برخى از مسيحيان او را تعظيم نموده و در دل آنقدر بزرگ مى دانستند كه خيال مى كردند او معبود و پسر خدا است . بعضى ديگر از ايشان گفته اند: او سومى سه خدا است . طائفه اى ديگر گفته اند: او خود خدا است .
آنگاه اضافه فرمود: و اما اين كه فرموده (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا) از اين رو بوده كه يهوديان و مسيحيان گوش به حرف احبار و رهبان خود مى دادند، و آنها را كوركورانه اطاعت نموده و گفته هاى ايشان را مانند وحى منزل دانسته و با آن معامله دين مى كردند و آنچه اصلا به يادش نبودند اوامر خداى تعالى و كتابهاى آسمانى او و پيغمبران او بود كه بكلى پشت سر انداختند، پس در حقيقت بجاى اينكه خدا را رب خود بدانند احبار و رهبان را ارباب خود گرفتند...
و در تفسير برهان از مجمع البيان نقل كرده كه گفته ثعلبى به سند خود از عدى بن حاتم روايت كرد كه گفت : من (وقتى براى اولين بار) شرفياب حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شدم صليبى بگردنم آويزان بود، حضرت فرمود: عدى ! آن چيزى كه به گردنت آويخته اى دور بينداز.
چند روايت در ذيل جمله : (ليظهره على الدين كله ) و تفسير آن به ظهور حضرتمهدى (ع )
و در تفسير برهان از صدوق نقل كرده كه وى به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه (هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ...) فرمود: به خدا سوگند هنوز تاويل اين آيه نازل نشده و نخواهد شد تا آنكه قائم (عليه السلام ) خروج كند، وقتى او خروج كرد ديگر هيچ كافر به خدا و منكر امامى باقى نمى ماند مگر اينكه از خروج آن جناب ناراحت مى شود (زيرا آن جناب عرصه را بر آنان چنان تنگ مى گيرد كه راه گريزى نمى يابند) حتى اگر كافرى در دل سنگى پنهان شود، آن سنگ مى گويد: اى مومن ! در دل من كافرى پنهان است مرا بشكن و او را به قتل برسان .
مؤ لف : نظير اين روايت را عياشى از ابى المقدام از ابى جعفر (عليه السلام ) و نيز از سماعه از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده و همچنين طبرسى مثل آن را از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده است . در تفسير قمى آمده كه اين آيه در باره قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله ) نازل شده ، و معناى اينكه در باره آن جناب نازل شده اين است كه خروج آن جناب تاويل اين آيه است ، همچنانكه از روايت صدوق هم استفاده مى شد.
و در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور و ابن منذر و بيهقى در سنن خود از جابر روايت كرده اند كه در تفسير آيه (ليظهره على الدين ) كله گفته است : معناى اين آيه صورت وقوع به خود نمى گيرد مگر وقتى كه هيچ يهودى و مسيحى و صاحب ملتى جز اسلام نماند، و نيز صورت نمى گيرد مگر وقتى كه گرگ و گوسفند، شير و گاو و انسان و مار با هم زندگى كنند و از يكديگر ايمن شوند، و نيز واقع نمى شود مگر وقتى كه هيچ موشى انبانى را سوراخ نكند و واقع نمى شود مگر وقتى كه جزيه بكلى لغو شود، و صليب ها شكسته و خوكها كشته شوند، و اين وقتى است كه عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد.
مؤ لف : منظور از لغو جزيه به قرينه صدر روايت اين است كه موضوعى براى جزيه باقى نمى ماند. و اين كه اين روايت دلالت داشت بر اينكه در آن روز كفر و شركى در روى زمين باقى نمى ماند معنائى است كه روايات ديگر نيز بر آن دلالت دارند. و همچنين روايات ديگرى هست كه آنها نيز دلالت دارند بر اينكه مهدى (عج ) بعد از ظهورش جزيه را از اهل كتاب بر مى دارد.
و چه بسا آيه شريفه (و القينا بينهم العداوه و البغضاء الى يوم القيمه ) و آيه (فاغرينا بينهم العداوه و البغضاء الى يوم القيمه ) و آيات ديگرى كه در اين باره در مورد اهل كتاب نازل شده اين روايت را تاييد كند، زيرا خالى از ظهور در اين نيست كه اهل كتاب تا روز قيامت باقى خواهند ماند، هر چند مى توان گفت كه اين آيات كنايه از اين است كه تا ابد محبت و مودت از ميان اين گروه برخواهد خاست و ما در ذيل آيات مزبور اين احتمال را داده و در پيرامون آن مطالبى گذرانديم .
رواياتى در ذيل آيه :(والذين يكنزون تاذهب والفضة ...) و استناد مستمر ابوذر بهاين آيه شريفه در برابر عثمان و معاويه و گنجينه داران 
و نيز در الدر المنثور است كه ابن الضريس از علباء بن احمر روايت كرده كه عثمان بن عفان وقتى دستور داد قرآنهائى نوشته شود نويسندگان خواستند (واوى ) را كه در سوره برائت در آيه (و الذين يكنزون الذهب و الفضه ) هست بيندازند، ابى ذر گفت : (واو) را در جاى خود مى گذاريد يا شمشير بدوش بگيريم ، نويسندگان (واو) را دوباره به آيه ملحق كردند.
شيخ در امالى از جماعتى از ابى المفضل و از بقيه رجال سندش نقل كرده كه راوى گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بعد از آنكه آيه (و الذين يكنزون الذهب و الفضه و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم )) نازل گرديد فرمود: مالى كه زكاتش داده شود كنز شمرده نمى شود اگر چه در زير هفت طبقه زمين باشد، و مالى كه زكاتش را ندهند كنز است هر چند در روى زمين باشد.
مؤ لف : در اين معنا روايت ديگرى در الدر المنثور از ابن عدى و خطيب از جابر از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و همچنين بطرق ديگرى از ابن عباس و ديگران آمده است .
و نيز در امالى به سند خود از امام صادق از پدرش امام باقر (عليه السلام ) ر