عى باطل مى شود؛ زيرا او مى گفت : (كلمه (ذنب ) در باره آنجناب به معناى لغويش استعمال شده ) و اين حرف با آيه بعدى كه مى فرمايد: (لو لا كتاب من الله لمسكم فيما اخذتم عذاب عظيم ) سازگار نيست ؛ براى اينكه آيه تصريح دارد بر اينكه عتاب بخاطر گناهى بوده كه اگر قضاء ازلى مانع نمى شد عذاب بزرگى را بدنبال داشت ؛ و هيچ آدم عاقلى ترديد ندارد در اينكه پاى عذاب بزرگ به ميان نمى آيد مگر در مورد معصيت اصطلاحى ، بلكه در مورد معصيت هاى بزرگ ، و اين خود شاهد ديگرى است بر اينكه عتاب در آيه مزبور متوجه غير رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بوده است .يكى از علائم و نشانه هاى نفاق 

لا يستاذنك الذين يومنون بالله و اليوم الاخر... يترددون
.
اين دو آيه يكى از علائم نفاق كه منافقين را از مؤ منين جدا مى سازد بيان مى كند، و آن اين است كه منافق از پيغمبر اجازه تخلف از جهاد مى گيرد، ولى مؤ من در جهاد در راه خدا پيشدستى نموده ، هرگز به تخلف راضى نمى شود.
خداوند در اين دو آيه مى خواهد بفرمايد: جهاد در راه خدا با جان و مال از لوازم ايمان واقعى و درونى به خدا و روز جزاست ، چون چنين ايمانى آدمى را به تقوى وا ميدارد، و مؤ من بخاطر داشتن چنين ايمانى نسبت به وجوب جهاد بصيرتى بدست مى آورد و همين بصيرت نمى گذارد كه در امر جهاد تثاقل و كاهلى كند، تا چه رسد به اينكه از ولى امر خود اجازه تخلف و معافيت از جهاد بخواهد. بخلاف منافق كه او بخاطر نداشتن ايمان به خدا و روز جزا داراى چنين تقوائى نگشته ، دلش همواره در تزلزل و ترديد است و در نتيجه در مواقف دشوارى كه پاى جان و مال در ميان است دلش مى خواهد بهر وسيله ممكن طفره برود و خود را كنار بكشد، و براى اينكه از رسوائى خود نيز جلوگيرى بعمل آورده باشد و صورت قانونى بدان بدهد از ولى امرش درخواست معافيت مى كند.

و لو ارادوا الخروج لاعدوا له عده ...

(عدة ) به معناى تجهيزات و (انبعاث ) - بطورى كه صاحب مجمع البيان گفته - به معناى به سرعت روانه شدن است و كلمه (تثبيط) به معناى بازداشتن از امرى است كه نسبت بدان رغبتى نباشد.
اين آيه عطف است به جمله سابق كه مى فرمايد: (و الله يعلم انهم لكاذبون )، و مى خواهد همان معنا را برساند و بفهماند كه اينان در دعوى اينكه نمى توانند در جنگ شركت كنند دروغگويند، بلكه واقعش اين است كه ميل ندارند شركت كنند، و گر نه اگر كمترين رغبتى داشتند تجهيزات سفر خود را تهيه مى ديدند، چون پر واضح است كه هر كس بخواهد در هر امرى اقدام نمايد و بدان علاقمند باشد قبلا خود را آماده مى كند، و از اين منافقين هيچگونه جنب و جوشى ديده نشد، پس معلوم مى شود كه اصلا نمى خواهند در جنگ شركت جويند.
(ولكن كره الله انبعائهم فثبطهم ) يعنى خداوند بخاطر نفاقشان و براى اينكه بر تو و بر مؤ منين منت بگذارد آنها را موفق به جهاد نكرد و اجازه تخلفشان را داد تا در ميان سپاهيان با ايمان القاء مفسده نكنند و جمع مؤ منان را مبدل به تفرقه و وحدت كلمه آنان را مبدل به اختلاف نسازند.

(و قيل اقعدوا مع القاعدين ) اين امر، يعنى جمله (مانند مردم معفو و معذور از جنگ شما نيز تقاعد بورزيد) امرى تشريعى نيست تا با امر به كوچ كردن و در جنگ شركت جستن منافات داشته باشد، پس كسى نگويد كه چطور قبلا فرمود: (همه بايد حركت كنيد) و حال به منافقين مى فرمايد شما مانند سالخوردگان و زمين گير شدگان معاف هستيد؟ زيرا بين ايندو دستور فرق است ؛ دستور اول امرى است تشريعى كه خداوند به زبان پيغمبرش بندگان خود را بدان ماءمور مى كند، و دستور دوم امرى است غير تشريعى كه از ناحيه سوء سريره و ترديد درونى و خبث باطن خود آنها است .
و اگر اين امر را به خود نسبت نداد، و نفرمود: (خداى تعالى گفت ) بلكه فرمود: (گفته شد كه تقاعد كنيد با تقاعدكنندگان ) بهمين منظور بود كه خود را از امر كردن به رفتارى كه مورد خوشنوديش نيست منره نموده ، بفهماند كه اين روش را سبب هاى ديگرى غير از خدا، از قبيل شيطان و هواى نفس باعث شده ، و اگر اين تخلف منافقين را در جمله (فثبطهم ) به خود نسبت داد، با واسطه بوده و بدين منظور بوده كه با معناى پاداش و امتنان بر مؤ منان منطبق گردد، و علاوه ، بخاطر اينكه دو امر متخالف ، يعنى دو امر (انفروا) و (اقعدوا) در يك سياق قرار گرفته و به يك صورت و يك جور اداء شده باشند.
مفسده حضور منافقين در ميان صفوف مؤ منين مجاهد

لو خرجوا فيكم ما زادوكم الا خبالا و لاوضعوا خلالكم ...

كلمه خبال به معناى فساد و اضطراب راى است . و كلمه (ايضاح ) به معناى شتابيدن در شر است . و (خلال ) به معناى بين و (بغى ) به معناى طلبيدن است . بنا بر اين ، معناى اينكه فرمود: (يبغونكم الفتنه ) اين است كه منافقين خواهان فتنه براى شما هستند. بعضى بجاى (براى شما) گفته اند: (در شما). و (فتنه ) به معناى محنت و گرفتارى است ، و از انواع گرفتاريها آنكه مناسب با مقام آيه است همان تفرقه و اختلاف كلمه است .
(وسماع ) به معناى كسى است كه هر حرفى را زود مى پذيرد و باور مى كند. اين آيه در مقام تعليل جمله (و لكن كره الله انبعاثهم فثبطهم ) است ، و براى اينكه امتنان را هم برساند، بدون وصل يعنى بدون حرف عطف (واو) شروع شده ؛ و معناى آيه احتياجى به توضيح ندارد.

لقد ابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لك الامور حتى جاء الحق و ظهر امر الله و هم كارهون

يعنى قسم مى خورم كه منافقان بطور مسلم پيش از اين جنگ (جنگ تبوك ) خواهان فتنه و محنت و اختلاف كلمه و تفرقه اجتماع شما بودند، همچنانكه در جنگ احد عبد الله بن ابى بن سلول يك ثلث از جمعيت سپاهيان شما را از صحنه جنگ به طرف مدينه برگردانيد و از يارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) دريغ نمود. آرى ، همين منافقين بودند كه همواره امور را براى تو دگرگونه ساخته ، نعل را وارونه مى زدند و مردم را به مخالفت تو دعوت و بر معصيت تخلف از امر جهاد تحريك نموده ، يهوديان و مشركان را بر قتال با مسلمانان برمى انگيختند و در ميان مسلمين جاسوسى و خرابكاريهاى ديگر مى كردند تا آنكه حق - آن حق كه مى بايست پيروى شود - بيامد، و امر خدا و آنچه كه از دين مى خواست پيروز گشت و بر خواسته هاى شيطانى كافران غالب آمد با اينكه كفار از پيشرفت آن اكراه داشتند.
اين آيه شريفه به منزله استشهاد بر آيه قبلى است ، و بر آن مطلبى كه در دو آيه قبل بود مثال مى آورد.
و اگر در اين آيه خطاب را متوجه شخص رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) كرد با اينكه در آيه قبلى خطاب ، عمومى بود، براى اين است كه در اين آيه مطلب يعنى وارونه كردن امور فقط عليه آنجناب بود، به اين معنى كه منافقين همه دشمنى هايشان با آنجناب بود، بخلاف آيه قبلى كه مضمونش عمومى است .
بحث روايتى 
رواياتى در مورد كيفيت هجرت پيامبر (ص ) از مكه به مدينه و داستان غار و...
در الدر المنثور است كه ابن مردويه و ابو نعيم در كتاب دلائل از ابن عباس روايت كرده اند كه در تفسير آيه (ان لا تنصروه فقد نصره الله ) گفته است : بعد از آنكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شبانه از خانه بيرون آمد و به غار ثور ر