 )؟ عرض كرد: در اين صورت به خدا سوگند تو را حراست و حفاظت مى كنم و احدى را به سوى تو دلالت و راهنمائى نمى كنم . اينك بگو ببينم قصد كجا را دارى اى محمد؟ حضرت فرمود: به طرف يثرب مى روم .
گفت : حال كه بدان طرف مى روى راهى به تو نشان مى دهم كه احدى آن راه را بلد نيست . فرمود: پس به نزد على برو و به وى بشارت بده كه خداوند به من اجازه مهاجرت داده ، اينك اسباب سفر و مركب برايم آماده ساز. ابو بكر هم گفت نزد اسماء دخترم برو و به وى بگو براى من زاد و دو مركب فراهم كند و داستان ما را به عامر بن فهيره اعلام بدار و به وى بگو زاد و دو راحله مرا بردارد و بياورد.
ابن اريقط نزد على (عليه السلام ) رفت و داستان را به عرضش رسانيد. على بن ابى طالب (عليه السلام ) زاد و راحله را براى آن حضرت فرستاد. عامر بن فهيره هم زاد و دو راحله ابى بكر را آورد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از غار بيرون آمد و سوار شد و ابن اريقط آنجناب را از راه نخله كه در ميان كوهها به سوى مدينه امتداد داشت حركت داد و هيچ جا به جاده معمولى برنخوردند. مگر در (قديد) كه در آنجا به منزل ام معبد درآمدند.
راوى مى گويد: انصار از بيرون آمدن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از مكه خبردار شده بودند و در انتظار رسيدنش دقيقه شمارى مى كردند تا آنكه در محله قبا (در آن نقطه اى كه بعدا به صورت مسجد قبا درآمد) او را بديدند و چيزى نگذشت كه خبر ورودش در همه شهر پيچيد. زن و مرد خوشحال و خندان و به يكديگر بشارت گويان به استقبالش شتافتند.
نقد و بررسى استدلال به آيه غار بر فضيلت ابوبكر
مؤ لف : اخبار در داستان هجرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و جزئيات آن بسيار زياد است كه هم شيعه آنها را روايت كرده اند و هم سنى . و ليكن با همه زياديش آنقدر ضد و نقيض يكديگرند كه نمى توان در اين كتاب به نقد و بررسى آنها پرداخت و داستان واقعى را از ميان آنها استخراج كرد. و ما از ميان همه آنها آن مقدارى را كه بر اجمال قضيه دلالت كند و تقريبا مورد اتفاق شيعه و سنى هم باشد نقل كرديم ؛ و همين مقدار كافى است .
و در الدر المنثور چنين آمده كه : خيثمه بن سليمان طرابلسى در كتاب خود كه در فضائل صحابه نوشته و نيز ابن عساكر از على بن ابى طالب روايت كرده اند كه فرمود: خداى تعالى همه مردم معاصر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را مذمت كرده و تنها ابو بكر را مدح نموده و فرمود: (الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا).
مؤ لف : نقد اين بحث ، در مضامين آياتى كه در بر دارنده اين قضيه اند و همچنين روايات صحيحى كه درباره داستان مذكور وارد شده ، نسبت به روايت فوق سوء ظن مى آورد؛ براى اينكه آياتى كه در مقام مذمت مؤ منين (و يا به تعبير اين روايت در مقام مذمت عموم مردم ) است ، و آيه غار هم در جمله (الا تنصروه ) بدان اشاره دارد و اول همه آنها آيه (يا ايها الذين آمنوا ما لكم اذا قيل لكم انفروا فى سبيل الله اثاقلتم الى الارض ) مى باشد و نيز نقل قطعى ، ثابت مى كنند كه تثاقل از عموم مؤ منين نبود، بلكه پاره اى از مؤ منين دعوت و امر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را نسبت به كوچ كردن براى جهاد پذيرفته و بى درنگ حركت كردند، و عده اى از مردم مؤ من و منافق تثاقل ورزيدند.
بهمين دليل خطاب در (يا ايها الذين آمنوا) هم ، كه تمامى مؤ منين را شامل است و همچنين مذمتى كه دنبال آن است مخصوص ‍ عده اى از مؤ منين خواهد بود، و خطاب عمومى آن از قبيل خطابات عمومى ديگرى است كه مربوط به بعضى از مخاطبين است ، مانند خطابى كه در آيه (فلم تقتلون انبياء الله ) به عموم يهود شده ، در حالى كه همه افراد يهود انبياء را نكشتند و همچنين امثال آن در قرآن بسيار آمده است .
و بنابراين بيان ، دلالت آيه بر اينكه در روز غار جز خدا كسى پيغمبر را يارى نكرده دلالتى است قطعى .
و اين معنا خود بهترين شاهد است بر اينكه ضميرهائى كه در بقيه جملات آيه يعنى در جملات : (فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها و جعل كلمه الذين كفروا السفلى و كلمه الله هى العليا) هست همه به پيغمبر برمى گردد. و جملات مذكور در مقام بيان اين جهتند كه خداى تعالى به تنهائى قائم است به نصرت او، نصرتى عزيز و غيبى ، نصرتى كه احدى از مردم در آن دخالت ندارد، و آن عبارتست از فرستادن سكينت بر وى و تاييد او بجنودى غايب از ديدگان ، و بالا دست قرار دادن كلمه حق و زير دست كردن كلمه باطل ، و اينكه خدا مقتدرى است شايسته كار.
از مساله نصرت و يارى كه بگذريم فضيلت ديگرى كه ممكن است فضيلت شمرده شود و انگشت روى آن گذاشته شود اين است كه بگويند كلمه (ثانى اثنين ) و همچنين كلمه (لصاحبه ) دلالت دارد بر اينكه وى رفيق راه و يار غار رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بوده .
و ما نخست تسليم مى شويم كه بودن دو نفر كه يكى از آن دو رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است و همچنين همنشين بودن با آنجناب خود يكى از مفاخر و فضائل است .
و ليكن مى گوييم بفرضى هم كه ما آن را افتخار حساب كنيم ، يكى از افتخارات اجتماعى است ، و اين اجتماع است كه براى اينگونه امور ارزش و نفاستى قائل است ، و اما قرآن كريم در منطق خود براى نفاست و قيمت ملاك ديگرى و براى فضيلت و شرافت معناى ديگرى دارد كه متكى بر حقيقتى است اعلا و بلندتر از مقاصد مادى و اعتبارى ، اجتماعى ، و آن حقيقت عبارت است از كرامت و حرمت عبوديت و درجات تقرب به خدا.
آرى ، در نظر قرآن مصاحبت جسمى و يكى از صحابه رسول بشمار رفتن بهيچ وجه دلالتى بر احترام و شرافت ندارد. اين صريح قرآن است كه مكرر خاطرنشان ساخته كه اسم گذارى به اسماء مختلف و داشتن مزايائى كه مردم عامى آن را ارجمند و نظر اجتماعى آن را نفيس و بزرگ مى شمارد در نزد خداى سبحان كمترين ارزشى ندارد، و در نزد خداى تعالى حساب و ارزيابى همه بر روى دلها است ، نه بر آنچه كه از ظاهر اعمال ديده مى شود و نه بر تقدم از حيث حسب و نسب .
مخصوصا همين معنا را درباره اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و ملازمين آنجناب با صريح ترين بيان خاطرنشان ساخته و فرموده : (محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا... وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظيما) اگر خواننده محترم تدبر كند مى بيند كه با همه مدحى كه در صدر آيه است ، در ذيل آن چه قيودى را ذكر كرده است .
اين بود مختصرى بحث پيرامون آيه غار و روايات وارده در آن ، اگر بخواهيم بيش از اين بحث كنيم بحث تفسيرى ما مبدل به بحثى كلامى خواهد شد كه از غرض ما بيرون است .
و در كتاب الدر المنثور آمده كه ابن ابى حاتم و ابو الشيخ و ابن مردويه و بيهقى در كتاب دلائل و ابن عساكر در تاريخ خود از ابن عباس روايت كرده اند كه در ذيل آيه (فانزل الله سكينته عليه ) گفته است : يعنى بر ابى بكر، زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) همواره بر سكينتى از پروردگار خود بود.
و نيز در همان كتاب آمده كه خطيب در تاريخ خود از حبيب بن ثابت روا