وايت آمده كه فرمود: مقصود اين است كه اگر غنيمت نزديكى در بين بود تو را پيروى مى كردند.
و در تفسير عياشى از زراره و حمران و محمد بن مسلم از ابى جعفر و ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه مزبور فرموده اند: معنايش اين است كه اينها كه خواهند گفت : ما استطاعت جهاد نداريم ، دروغ مى گويند و از علم خدا گذشته كه اگر اين سفر سفر نزديكى بود و سود مادى نزديكى داشت تو را پيروى مى كردند.
مؤ لف : اين روايت را صدوق در كتاب معانى الاخبار بسند خود از عبد الاعلى بن اعين از ابى عبد الله (عليه السلام ) بهمين صورت نقل كرده .
آماده شدن مسلمين براى جنگ با روميان و خطبه پيامبر (ص ) براى آنانقبل از حركت به سوى تبوك 
و در تفسير قمى در ذيل جمله (و لكن بعدت عليهم الشقه ) آمده كه معنايش اين است كه : و ليكن راه آنان تا تبوك دور بود (و بدين جهت عذر آوردند) و سبب آن اين بوده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هيچ مسافرتى به آن دورى و به آن دشوارى نكرده (و به مردم پيشنهاد ننموده ) بود.
و اما اصل مطلب جريانش از اين قرار بوده كه : افرادى كه همه ساله از ييلاق از شام به مدينه برمى گشتند و با خود پتو و خواربار مى آوردند و مردمى عوام بودند، در آن ايام در مدينه انتشار دادند كه روميان در حال جمع آورى قشون هستند و مى خواهند با لشكرى انبوه با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نبرد كنند، و هرقل با همه لشكريانش حركت كرده و قبائل غسان و جذام و بهراء و عامله را هم با خود همداستان نموده اينك خودش در حمص مانده و لشكريانش تا بلقاء رسيده اند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى اين معنا را شنيد اصحاب خود را به تبوك كه يكى از شهرهاى بلقاء است فرستاد، و از آنسو افرادى را به ميان قبائلى كه در حول و حوش مدينه بودند و همچنين به مكه و نزد افرادى كه از ميان قبائل خزاعه و مزينه و جهينه مسلمان شده بودند فرستاد تا آنان را بر جهاد تحريك كنند.
آنگاه به لشكريان خود دستور داد تا لواى جنگ را در ثنيه الوداع بيفراشتند، و به افرادى كه توانائى مالى داشتند دستور داد تا به تهى دستان كمك مالى كنند، و هر كس هر چه اندوخته دارد بيرون آورده و انفاق كند. لشكر نيز چنين كرده و با تشويق يكديگر لشكرى نيرومندى تشكيل دادند.
آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به خطبه ايستاد و بعد از حمد و ثناى پروردگار فرمود: اى مردم ! راست ترين گفتارها كتاب خدا و سزاوارترين سفارشات تقوا و بهترين ملتها ملت ابراهيم و نيكوترين سنت ها سنت محمد و شريف ترين سخنان ذكر خدا و بهترين داستانها همين قرآن است . و نيكوترين امور سنتهاى ثابت و پا بر جاست و بدترين امور، امور نو ظهور و تازه درآمده است .
و نيكوترين هدايت هدايت انبياء و شريف ترين كشته شدگان آنهايند كه در راه خدا شهيد شده باشند و تاريك ترين كوريها كورى ضلالت بعد از هدايت و بهترين كارها آن كارى است كه نافع تر باشد. بهترين هدايتها آن هدايتى است كه پيروى گردد و بدترين كوريها كورى دل است . دست بالا (دهنده ) بهتر از دست پائين (گيرنده ) است . خواسته اى كه كم و به قدر كفاف باشد بهتر از آن خواسته اى است كه زياد و بازدارنده از ياد خدا باشد. بدترين معذرتها معذرت در دم مرگ و بدترين ندامتها ندامت در روز قيامت است . پاره اى مردم كسانيند كه به نماز جمعه نمى آيند، مگر گاه بگاه ، و پاره اى ديگر كسانيند كه به ياد خدا نمى افتند مگر بى اراده و نيت ، و از بزرگترين خطاهاى زبان دروغ و بهترين بى نيازيها بى نيازى دل (و سيرى چشم و دل ) است .
نيكوترين توشه ها تقوا، و اساس حكمت ، ترس از خداست ، و بهترين چيزى كه در دل مى افتد يقين است ، و شك و ترديد از كفر است ، و دورى كردن از يكديگر عمل جاهليت ، و غل و غش از چرك جهنم ، و مستى ، اخگر و پاره هاى آتش و سرائيدن شعر از ابليس است . و شراب انبانه همه گناهان و زنان دامهاى شيطان و جوانى شعبه اى از جنون است ، و بدترين كسب ها رباخوارى و بدترين خوردنها خوردن مال يتيم است ، و نيك بخت آن كسى است كه از ديگران پند بگيرد، و بدبخت آن كسى است كه در شكم مادر بدبخت باشد. و هر يك از شما سرانجام در خانه چهار ذراعى (قبر) قرار خواهد گرفت ، و در هر امرى آخر آن را بايد نگريست و ملاك هر امرى اواخر آن است ، و بدترين رباها دروغگوئى است و هر آينده اى ، نزديك است ، و ناسزا گفتن به مؤ من فسق و قتال با او كفر و خوردن گوشت او از نافرمانى خدا و حرمت مال او مانند حرمت خون اوست . و هر كه به خدا توكل كند خدا او را كفايت كند، و هر كه صبر كند به پيروزى مى رسد، و هر كه از جرم ديگران در گذرد خداوند از جرائم او در مى گذرد، و هر كه خشم خود فرو ببرد خداوند پاداشش مى دهد، و هر كه صبر بر مصيبت كند خدا او را عوض مرحمت مى كند، و هر كه در پى انتشار فضائل خود برآيد خداوند در پى رسوائيش برخواهد آمد و هر كه در اين باره سكوت كند خداوند به بيشتر از آنكه خود انتظار داشت فضائلش را انتشار مى دهد و هر كس معصيت كند خدا عذابش دهد. بار الها ! مرا و امت مرا بيامرز. بار الها! مرا و امت مرا بيامرز. من از خدا براى خودم و براى شما طلب مغفرت مى كنم .
راوى مى گويد مردم وقتى اين خطبه را شنيدند در امر جهاد دلگرم شده ، همه قبائلى كه آنجناب براى جنگ دستور حركتشان را داده بود حركت كردند، و پاره اى از منافقين و غير منافقين تقاعد ورزيدند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به جد بن قيس برخورد، و به او فرمود: اى ابا وهب آيا براى اين جنگ با ما حركت نمى كنى ؟ گويا از ديدن زنان زرد پوست خوددارى نمى توانى كرد. عرض كرد يا رسول الله ! به خدا سوگند قوم و قبيله من مى دانند كه در ميان آنان هيچ كس به اندازه من علاقه به زن ندارد، و من مى ترسم اگر با شما حركت كنم و به اين سفر بيايم از ديدن زنان رومى نتوانم خوددارى كنم ، لذا استدعا دارم مرا مبتلا مكن ، و اجازه بده در شهر بمانم . از سوى ديگر همين شخص به گروهى از قوم خود گفت : هوا بسيار گرم است ، در اين هواى گرم از خانه و زندگى خود بيرون مرويد.
پسرش گفت : آيا خودت فرمان رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را مخالفت مى كنى بس نيست اينك مردم را سفارش مى كنى كه گرمى هوا را بهانه كرده آنجناب را مخالفت كنند، به خدا قسم خداوند در همين باره آيه اى مى فرستد كه تا قيام قيامت مردم آن را بخوانند (و تو رسوا شوى )، اتفاقا خداى تعالى اين آيه را فرستاد: (و منهم من يقول ائذن لى و لا تفتنى الا فى الفتنه سقطوا و ان جهنم لمحيطه بالكافرين ).
آنگاه جد بن قيس اضافه كرده گفت كه محمد خيال مى كند جنگ با روم هم مثل جنگ با ديگران است ، ولى من خوب مى دانم كه احدى از اين مسلمانان از اين جنگ بر نخواهد گشت .

چند روايت در ذيل آيه شريفه : (عفا الله عنك لم اذنت لهم ...)
مؤ لف : در اين باره روايات بسيار ديگرى از طرق شيعه و سنى وارد شده است .
و در كتاب عيون به سند خود از على بن محمد بن جهم روايت كرده كه گفت : من وارد مجلس مامون شدم و على بن موسى (عليهماالسلام ) نيز در آنجا حضور داشتند؛ مامون رو به آنحضرت كرد و گفت : يا بن ر