.
و چگونه غير اين باشيم ، و حال آنكه خودش فرموده : (ما اصاب من مصيبه فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك على الله يسير لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم ) و نيز فرموده : (ما اصاب من مصيبه الا باذن الله و من يومن بالله يهد قلبه ) و نيز فرموده : (ذلك بان الله مولى الذين آمنوا) و نيز فرموده : (و الله ولى المومنين ) و نيز فرموده : (فالله هو الولى ).
و اين آيات بطورى كه ملاحظه مى كنيد همه متضمن اصول اين حقيقتند كه آيه مورد بحث در مقام پاسخ به منافقين ، متعرض آن است ، و آن حقيقت ، حقيقت ولايت خداى سبحان است ، و اينكه احدى غير از خدا هيچگونه ولايت و اختيارى ندارد.
آرى ، اگر انسان براستى به اين حقيقت ايمان داشته و مقام پروردگار خود را بشناسد قهرا بر پروردگار خود توكل مى جويد، و حقيقت مشيت و اختيار را به او واگذار مى كند، و ديگر به رسيدن به حسنه خوشحال و در برابر مصيبت اندوهناك نمى گردد.
و همچنين نسبت به آنچه كه به دشمن انسان مى رسد، نبايد خوشحال و بد حال گردد؛ و اين از نادانى و جهل به مقام پروردگار است كه وقتى دشمن انسان موفقيتى بدست آورد ناراحت شود، و وقتى او مبتلا و گرفتار مى گردد وى خوشحال شود؛ زيرا دشمن او هم از خود اختيارى ندارد. اين آن جواب اولى بود كه گفتيم خداى تعالى به كفار و منافقين در برابر خوشحاليشان از شكست مسلمانان و بد حاليشان از پيروزى آنان داده است .
و ظاهر كلام بعضى از مفسرين اين است كه كلمه (مولى ) در آيه به معناى (ناصر) است . و همچنين از ظاهر كلام بعضى ديگر برمى آيد كه جمله (و على الله فليتوكل المومنون ) جمله اى است مستانف و غير مربوط بما قبل ، كه خداى تعالى مؤ منين را در آن ، امر به توكل مى كند. و ليكن سياقى كه اين دو آيه دارد و بر همه مشهود است با اين دو حرف نمى سازد.
جواب دوم به منافقين : (قل تربصون بنا الا احدى الحسينين )

قل هل تربصون بنا الا احدى الحسنيين و نحن نتربص بكم ...

مقصود از (حسنيين ) حسنه و مصيبت است به دلالت اينكه در آيه اول حكايت مى كرد كه منافقين از اينكه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) خيرى برسد ناراحت مى شدند، و از اينكه به آنجناب شر و مصيبت برسد خوشحال مى گرديدند، و مى گفتند خوب شد ما قبلا حواسمان را جمع كرده بوديم ، و خود را دچار اين ناملايمات نساختيم . چون از اين كلام بر مى آيد كه منافقين در حال انتظار بودند كه ببينند بر سر مسلمانان چه مى آيد، آيا شكست مى خورند و يا پيروز مى شوند پس معلوم مى شود (احدى الحسنيين ) در آيه يكى از آن دو پيش آمد است كه منافقان در انتظارش بودند.
خواهى گفت چطور قرآن كريم مصيبت را هم حسنه خوانده و آن را با حسنه (حسنيين ) ناميده ؟ در جواب مى گوييم : از نظر دينى حسنه و مصيبت هر دو حسنه اند، چون اگر حسنه ، حسنه است براى اين است كه پيروزى و غنيمت در دنيا و اجر عظيم در آخرت است و اگر مصيبت حسنه است آنهم براى اين است كه شكست خوردن و كشته شدن و هر رنج و محنت ديگرى كه به انسان برسد مورد رضاى خدا و باعث اجرى ابدى و سرمدى است ، پس هر دو حسنه اند.
و معناى آيه اين است كه : ما و شما هر يك منتظر عذاب و گرفتارى طرف مقابل خود هستيم ، با تفاوت اينكه آن عذاب و گرفتارى كه شما براى ما آن را آرزو مى كنيد در حقيقت خير ماست ؛ زيرا شما در باره ما انتظار يكى از دو احتمال را مى كشيد، يا غلبه بر دشمن و مراجعت با غنيمت و يا كشته شدن در راه خدا.
ولى ما براى شما انتظار عذاب خدا را مى كشيم ، و آرزو داريم كه يا با عذاب هاى سماوى و يا بدست خود ما شما را نابود كند، مثلا به ما دستور دهد زمين را از لوث وجود شما پاك سازيم ، پس ما در هر حال رستگار و شما در هر حال هالكيد، پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم ، اين بود آن جواب دوم .
در آيه اى كه زبان حال منافقين را بيان مى كرد حسنه و مصيبت را تنها به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نسبت مى داد، ولى در آيه دوم كه جواب اول آنان است و در آيه سوم كه متضمن جواب دوم ايشان بود رسيدن به حسنه و مصيبت را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و همه مؤ منان نسبت داد، و اين بخاطر آن بود كه در مقام جواب از نظر خدا و واقع ، حسنه و مصيبت مؤ منين حسنه و مصيبت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نيز هست چون مؤ منين با آن جناب ملازمت و مشاركت دارند.
انفاق منافقين مقبول نيست 

قل انفقوا طوعا او كرها لن يتقبل منكم انكم كنتم قوما فاسقين

در اين آيه صيغه امر (انفقوا) در معناى شرط است ، و ترديد در (طوعا و كرها) هم به منظور تعميم است . صيغه امر در اين گونه موارد كنايه است از اينكه نهيى در كار نيست و كسى جلو شما را نگرفته ، و اين خود اشاره است به اينكه اين عمل عمل بيهوده اى است كه اثرى بر آن مترتب نمى شود. جمله (لن يتقبل منكم تعليل ) همان امر است ، همچنانكه جمله (انكم كنتم قوما فاسقين ) بيان علت قبول نشدن است .
و معناى آيه اين است كه : ما جلو شما را از انفاق نگرفته ايم ، چه به طوع و رغبت انفاق كنيد و چه به رودربايستى و كراهت . على اى حال ، انفاق شما كار لغو و بى فائده اى است ؛ زيرا خداوند بخاطر اينكه شما مردمى فاسقيد انفاقتان را قبول نمى كند. آرى ، بحكم خداوند: (انما يتقبل الله من المتقين ) عمل نيك را تنها از پره يزكاران مى پذيرد؛ البته ناگفته نماند كه (تقبل ) از (قبول ) رساتر است .

و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم كفروا بالله و برسوله ...

اين آيه همان نپذيرفتن انفاق منافقين را به بيانى مفصل تر تعليل مى كند و به عبارت ديگر به منزله شرح و توضيح فسق ايشان است ، و در آن ، كفر به خدا و رسول او، و كسالت و بى ميلى در نماز خواندن ، و كراهت در انفاق از اركان نفاق آنان شمرده شده است .
شيفته اموال و اولاد بسيار منافقين مشو كه اموال و اولاد آنان مايه عذاب آنها است 

فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بها...

اعجاب به چيزى به معناى مسرور شدن از آن است ، بخاطر جمال و يا كمال و يا امثال آن كه در آن چيز مشاهده مى شود، و كلمه (زهوق ) به معناى خروج به سختى ، و اصل آن بطورى كه گفته اند به معناى بيرون آمدن جان و مردن است .
خداى تعالى در اين آيه پيغمبر گرامى اش را از اينكه شيفته اموال و اولاد منافقين گردد نهى مى كند. البته از سياق آيه برمى آيد كه مقصود شيفتگى در برابر كثرت اولاد و اموال ايشان است ، آنگاه اين معنا را چنين تعليل مى كند كه اين اموال و اولاد - كه قهرا انسان را به خود مشغول مى كند - نعمتى نيست كه مايه سعادت آنان گردد، بلكه نقمتى است كه ايشان را به شقاوت مى كشاند، چون خداوندى كه اين نعمت ها را به ايشان داده ، مقصودش اين بوده كه ايشان را در زندگى دنيا عذاب نموده جان آنان را در حال كفر بگيرد.
آرى ، زندگى كه هر موجود زنده اى آن را براى خود سعادت و راحت مى شمارد، وقتى مايه سعادت ، و در آن راحتى و بهجت و سرور است كه بر مجراى حقيقى اش جريان داشته باشد، يعنى آدمى به آثار واقعى آن كه همانا علم نافع و عمل صالح است رسيده باشد، و بغير آنچه خي