ين و هم سنگ او نخواند.
چون آنچه كه از اينگونه حقوق و همچنين از اين قبيل اوصاف هست كه هم بر خدا اطلاق دارد و هم بر خلق او، در خداى تعالى ذاتى و لنفسه است و در غير او غيرى و به تبع غير و يا بالعرض است ، مانند صفات واجب التعظيم و واجب الارضاء بودن . و اما غير خداى تعالى هر كس كه اين صفات بر او نيز اطلاق شود اطلاق و اتصافش به تبع غير و عرضى و بوسيله خداى تعالى است ، مانند اتصاف به علم و حيات و زنده كردن مردگان و ميراندن زندگان و امثال آن .
نظير اين ادب در قرآن كريم در موارد بسيارى نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رعايت شده كه با اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با افراد امت در يك عملى شركت دارد، مع ذلك اسم آنجناب را جداگانه ذكر كرده ، مانند آيه (يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا روزى كه خدا پيغمبر و مؤ منين را بيچاره نمى كند) و آيه (فانزل الله سكينته على رسوله و على المؤ منين پس خدا سكينت خود را بر پيغمبر و بر مؤ منين نازل كرد) و آيه (آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون ايمان آورد رسول به آنچه كه به وى نازل شد، و مؤ منان نيز) و آياتى ديگر.

الم يعلموا انه من يحادد الله و رسوله فان له نار جهنم ...

در مجمع البيان مى فرمايد: كلمه (محادة ) به معناى تجاوز با مخالفت است ، و اين كلمه و كلمات : (مخالفه )، (مجانبه ) و (معاداة ) به يك معنا هستند، و اصل آن منع كردن و خوددارى نمودن است . و معناى ديگر آن شدت غضب است به حدى كه عقل و تدبير آدمى را از بين ببرد. و نيز گفته است : كلمه (خزى ) به معناى خوارى و هر پستى ديگرى است كه آدمى از آن شرم داشته باشد.
استفهامى كه در آيه است استفهام تعجبى است ، و سياق آيه براى بيان اين جهت است كه خدا و رسولش سزاوارترند به اينكه مردم خوشنود و راضيشان كنند.
خلاصه اش اينكه : مردم خوب مى دانند كه دشمنى با خدا و رسول و مخالفت و به خشم آوردن خدا و پيغمبرش مايه خلود در آتش ‍ است ، و وقتى به خشم آوردن خدا و رسولش حرام باشد پس راضى كردن او و همچنين پيغمبرش بر هر كسى كه به خدا و رسولش ‍ ايمان داشته باشد واجب خواهد بود.
بحث روايتى 
روايتى در مورد كسانى كه در مورد تقسيم صدقات بين فقراء به پيامبر (ص )اعتراض كردند 
در تفسير قمى از ابى الجارود از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (ان تصبك حسنه تسوهم و ان تصبك مصيبه ...) فرموده : اما حسنه ، مقصود از آن غنيمت و عافيت است ، و اما مصيبت مقصود از آن بلا و گرفتارى است .
و در الدر المنثور آمده كه ابن ابى حاتم از جابر بن عبد الله نقل كرده كه گفت : منافقينى كه از رفتن با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) تخلف كرده و در مدينه باقى ماندند، شروع كردند به انتشار خبرهاى بد و هول انگيز در ميان مردم از آنجمله مى گفتند: محمد و يارانش ‍ آنقدر در اين سفر مصيبت ديدند كه همه هلاك شدند. اين اراجيف تكذيب شد، يعنى به گوش مردم رسيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و يارانش همه سلامتند؛ منافقين خيلى ناراحت شدند و بدين مناسبت آيه فوق الذكر نازل شد.
و در كافى به سند خود از ابى حمره از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده كه گفت : از آنحضرت معناى اين قول خداى عز و جل كه مى فرمايد: (هل تربصون بنا الا احدى الحسنيين ) را پرسيدم ، فرمود: يا مرگ در راه اطاعت امام ، و يا درك ظهور امام . آنگاه معناى جمله (و نحن نتربص بكم ) را پرسيدم كه چطور ما خود در مشقت هستيم آنوقت در انتظار هستيم كه (ان يصيبكم الله بعذاب من عنده ) خداوند ايشان را به عذابى از ناحيه خود معذب كند؟ فرمود: مقصود مشقت نيست ، بلكه مقصود اين است كه خدا ايشان را مسخ كند (اوبايدينا) و يا بدست ما به قتل برساند؛ آنگاه به پيغمبرش مى فرمايد: (فتربصوا انا معكم متربصون ).
مؤ لف : اين روايت از باب تطبيق مصداق بر كلى است ، نه از باب تفسير.
و در محاسن به سند خود از يوسف بن ثابت از ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هيچ عملى با داشتن ايمان ضرر نمى رساند، و هيچ عملى هم با كفر سودى نمى بخشد. آنگاه فرمود: مگر نمى بينى كه خداى تبارك و تعالى فرموده : (و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم كفروا بالله و رسوله ).
مؤ لف : اين روايت را عياشى و قمى نيز از آنجناب و همچنين كلينى در كافى در ضمن حديث مفصلى از آن حضرت روايت كرده ، و اين روايت را آيات و روايات ديگرى بيان مى كند، و خلاصه معنايش اين است كه ايمان مادام كه باقى است و از بين نرفته ، هيچ گناهى ضرر نمى رساند، يعنى با داشتن ايمان هيچ گناهى انسان را گرفتار خلود در آتش نمى كند، و مادام كه كفر باقى است ، هيچ عمل نيكى آدمى را فائده نمى بخشد.
و در مجمع البيان در تفسير: (مدخلا...) گفته است : امام ابى جعفر (عليه السلام ) فرمود اين كلمه به معناى راه زير زمينى است .
و در كافى به سند خود از اسحاق بن غالب روايت كرده كه گفت ، امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود: (اى اسحاق )! خيال مى كنى مشمولين اين آيه كه مى فرمايد: (فان اعطوا منها رضوا و ان لم يعطوا منها اذا هم يسخطون ) چقدرند؟ (من چيزى در جواب نگفتم خودش ) فرمود: بيشتر از دو ثلث مردم اينطورند.
مؤ لف : اين روايت را عياشى در تفسير خود و حسين بن سعيد در كتاب زهدش از اسحاق از آنجناب نقل كرده اند.

(منهم من يلمزك فى الصدقات ...)
و در الدر المنثور آمده كه بخارى ، نسائى ، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابو الشيخ و ابن مردويه از ابى سعيد خدرى روايت كرده اند كه گفت : در بينى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مشغول تقسيم غنيمت بود، ناگهان ذو الخويصره تميمى از راه رسيد و گفت : يا رسول الله ! عدالت به خرج بده . حضرت فرمود: واى بر تو اگر من عدالت را رعايت نكنم پس چه كسى رعايت مى كند؟
عمر بن خطاب گفت : يا رسول الله ! اجازه بده گردنش را بزنم . حضرت فرمود: رهايش كن ، او دار و دسته اى دارد كه شماها نماز و روزه هايتان را در مقابل نماز و روزه آنان هيچ و ناچيز مى پنداريد، ليكن با همه اين عبادتها آنچنان از دين بيرون مى روند كه تير از كمان بيرون مى رود، بطورى كه نه از پر آن و نه از آهن پيكان آن و نه از برآمدگى سر آن و از هيچ نقطه آن اثرى باقى نماند و همه از هدف گذشته باشد؛ از ايشان مرد سياهى است كه يكى از دو پستانش مانند پستان زنان و يا مانند يك تكه گوشت آويزان است ، وقتى مردم را دچار تفرقه و اختلاف مى بينند خروج مى كنند. راوى مى گويد: آيه (و منهم من يلمزك فى الصدقات ...)، در باره اين شخص و اصحابش كه همان خوارج باشند نازل گرديد.
ابو سعيد مى گويد: من شهادت مى دهم كه اين سخنان را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شنيدم ، و شهادت مى دهم كه در جنگ نهروان بعد از آنكه على (عليه السلام ) خوارج را از دم شمشير گذراند و به كشتگان سركشى مى كرد من با او بودم ، و مردى را به همان صفتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرموده بود ديدم .
و در تفسير قمى در ذيل آيه مذكور آمده كه اين آيه در موقعى نازل شد كه صدقات از اطراف جمع آورى شده ، به مدينه حمل شد. ثروتمندان همه آمدند، به خيال ا