ينكه از اين صدقات سهمى مى برند، ولى وقتى ديدند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) همه را به فقرا داد شروع كردند به حرف مفت زدن ، و خرده گيرى كردن ، و گفتند: ما سنگينى صحنه هاى جنگ را بدوش خود تحمل مى كنيم و به همراهى او به جنگ مى پردازيم و دين او را تقويت مى كنيم و او صدقات را به مشتى فقير مى دهد، كه نه توانائى ياريش دارند و نه دردى از او دوا مى كنند، خداوند اين آيه را نازل كرد: (و لو انهم رضوا ما اتيهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيوتينا الله من فضله و رسوله انا الى الله راغبون ).
رواياتى درباره تقسيم صدقات واجب و مستحقين آن 
آنگاه خود خداى تعالى صدقات را تفسير كرده و توضيح داد كه اين صدقات را چه كسانى بايد بپردازند، و به چه كسانى بايد داده شود، و فرمود: (انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المولفه قلوبهم و فى الرقاب و الغارمين و فى سبيل الله و ابن السبيل فريضه من الله و الله عليم حكيم )، همه مردم را از مشموليت صدقات بيرون نموده ، تنها هشت صنف را مستحق آن دانست ، و از ايشان اسم برد.
آنگاه امام صادق (عليه السلام ) يكايك آن مصارف را توضيح داده ؛ درباره فقراء فرمود: كسانى هستند كه (زكات خوردن را حرفه خود قرار نداده باشند و) دريوزگى نكنند، و عيالوار باشند. دليل اينكه گفتيم بايد دريوزگى نكنند اين آيه است كه مى فرمايد: (للفقراء الذين احصروا فى سبيل الله لا يستطيعون ضربا فى الارض يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسئلون الناس الحافا).
و مسكينان عبارتند از افراد عليل ، از قبيل كورها و اشخاص بى دست و پا و جذامى ، و هر عليل ديگرى ، از مرد و زن و كودك .
و كاركنان در امر زكات عبارتند از كسانى كه براى گرفتن و جمع آورى و نگهدارى آن فعاليت مى كنند.
و مولفه قلوبهم عبارتند از مردمى كه قائل به توحيد خدا هستند، و ليكن هنوز معرفت در دلهايشان راه نيافته ، و نفهميده اند كه محمد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، لذا رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) دلهاى ايشان را بدست مى آورد، به ايشان زياده از حد محبت مى كرد و تعليم مى داد تا شايد او را به نبوت بشناسند، و يك سهم از صدقات را هم براى آنان قرار داد، تا دلهايشان به اسلام متمايل گردد.
مؤ لف : در تاييد اين روايت كه تفسير قمى آن را بدون ذكر سند نقل كرده روايات بسيارى است كه همه داراى سند و منقول از اهل بيت بطرق خود اهل بيت است ، و در بعضى از آنها مختصر تعارض و ناسازگارى هست ؛ از خوانندگان هر كس بخواهد همه آن روايات را ديده و مطلب را از ميان همه آنها تنقيح و تحقيق كند بايد به كتب حديث و فقه مراجعه نمايد.
كسانى كه در شمار (مؤ لفة قلوبهم ) بودند ورسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از زكات به آنان پرداخت كرد
و در الدر المنثور آمده كه بخارى ، ابن ابى حاتم و ابن مردويه از ابى سعيد خدرى نقل كرده اند كه گفت : على ابن ابى طالب از يمن مقدارى طلاى مخلوط بخاك براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرستاد، و آنجناب آن را در ميان چهار نفر تقسيم كرد، و اين چهار نفر از اهل نجد و كسانى بودند كه بدست آوردن دلهاى آنان به نفع اسلام بود، و ايشان عبارت بودند از: 1 - الاقرع بن حابس ‍ حنظلى 2 - علقمه بن علاثه العامرى 3 - عيينه بن بدر فزارى 4 - زيد الخيل طائى .
قريش و انصار وقتى ديدند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) همه طلاها را به اين چهار نفر داد، به خرده گيرى پرداختند كه چرا به بزرگان اهل نجد مى دهى و به ما نمى دهى ؟! رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: منظورم اين است كه دلهاى ايشان را بدست آورم .
و در الدر المنثور آمده كه عبد الرزاق ، ابن منذر، ابن ابى حاتم و ابن مردويه از يحيى بن ابى كثير روايت كرده اند كه گفت : (مولفه قلوبهم ) از بنى هاشم ، ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب ؛ از بنى اميه ، ابو سفيان بن حرب ، از بنى مخزوم ، حارث بن هشام و عبد الرحمان بن يربوع ؛ از بنى اسد، حكيم بن حزام ؛ از بنى عامر، سهيل بن عمرو، و حويطب بن عبد العزى ؛ از بنى جمح ، صفوان بن اميه ؛ از بنى سهم ، عدى بن قيس ؛ از ثقيف ، علاءبن جاريه و يا حارثه ؛ از بنى فزاره ، عيينه بن حصن ؛ از بنى تميم ، اقرع بن حابس ؛ از بنى نصر، مالك بن عوف ؛ از بنى سليم ، عباس بن مرداس بودند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هر يك نفر از ايشان را صد راس شتر ماده داد، بجز عبدالرحمان بن يربوع ، و حويطب بن عبد العزى را، كه بهر يك از ايشان پنجاه ماده شتر بداد.
و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام ابى جعفر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: مولفه قلوبهم (در عصر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عبارت بودند از: ابو سفيان بن حرب بن اميه و سهيل بن عمرو، كه او از بنى عامر بن لوى بود، و همام بن عمر و برادرش ‍ (برادران بنى عامر بن لوى )، و صفوان بن اميه بن خلف قريشى جمحى ، و اقرع بن حابس تميمى يكى از بنى حازم ، و عينيه بن حصن فزارى و مالك بن عوف و علقمه بن علاثه ، و من شنيده ام كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بهر يك از اينها صد شتر با چوپانش ‍ مى داد، و گاهى بيشتر و كمتر هم مى شد.
مؤ لف : اين چند نفر از مولفه قلوبهم آنهائى بوده اند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با عطا كردن ، دلهايشان را بدست آورده ، نه اينكه منحصر به ايشان باشد، و مقصود از آيه شريفه هم تنها اين چند نفر باشد.
مواردى از پرداخت صدقه واجب در فرمايش امام صادق (ع )
و در تفسير عياشى از ابن اسحاق از بعضى راويان شيعه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه گفت : از آنجناب درباره برده اى سؤ ال شد كه با مولايش قرار بسته كه بهاى خود را از دستمزد خود بپردازد و فعلا مقدارى پرداخته و ديگر نمى تواند ما بقى را بپردازد. حضرت فرمود: از مال صدقه او را مى خرند و آزاد مى كنند، زيرا خداى تعالى در كتاب مجيدش مى فرمايد: (و فى الرقاب ).
و نيز در همان كتاب از زراره نقل شده كه گفت : حضور حضرت ابى عبد الله (عليه السلام ) عرض كردم : بنده اى كه زنا كرده تكليفش ‍ چيست ؟ فرمود: نصف حد آزادگان ، به او تازيانه مى زنند. پرسيدم : اگر دوباره زنا كرد چطور؟ فرمود: باز هم بهمان اندازه تازيانه مى زنند. عرض كردم : باز هم اگر مرتكب شد چطور؟ فرمود: هيچوقت از نصف حد تجاوز نمى كند، مى گويد عرض كردم : آيا سنگسار هم مى شود؟ فرمود: بله در نوبت هشتم ، اگر هشت مرتبه مرتكب شد كشته مى شود.
مى گويد: عرض كردم : پس فرق ميان بنده و آزاد چيست با اينكه عمل هر دو يكى است ؟ فرمود: خداوند بر بردگان ترحم كرده و نخواسته كه هم برده باشند و هم از نظر حد مانند آزادگان مجازات شوند. زراره مى گويد: سپس اضافه كرد: بر پيشواى مسلمين است كه بهاى او را از بيت المال از سهم رقاب به صاحبش بپردازد.
و نيز در همان كتاب از صباح بن سيابه نقل كرده كه گفت : هر مسلمانى كه بميرد و قرضى از خود باقى بگذارد كه آن را در راه فساد و يا اسراف خرج نكرده باشد بر پيشواى مسلمانان است كه قرض او را از بيت المال بپردازد، و اگر نپردازد گناهش به گردن اوست ، زيرا خداى تعالى مى فرمايد: (انما 