اوه بر اين ، قرآن اين حرف را تكذيب نموده و در آيات بيشمارى داستانهائى از منافقين نقل مى كند كه كفر و فسق و نقشه هاى شومشان را از ترس بر ملا شدن سخت در پنهان داشتن آن سعى مى كرده اند، مانند آيات سوره بقره و سوره منافقين و غير آندو.
آرى ، منافقين چون مى ديدند اسرارشان يكى پس از ديگرى فاش مى شود يقينا از فاش شدن آن بيم داشته اند، و معنا ندارد كه نسبت به آن اطمينان داشته باشند كه الى الابد احدى بدانها راه نمى يابد، و اگر اظهار ترس مى كرده اند بمنظور استهزاء بوده ، چطور چنين چيزى ممكن است با اينكه خداى تعالى مى فرمايد: (يحسبون كل صيحه عليهم ).
بعضى ديگر از اين اشكال چنين جواب داده اند: اكثر منافقين در باره دعوت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در شك بودند - نه اينكه يقين به دروغ بودن آن داشتند - و اين عده احتمال مى دادند كه سوره اى نازل شود و مردم را از منويات ايشان خبردار كند، و اين ترس و هراس كه از ايشان نقل شده خود اثر طبيعى شك و ترديد است ؛ زيرا اگر يقين مى داشتند به اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، رسول خدا نيست و از ناحيه خدا آيه اى نازل نمى شود، ديگر معنى نداشت كه چنين ترسى در خاطرشان خطور كند، و اگر هم يقين به رسالت او مى داشتند باز هم جا نداشت كه چنين ترسى به خود راه دهند، چون دلهايشان به نور ايمان آرام و مطمئن مى بود.
اين جواب - كه تنها جوابى است كه بيشتر مفسرين بر آن اعتماد كرده اند - هر چند بظاهرش جواب روبراهى است ، الا اينكه وقتى مى تواند ماده اشكال را از بيخ بركند كه تعبير آيه ، (يخاف المنافقون ان تنزل عليهم سورة ) و يا نظير آن مى بود، كه در اين صورت صحيح بود بگوئيم خوف ، با شك و ترديد مى سازد نه با يقين .
و ليكن تعبير آيه شريفه (يخاف المنافقون ) نيست ، بلكه (يحذر المنافقون ) است . مى فرمايد منافقين از نزول چنين سوره اى حذر داشتند نه ترس ، و حذر حالتى است كه با احتراز و پره يز آميخته است ، و چنين حالتى صدق نمى كند مگر بر كسى كه دست به وسائلى زده باشد كه خود را از آنچه كه مى ترسد حفظ كند، و از شرى كه احتمال مى دهد روى بياورد نگه بدارد.
و اگر صرفا شك مى داشتند و اثرى از آن خطر احتمالى نديده بودند و دست به وسائلى كه حفظشان كند نزده بودند، ديگر پره يز و احتراز در حقشان معنا نداشت ؛ پس اينكه قرآن تعبير كرده به اينكه (منافقين در حذر و احتراز بودند) خود شاهد اين است كه منافقين مى ترسيدند اين بار هم مثل دفعات قبلى كه آيات سوره بقره و غير آن نازل شد و رسوايشان كرد آيه ديگرى نازل شود و رسوايشان كند، و بهمين جهت تعبير كرد به (حذر) نه خوف و شك و ترديد؛ پس ، جواب صحيح و بى اشكال همان جوابى است كه ما داديم .
اشكال دوم در ارتباط با آيه (يحزر المنافقون ...) و پاسخ هايى كه به آن داده شدهاست 
اما اشكال دوم كه با اينكه منافقين ايمان به خدا و قرآن نداشتند چطور مى ترسيدند آيه و يا سوره اى در باره شان نازل شود؟ بعضى ها از اين اشكال چنين جواب داده اند كه كلمه (على ) در جمله (ان تنزل عليهم ) به معناى كلمه (فى در) است همچنانكه در آيه (و اتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان ) على به معناى (فى ) آمده ؛ و معناى آيه اين است : (منافقين مى ترسيدند كه در باره ايشان و در بيان حالشان سوره اى نازل شود و از منويات آنها خبر دهد).
و اين جواب اگر جمله (تنبئهم بما فى قلوبهم ) نبود جواب بى عيبى بود - چنانچه توضيحش خواهد آمد -.
بعضى ديگر در جواب اين اشكال گفته اند: ضميرى كه در كلمه (عليهم ) است به مؤ منين برمى گردد، نه به منافقين ، و معنايش اين است : (منافقين مى ترسند از اينكه سوره اى بر مؤ منين نازل شود و آنها را از آنچه در قلوب منافقين است خبر دهد، و يا خود منافقين را از منوياتشان خبر دهد).
بعضى ديگر اين جواب را رد كرده و گفته اند اگر ضمير (عليهم ) را به مؤ منين برگردانيم تفكيك در ضمائر لازم مى آيد. از اين نيز جواب داده اند كه تفكيك ضمائر عيبى ندارد و منافاتى با بلاغت كلام ندارد، بله ، اگر باعث شود كه معناى كلام در هم و بر هم و غير مفهوم بشود البته اشكال دارد؛ نه در همه جا.
بعضى ديگر اين جواب را پسنديده و چنين تاييد كرده اند كه : اصلا تفكيك ضماير لازم نمى آيد، براى اينكه قبلا هم ضميرى به مؤ منين برگشته بود و آن ضمير (ليرضوهم ) بود كه مى فرمود: منافقين براى مؤ منين سوگند مى خورند تا بدينوسيله ايشان را راضى كنند، پس ‍ از آن خدا توبيخشان كرد كه اگر ايمان داريد خدا و رسول سزاوارترند كه شما آنها را راضى كنيد.
اينك در اين آيه به طريق استيناف مطلب را از سرگرفته و مى فرمايد: منافقين در احترازند كه مبادا سوره اى بر مؤ منين نازل شود و آنها را از آنچه منافقين در دل نهفته دارند آگاه نمايد و در نتيجه وثوق و اطمينانى كه مؤ منين به ايشان دارند از بين برود، با اين حال كه سياق كلام درباره مؤ منين است اگر ضمير (عليهم ) را هم به ايشان برگردانيم تفكيكى در ضماير بوجود نمى آيد.
و ليكن اين تاييد صحيحى نيست ، زيرا پر واضح است و جاى هيچ ترديدى نيست كه موضوع بحث در اين آيات و آيات بسيارى كه قبل و بعد از آنها و مربوط به آنها است همه منافقين اند، نه مومنين ، و سياق ، سياق خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است نه به مومنين ؛ و اگر در جمله (يحلفون بالله لكم ليرضوكم ) خطاب متوجه مؤ منين شده ، در حقيقت التفاتى بوده كه بمنظور تذكر به يك غرض خاصى كه قبلا شرح داديم بكار رفته ، و بعد از آن ، جمله دوباره به سياق قبلى و اصلى برگشته و خطاب را متوجه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نموده ، پس معنا ندارد بگوئيم سياق آيات ، سياق خطاب به مؤ منين است .
و اگر سياق مربوط به مؤ منين بود جا داشت بفرمايد: (ان تنزل عليكم سورة تنبوكم بما فى قلوبهم مى ترسند سوره اى بر شما نازل شود و شما را به آنچه آنان در دل نهفته دارند خبر دهد). و هيچ جا نداشت از اين تعبير عدول نموده و ضمير را ضمير غايب (عليهم ) بياورد، در حالى كه قبلا هم در باره مؤ منين سياق غايبانه اى نگذشته بود.
علاوه ، اينكه گفته است : (اينك در اين آيه بطرق استيناف مطلب را از سر گرفته ) بكلى اتصال و ارتباطى را كه در ميان آيات مورد بحث بچشم مى خورد از بين مى برد؛ چون در اول گفتار گفتيم اين طائفه از آيات يك غرض اصلى و استقلالى دارند كه همه مطالبشان در پيرامون آن است .
پس آيه شريفه (يحذر المنافقون ) بيان علت سوگند خوردن منافقين نيست ، بلكه مطلب تازه اى را شروع كرده تا غرضى را برساند كه مجموع آيات يازده گانه در مقام رساندن آن غرضند.
و كوتاه سخن ، آيات قبل از اين آيه اسمى از مؤ منين نبرده بود تا ذهن آدمى به آن منعطف و مشغول باشد، و بمحض برخورد به ضميرى احتمال دهد كه شايد به ايشان برگردد؛ با اين حال اگر ضمير را به مؤ منين برگردانيم حق همان است كه آن شخص گفته بود كه تفكيك ضمير لازم مى آيد، و انصاف هم اين است كه اين تفكيك با بلاغت منافات دارد، زيرا باعث ابهام و پيچيدگى گفتار مى شود.
پس ، حق اين است كه ضمير (عليهم ) به منافقين برمى گردد - ه