چنانكه ما هم قبلا گفته بوديم - و اين اشكال كه با نداشتن ايمان چطور ممكن است خداوند بفرمايد: (نازل شود سوره اى بر ايشان ، يعنى منافقين ) وارد نيست ، زيرا منافقين در ميان مؤ منين مى زيستند و از آنها جدا و متمايز نبودند، و با چنين آميختگى مانعى ندارد نزول سوره بر مؤ منين را نزول بر منافقين نيز بدانيم ، همچنانكه نظير اين تعبير را در مورد مؤ منين كرده و فرموده : (و اذكروا نعمه الله عليكم و ما انزل عليكم من الكتاب و الحكمه يعظكم به ).
و نظير آن را در باره اهل كتاب هم تعبير كرده و فرموده : (يسئلك اهل الكتاب ان تنزل عليهم كتابا من السماء) و نيز در باره مشركين در حكايتى از ايشان چنين فرموده : (و لن نومن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقروه ).
و نسبت منافقين با اينكه در ميان مؤ منين قرار داشتند و جزو ايشان بحساب مى آمدند در نزول قرآن بر ايشان دورتر از نسبت مشركين و اهل كتاب كه نبود ، پس چطور قرآن نزول آيه را بر مشركين و اهل كتاب نسبت ميدهد و شما هيچ وحشتى نميكنيد، اما اينجا كه نزول آن را به منافقين نسبت داده تعجب و اشكال ميكنيد ؟.
نزول و انزال و تنزيل گاهى به عنايت انتهاء با كلمه (الى ) متعدى ميشود و گاهى به عنايت بلندى و آمدن از بالا با كلمه (على ) متعدى ميگردد، و در تعبيرات قرآن هر دو جورش بسيار آمده . و منظور از نازل شدن كتاب به قومى و يا بر قومى اين است كه آن كتاب ( آن آيه ، آن سوره ) متعرض حال آن قوم و بيان مطلبى در باره ايشان شده ، كه در دنيا و آخرتشان سودمند ميباشد.
و اما اشكال سوم كه بر حذر بودن كه يك حالت درونى و جدى است با استهزاء چطور ميسازد؟ بعضى از آن اينطور جواب دادهاند كه از جمله (قل استهزؤ ا) برمى آيد كه حذر ايشان جدى نبوده بلكه بعنوان استهزاء حالت حذر و ترس به خود ميگرفته اند.
و اين جواب صحيح نيست ، زيرا آيات بسيارى كه قبل از اين آيات در سوره بقره و نساء و سورههاى ديگر در باره ايشان نازل شده و بسيارى از نيات سوء آنان را فاش كرده بود همه دلالت دارند بر اينكه حذر و ترس منافقين جدى بوده نه بعنوان استهزاء.
علاوه ، خداى تعالى تعبيراتى در باره ايشان كرده كه همه از ترس واقعى آنان حكايت ميكند، مثلا در سوره منافقين فرموده : (يحسبون كل صيحة عليهم از هر صدائى ميترسند و خيال ميكند عليه آنهاست ) و در سوره (بقره ) آيه (19) مثلى در باره ايشان آورده و فرموده : (يجعلون اصابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت انگشتان خود را در گوش خود ميگذارند از ترس ‍ صاعقه كه مبادا عذابى باشد كه بر ايشان نازل ميشود).
و حق مطلب اين است كه استهزاء منافقين همان نفاقشان بوده ، كه در ظاهر و به زبان اظهاراتى ميكرده اند كه مخالف با عقيده باطنيشان بوده ، آيه شريفه (و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزن ) هم اين معنا را تاييد ميكند.
و اما اشكال چهارم كه صدر و ذيل آيه با هم نميسازد، جوابش اين است كه آن چيزى كه از آن احتراز داشتند در حقيقت فاش شدن نفاق ، و برملا شدن نيات و عقائد درونيشان بوده ، و اگر از نزول سوره ميترسيده اند براى همين بوده ، پس محذورى كه در صدر و ذيل آيه آمده يكى است ، و معناى جمله (ان الله مخرج ما تحذرون ) اين است كه خدا ظاهر و فاش خواهد كرد آن نفاقى را كه پنهان كردهايد و از آنچه در دلها نهفته داريد خبر خواهد داد.
جواب منافقين به سؤ ال از رفتار توطئه گرانه شان 

و لئن سالتهم ليقولن انما كنا نخوض و نلعب قل ابالله و آياته و رسوله كنتم تستهزؤ ن )

كلمه (خوض ) بطورى كه در مجمع البيان گفته به معناى فرو رفتن پا در مايعى از قبيل آب و يا گل است ، و ليكن استعمالش در غير آن دو شايع شده .
راغب در مفردات ميگويد: كلمه (خوض ) به معناى عبور در آب است و ليكن بطور كنايه در اقدام به امور هم استعمال ميشود و در قرآن در بيشتر مواردى كه آمده مواردى است كه اقدام و شروع در آنها مذموم است .
در اين آيه نفرموده كه از منافقين چه چيز را بپرسى ، همينقدر فرموده كه اگر از آنها بپرسى ، و بيان نكرده آن چيست كه اگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از ايشان پرسشى كند، از آن چيز پرسش خواهد كرد، و ليكن جمله (ليقولن انما كنا نخوض و نلعب ) با در نظر گرفتن سياقى كه دارد، و كلمه (انما) كه در آن هست دلالت دارد بر اينكه كارى بوده كه از ايشان سر زده و تا اندازهاى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) ارتباط داشته و عملى مرئى بوده كه بيننده را به سوء ظن وا ميداشته ، و منافقين نمى توانسته اند با عذر و بهانه آن را توجيه كنند، مگر اينكه بگويند داشتيم بازى ميكرديم و قصد ديگرى نداشتيم .
و اين خوض و لعب كه با آن عذر خواستند از اعمال زشتى است كه هيچ انسانى در حال عادى به آن اعتراف نميكند تا چه رسد به مؤ منين و كسانى كه تظاهر به ايمان ميكنند، آنهم مخصوصا در عملى كه راجع و مربوط به خدا و رسول باشد؛ چيزى كه هست منافقين وجه ديگرى كه عمل خود را با آن توجيه كنند نيافتند مگر اينكه بگويند مقصود ما بازى و خوض بوده .
بهمين جهت به رسول گرامى اش دستور ميدهد كه بر عذرى كه آورده اند توبيخشان كند، و چنين فرموده : (بگو آيا به خدا و آيات و فرستاده او استهزاء مى كرديد) آنگاه در آخر آيات عملشان را تفسير نموده و چنين فرموده : (اينها به خدا قسم مى خورند كه نگفتند، و حال آنكه به تحقيق كلمه كفر را گفتند و بعد از اينكه اسلام آوردند كافر شدند و به كارى دست زدند كه از آن مى ترسيدند ...).
و از مجموع همه اين قرائن بدست مى آيد كه منافقين قصد سوئى نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) داشتند و مى خواستند آن حضرت را به قتل برسانند، و حتى دست به كار نيز شده بودند و در حين عمل حرف كفرآميزى هم زده بودند و ليكن تيرشان به خطا رفت و شرشان از آن جناب برگرديد، و چون به نتيجه نرسيدند و نقشه شان فاش گرديد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) پرسيد كه مى خواستيد چه بكنيد؟ چنين عذر آوردند كه ما داشتيم بازى ميكرديم ، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) توبيخشان كرد و به آنها چنين فرمود: (آيا به خدا و رسول او و آياتش استهزاء ميكرديد؟) خداوند هم عذرشان را رد نمود و قصد واقعى آنان را بر ملا ساخت .
و كوتاه سخن ، معناى آيه اين است : (من سوگند ميخورم كه اگر از ايشان بپرسى كه چه ميكرديد، و مقصودتان از اين حركات بى هنگام چه بوده است ؟) با اينكه كاملا هويدا بود كه قصد جان تو را داشتهاند مع ذلك خواهند گفت : ما قصد سوئى نداشتيم ، و منظورمان از اين كارهائى كه تو را به گمان بد انداخته اين بود كه تفريحى كرده باشيم ، به همين منظور داشتيم مانند سواران بازى ميكرديم .
اين اعتذار از ايشان در حقيقت استهزاء به خدا و آيات و رسول او بود؛ براى اينكه خود اعتراف دارند به اينكه آن كار را كه كردند از راه بازى و خوض كرده اند، حال كه خودشان اعتراف دارند پس به ايشان بگو: (آيا به خدا و آيات او و رسولش استهزاء ميكرديد؟) يعنى آيا از عمل زشتى كه كرده ايد با يك عمل زشت ديگر كه خود كفر به خدا است عذر خواهى ميكنيد؟
و بعيد 