ا روى سخن با رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بود، اينك در اين جمله خطاب را از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به منافقين برگردانيده تا بفهماند كه بخاطر اين عملشان در شدت خشم و غضب است ، آنقدر كه اكتفا نكرد به اينكه ديگران او را رسول خدا معرفى كنند، بلكه خودش برخاست و شخصا مردم را مخاطب قرار داد و آنان را از عذابى واقع شدنى و عذابى كه مفرى از آن نيست بترسانيد.
اوصاف عمومى و جامع منافقين 

المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض ... و لعنهم الله و لهم عذاب مقيم

مفسرين گفتهاند كه اين دو آيه جمله مستانفه هستند كه حال عموم منافقين را متعرض شده و اوصاف عمومى و جامع ايشان را به عنوان معرفى برميشمارند، و كيفرى را كه خداوند در عاقبت امرشان به ايشان مى دهد نام برده آنگاه متعرض حال عموم مؤ منين شده ايشان را هم به صفات جامعى كه دارند معرفى نموده و مطالبى كه مايه تنبيه و بيدارى ايشان است ذكر مى كند. تا سخن در باره آنان درست در مقابل سخنانى باشد كه درباره منافقين به ميان آمده ، دليل اين معنا اين است كه جزاى كفار را با منافقين يكجا آورده و فرموده : (وعد الله المنافقين و المنافقات و الكفار...).
ظاهر امر اين است كه اين آيه در مقام تعليل جمله (ان نعف عن طائفة منكم نعذب طائفة ) است كه در آيه قبلى بود، و سياق مخاطب بودن منافقين هنوز باقى است و قطع نشده .
پس آيه قبلى چون دلالت ميكرد بر اينكه (خداوند منافقين را رها نمى كند تا آنكه بجرم نفاقشان عذابشان كند و اگر بعضى از ايشان را بخاطر حكمت و مصلحتى عفو كند، ديگران را عذاب خواهد كرد) لذا جاى اين سؤ ال بود كه كسى بپرسد: چه معنا دارد كه عدهاى را بخاطر عفو رها كند و عده ديگرى را دستگير و عذاب كند؟ و آيا اين از باب :
ستم كرد در بلخ آهنگرى
 
به شوشتر زدند گردن مسگرى
 
نيست ؟ و چون جاى اين سؤ ال بوده سبب را ذكر كرده تا جواب اين اشكال داده شده باشد. و سبب اين است كه چون منافقين همه سر و ته يك كرباسند و در صفات خبيث و اعمال زشت با هم شركت دارند، قهرا در كيفر اعمال و عاقبت احوال نيز با هم شريكند.
و اگر زنان منافق را هم ذكر كرده با اينكه قبلا صحبتى از زنان منافق به ميان نيامده بود، بعيد نيست براى اين باشد كه شدت ارتباط و كمال اتحاد ميان آنان را برساند و بفهماند كه در صفات نفسانى همه يك جورند، و نيز اشاره كرده باشد به اينكه پارهاى از زنان نيز اعضاى مؤ ثرى هستند در اجراء برنامه هاى منافقين و رلهاى مهمى را ميتوانند در اين جامعه فاسد بازى كنند.
پس ، معناى آيه اين شد كه : نبايد كسى تعجب كند كه چطور خداوند بعضى از منافقين را به علتى رها كرد و بعضى ديگر را عذاب مى كند، زيرا زنان و مردان منافق محكوم به نوعى وحدت روحى هستند كه همه را بصورت يك فرد درمى آورد و همه را در اوصاف و اعمال و كيفر الهى شريك مى سازد، و به همين جهت صحيح است كه گفته شود: (اگر ما بعضى را عفو كنيم بعض ديگر را عذاب خواهيم كرد).
آرى ، همه منافقين امر به منكر و نهى از معروف مى كردند و از انفاق در راه خدا خوددارى مى نمودند. و به عبارت ديگر با اعراض از ياد خدا، خدا را فراموش كرده بودند، و چون مردمى فاسق و خارج از زى بندگى بودند خدا هم آنان را فراموش كرد و آن پاداشهائى كه به بندگان خود - كه همواره به ياد مقام پروردگارشان بودند - داده بود به آنها نداد.
آنگاه وعده اى را كه به منافقين داده بيان نمود و فرمود: (وعد الله المنافقين و المنافقات و الكفار - اگر كفار را عطف به منافقين كرد براى اين است كه منافقين نيز كافرند - نار جهنم خالدين فيها هى حسبهم ) همين كيفر ايشان را بس است ، كيفرى است كه بغير ايشان نميرسد (و لعنهم الله ) و ايشان را دور كرد (و لهم عذاب مقيم ) ايشان را است عذابى ثابت كه هرگز زايل نمى شود و تمامى ندارد.
از اين بيان روشن گرديد كه جمله (نسوا الله فنسيهم ...)، بيان جمله قبلى است كه فرمود: (يامرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون ايديهم ) و از اين بيان اين نتيجه استفاده ميشود كه امر به معروف و نهى از منكر و انفاق در راه خدا، ذكر خداست .

كالذين من قبلكم كانوا اشد منكم قوة و اكثر اموالا و اولادا فاستمتعوا بخلاقهم ...

راغب گفته است : كلمه (خلاق ) فضيلتى است كه آدمى آن را با خلق خود كسب نمايد، و به همين معنا است در آنجا كه مى فرمايد: (و ما له فى الاخرة من خلاق ). و سايرين ، كلمه نامبرده را به مطلق بهره و نصيب معنا كرده اند.
اين آيه تتمه خطابى است كه در جمله (لا تعتذروا قد كفرتم بعد ايمانكم ) منافقين مخاطب آن بودند، و هر دو آيه در يك سياق متصل قرار دارند. در اين آيه حال منافقين تشبيه شده به حال كفار و منافقينى كه قبل از ايشان بودند و اين قياس را بدان جهت آورد تا بر مطلبى كه در جمله (المنافقين و المنافقات بعضهم من بعض ) و اينكه منافقين و كفار در اعراض از ياد خدا و سرگرمى به متاع دنيا و استهزاء به آيات خدا و سرانجام بى نتيجه ماندن اعمالشان در دنيا و آخرت مثل همند، استشهاد كند.
و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه : شما منافقين مانند كفار و منافقينى هستيد كه قبل از شما بودند، آنها داراى نيرو و ثروت و اولاد بودند، بلكه ثروت و اولاد آنها از شما بيشتر بود، سرگرم بهره خود از دنيا شدند و از زندگى ، سعادتى كسب نكردند.
نتيجه اين همانندى اين است كه شما سرگرم لذت مادى شديد همانطور كه آنها شدند، شما آيات خدا را استهزاء كرديد همچنانكه آنها استهزاء كردند، اعمالتان در دنيا و آخرت حبط و بى نتيجه شد همچنانكه از آنان شد، شما زيانكار شديد همچنانكه آنها شدند، و به همين جهت به شما وعده آتش جاودانه داد و از رحمت خود دور كرد.
اينكه فرمود (آنها از شما از نظر نيرو و مال و اولاد قويتر بودند) اشاره به اين است كه آنها نتوانستند خدا را عاجز كنند و اين قوت و نيرو بلاى حبط عمل و خسران را از آنها دفع نكرد پس شما چطور ميتوانيد با اينكه قوت و اموال و اولادتان از آنها كمتر است ؟!

الم ياتهم نبا الذين من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و المؤ تفكات ...

در اين آيه به سياق چند آيه قبل كه خطاب در آنها به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بود برگشته و منافقين غايب فرض شدهاند و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) حاضر، تا رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) داستانهائى را كه قرآن از امم گذشته آورده برايشان بخواند و تذكر دهد كه مگر داستان قوم نوح را نشنيديد كه چگونه خداى سبحان تمامى آنها را غرق كرد؟ و قوم هود كه خداوند بوسيله بادى صرصر و بى رحم همه را زنده بگور ساخت و قوم صالح كه خدا با زلزله زير و رويشان كرد و قوم ابراهيم كه خدا پادشاهشان نمرود را بكشت و نعمت خود را از آنان سلب فرمود، و مؤ تفكات ، يعنى شهرها و دهاتى از دهات قوم لوط كه زير و رو شدند - كلمه مؤ تفكات از (ائتفكت الارض ) است ، كه به معناى زير و رو شدن زمين است .
(اتتهم رسلهم بالبينات ) - يعنى با آيات و ادله و براهين واضح . اين جمله بيان اجمالى همان نباى است كه در صدر آيه بود، پس ‍ معنا چنين ميشود: 