گر ايشان به سوراخ سوسمارى بروند شما هم بدنبالشان خواهيد رفت .
مؤ لف : اين روايت را مجمع البيان نيز از ابن عباس نقل كرده است .
و نيز در مجمع البيان از تفسير ثعلبى از ابى هريره از ابى سعيد خدرى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نقل شده كه فرمود: شما مسلمانان نيز روشى را پيش خواهيد گرفت كه امم گذشته پيمودند، ذراع به ذراع وجب به وجب و باع به باع ، حتى اگر يكى از ايشان به درون سوراخ سوسمارى درآيد شما نيز در خواهيد آمد. گفتند: يا رسول خدا همانطورى كه فارسيان و روميان و اهل كتاب كردند؟ فرمود: پس اينكه گفتم امم گذشته مقصودم چه بود، مگر غير از اينها كه نام بردى مردم ديگرى هم هستند؟
و نيز در همان كتاب از تفسير ثعلبى از حذيفه منقول است كه : منافقينى كه امروز در بين شما هستند بدترند از منافقينى كه در زمان رسول خدا بودند. پرسيديم : چطور؟ گفت : منافقين معاصر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نفاق خود را پنهان ميداشتند، و ليكن منافقين امروز نفاق خود را آشكار مى كنند.
چند روايت در بيان مقصود از جمله : (نسواالله فنسيهم )
و در عيون به سند خود از قاسم بن مسلم از برادرش عبد العزيز بن مسلم روايت مى كند كه گفت : من از حضرت رضا (عليه السلام ) معناى جمله (نسوا الله فنسيهم ) را پرسيدم ؛ فرمود: خداى تعالى دچار فراموشى و سهو نمى شود، نسيان و سهو از خصوصيات مخلوق حادث است ، مگر نشنيده اى كه خداوند فرموده : (و ما كان ربك نسيا پروردگار تو فراموش كار نيست ). معناى اينكه در آن آيه فرمود: (خدا را فراموش كردند خدا هم ايشان را فراموش كرد) اين است كه به كيفر اينكه خدا را فراموش كردند خدا هم خود ايشان را از ياد خودشان برد و در نتيجه خود را فراموش كردند، همچنانكه در جاى ديگر فرموده : (و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون و نباشيد مثل كسانى كه خدا را فراموش كردند و خدا هم خودشان را از يادشان برد، ايشان همان مردم فاسقند) و اگر در آن آيه ديگر فرموده : (فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا) معنايش اين است كه ما امروز ايشان را وا مى گذاريم همانطورى كه ايشان خدا را ترك گفته و خود را براى ديدار امروزشان آماده نساختند.
و در تفسير عياشى از جابر از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت شده كه از آيه (نسوا الله ) سؤ ال شد، ايشان در جواب فرمود: اطاعت خدا را ترك كردند، پس ايشان را فراموش كرد يعنى ترك كرد.
و در همان كتاب از ابى معمر سعدانى روايت شده كه گفت : على (عليه السلام ) در معناى آيه (نسوا الله فنسيهم ) فرمود: مقصود اين است كه ايشان خدا را در دار دنيا فراموش كردند و او را اطاعت ننموده ، به او و رسولش ايمان نياوردند، خدا هم ايشان را در روز قيامت فراموش كرد، يعنى از ثواب خود بهره اى براى آنان نگذاشت و در نتيجه مانند كسانى شدند كه در تقسيم خير از قلم افتاده باشند.
مؤ لف : اين روايت را مرحوم صدوق هم در كتاب معانى به سند خود از ابى معمر از امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) نقل كرده است .
و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى در معناى (و المؤ تفكات اتتهم رسلهم بالبينات ) فرمود: مقصود از ايشان قوم لوط است كه (ائتفكت عليهم ) يعنى زمين برايشان زير و رو شد، و پائين و بالا گرديد
و در تهذيب به سند خود از صفوان بن مهران آورده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم زن مسلمان نزد من مى آيد، او مرا به شغلم (چارپادار) ميشناسد و من او را به مسلمانى مى شناسم ، و او محرمى ندارد، آيا او را حمل بكنم ؟ فرمود: عيب ندارد، حمل كن ، زيرا مؤ من براى زن مؤ من محرم است ، آنگاه اين آيه را تلاوت نمود: (و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولياء بعض ).
رواياتى در مورد خشنودى و رضاى الهى درذيل جمله : (و رضوان من الله اكبر)
مؤ لف : اين روايت را عياشى در تفسير خود از صفوان جمال از آن حضرت نقل كرده .
و در تفسير عياشى از ثوير از على بن الحسين (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: وقتى اهل بهشت وارد بهشت شده و ولى خدا به جنات و قصرهاى خود درآيد و هر مؤ منى بر اريكه (تخت ) خود تكيه زند، خدمت گزارانش به دورش حلقه مى زنند، و شاخه هاى پر ميوه ، خود را به طرفش خم مى كنند و در پيرامونش چشمه سارها جوشيدن مى گيرد و از چشم اندازش نهرها به جريان مى افتد و برايش بساطها گسترده مى گردد و پشتيها برايش مى گذارند و هر چه را كه بخواهد و اشتها كند قبل از آنكه به زبان آورد خدامش ‍ برايش حاضر مى سازند و برايش حور العين از جنان بيرون مى آيند و بندگان خدا آنچه كه خدا بخواهد در اين حالت و در اين تنعم بسر مى برند.
تا آنكه پروردگار جبار براى آنان تجلى نموده مى فرمايد: اى اولياء و اى اهل طاعت من ! و اى ساكنان بهشت من كه در جوار من منزل گرفته ايد! ميل داريد به شما از كرامتى بالاتر از آنچه داريد خبر دهم ؟ عرض مى كنند: پروردگارا آن چيست كه از اين بهشت كه هر چه بخواهيم در آن مى يابيم بهتر و بالاتر است ؟.
بار ديگر همان پرسش تكرار ميشود و عرض مى كنند: پروردگارا، بله ؛ آن كدام خير مى باشد كه بهتر از اين بهشت است ؟ خداى تعالى فرمايد: رضايت من از شما و دوستى من نسبت به شما است كه از آن لذتها و نعمتها كه در آنيد بهتر است . بعرض ميرسانند: آرى ، پروردگار ما! رضايت تو از ما، و محبت تو، به ما، بهتر و گواراتر است .
آنگاه على بن الحسين (عليه السلام ) اين آيه را تلاوت فرمود: (وعد الله المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة فى جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم ).
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از جابر روايت كرده كه گفت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: وقتى اهل بهشت به بهشت درمى آيند خداى تعالى مى فرمايد: آيا بيش از اين ، چيز ديگرى مى خواهيد تا برايتان آماده سازم ؟ عرض مى كنند: پروردگارا مگر چيز ديگرى هم مانده كه در اينجا فراهم نشده باشد؟ مى فرمايد: آرى (بالاتر از همه اين نعمتها) رضاى من است كه تا ابد بر شما خشم نمى گيرم .
مؤ لف : اين معنا در روايات بسيارى از طريق شيعه و سنى وارد شده است .
در جامع الجوامع از ابى درداء از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نقل كرده كه فرمود: عدن خانه خدا است كه هيچ چشمى آن را نديده و صورتش به قلب هيچ بشرى خطور نكرده و غير از سه طائفه كسى را در آن راه نيست : انبياء، صديقين و شهداء. خداى تعالى فرموده : خوشا بحال كسى كه بدرون تو درآيد.
مؤ لف : عموميت بهشت كه روايت آن را ميرسانيد منافاتى با اختصاص آن براى سه طائفه ندارد، زيرا از آيه (و الذين آمنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم كسانى كه ايمان آوردند به خدا و فرستادگانش ، ايشانند همان صديقين و شهداء نزد پروردگارشان ) استفاده ميشود كه خداى سبحان عموم مؤ منين را به شهدا و صديقين ملحق ميكند.
در تفسير قمى در ذيل آيه (يا ايها النبى جاهد الكفار و المنافقين ...) گفته است : پدرم از ابن ابى عمير از ابى بصير از امام ابى جعفر (عليه السل