انه در آنند و اين است كاميابى بزرگ (89)
عذر جويان از باديه نشينان ، آمدند تا به ايشان اجازه ماندن داده شود، و آنانكه به خدا و رسولش دروغ گفته باز نشستند، بزودى به آن كسان كه از ايشان كافر شدند عذابى دردناك خواهد رسيد (90)
بر ضعيفان و بر بيماران و بر كسانى كه چيزى براى خرج كردن ندارند در صورتى كه براى خدا و رسولش خيرخواهى كنند تكليفى نيست ، (آرى ) نيكوكاران مورد ملامت و عذاب كسى قرار نمى گيرند، و خدا آمرزنده مهربان است (91)
و (همچنين ) بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا مركبشان دهى ، (و تو) گفتى چيزى ندارم كه شما را بر آن سوار كنم ، (و ايشان ) با ديدگانى پر از اشك برگشتند كه چرا چيزى براى خرج كردن نمى يابند (92)
تنها (مؤ اخذه و ملامت و عقاب ) بر كسانى است كه با اينكه مكنت دارند از تو اجازه ماندن مى خواهند، و بدين تن در مى دهند كه با زنان و زمين گيران باشند، و خدا بر دلهايشان مهر نهاده ، در نتيجه نمى دانند (93)
(و) چون بازگرديد نزد شما عذر آورند، بگو عذر مياوريد كه ما هرگز شما را تصديق نمى كنيم ، خدا ما را از اخبار شما خبردار كرد، و به زودى خدا عمل شما را مى بيند، و رسول او نيز، آنگاه به سوى داناى غيب و شهادت بازمى گرديد، پس شما را به آنچه مى كرديد خبر مى دهد (94)
به زودى همينكه به سوى ايشان بازگرديد برايتان به خدا سوگند مى خورند تا از ايشان صرفنظر كنيد، و شما از ايشان صرفنظر كنيد كه ايشان پليدند، و جايشان به كيفر آنچه مى كردند جهنم است (95)
برايتان سوگند مى خورند تا شما از ايشان راضى شويد، و به فرضى كه شما از ايشان راضى شويد خدا از مردم عصيانگر فاسق راضى نمى شود (96)

بيان آيات 

ادامه آيات مربوط به كسانى كه از رفتن به جنگ سرباز زدند و نكوهش و تهديدآنان به عذاب آخرت 
اين آيات قابل ارتباط و اتصال به آيات قبل هست ، چون همان غرضى را كه آن آيات دنبال مى كرد اين آيات دنبال مى كند.

فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله ...

فرح و سرور مقابل غم و اندوه است ، و اين دو حالت نفسانى و وجدانى است كه يكى لذت بخش و ديگرى ناراحت كننده است . و كلمه (مخلفون ) اسم مفعول از ماده (خلف ) است كه به معناى باقى گذاردن براى بعد از رفتن است ، و كلمه (مقعد) از ماده (قعود) مصدر (قعد، يقعد) مى باشد، و كنايه است از نرفتن به جهاد.
كلمه (خلاف ) مانند (مخالفت ) مصدر (خالف ، يخالف ) است ، و بطورى كه بعضيها گفته اند گاهى به معناى بعد مى آيد، و بعيد نيست كه در آيه (اذا لا يلبثون خلافك الا قليلا در اين صورت نمى پايند بعد تو مگر اندكى ) به اين معنا باشد. و با اينكه از نظر سياق كلام جا داشت بفرمايد: (خلافك بمنظور مخالفت تو) اگر فرمود (خلاف رسول الله به منظور مخالفت رسول خدا) براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه منافقين از مخالفت امر خدا خوشحال مى شدند، با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) لجبازى نداشتند؛ چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) جز پيغام آوردن كار ديگرى نداشت .
معناى آيه اين است : منافقين كه تو آنان را بعد از رفتنت بجاى گذاشتى خوشحال شدند كه با تو بيرون نيامدند و تو را مخالفت كردند، و يا بعد از تو بيرون نيامدند، و كراهت داشتند از اينكه با مال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كنند.
و جمله (و قالوا لا تنفروا فى الحر) نقل خطاب منافقين است به ديگران كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را يارى نكنند، و زحمات آنجناب را در حركت دادن مردم به سوى جهاد خنثى سازند، و لذا خداى تعالى آنجناب را دستور مى دهد كه چنين جوابشان دهد: (نار جهنم اشد حرا) يعنى اگر فرار از حرارت و تقاعد ورزيدن شما را از گرما نجات مى داد، بارى ، از حرارتى شديدتر از آن يعنى حرارت دوزخ نجات نمى دهد، آرى فرار از اين حرارت آسان شما را دچار آن حرارت شديد مى سازد. آنگاه با جمله (لو كانوا يفقهون ) كه با كلمه (لو) كه براى تمنى و آرزو مى باشد، ابتداء شده ، نوميدى از تعقل و فهم ايشان را ميرساند.

فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا جزاء بما كانوا يكسبون

فاء تفريع كه بر سر اين جمله آمده مى رساند كه مضمون اين جمله فرع تخلف ايشان از جهاد به اموال و جانها و خوشنودى به ترك اين فريضه الهى و فطرى است ، كه انسان در زندگيش جز به انجام آن به سعادت نميرسد.
و جمله (جزاء بما كانوا يكسبون ) با در نظر داشتن اينكه حرف (باء) براى مقابله و يا سببيت است دلالت دارد بر اينكه منظور از كم خنديدن همان خوشحالى ناپايدار دنيوى است ، كه از ناحيه ترك جهاد و امثال آن به ايشان دست داده ، و منظور از گريه زياد، گريه در آخرت و در عذاب دوزخ است ، كه حرارتش شديدتر است ، زيرا آن چيزى كه خنده و گريه متفرع بر آن شده همان مضمونى است كه در آيه قبلى بود، و آن خوشنودى از تخلف و دورى از حرارت هوا و گرفتار شدن به حرارت دوزخ است .
پس ، معناى آيه اين است كه : با در نظر داشتن آنچه كردند و كسب نمودند، لازم است در دنيا كمتر خنده و خوشحالى كنند و در آخرت بسيار بگريند و اندوهناك شوند. پس اينكه امر كرد و فرمود: (بايد كم بخندند و زياد بگريند) براى افاده همين معنا است كه آثار اعمال ايشان موجب اين شد كه كم بخندند و بسيار گريه كنند.
ممكن است بعضى اين دو امر يعنى (فليضحكوا) و (و ليبكوا) را حمل كنند بر امر مولوى و بگويند: اين دو امر دو تكليف از تكاليف شرعى را نتيجه مى دهد، و ليكن اين حمل با جمله (جزاء بما كانوا يكسبون ) سازگار نيست .
و ممكن هم هست منظور از امر به كم خنديدن و بسيار گريستن ، خنديدن و گريستن در دنيا بعنوان كيفر اعمال گذشته شان باشد، زيرا آن كارهائى كه كردند دو اثر بجاى گذاشت ، يكى راحتى و خوشحالى در چند روز مختصرى كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) تخلف كرده بودند، و يكى ذلت و خوارى در نزد خدا و رسول و همه مؤ منين در ما بقى عمر و زندگيشان در دنيا و حرارت آتش ‍ دوزخ در قيامت و بعد از مرگ .

فان رجعك الله الى طائفة منهم فاستاذنوك للخروج ...

مقصود از (قعود) در بار اول ، تخلفى است كه در اولين بارى كه لازم شد بيرون شوند مرتكب شده ، و از بيرون شدن براى جهاد سر پيچيدند، و بعيد نيست آن اولين بار، جنگ تبوك بوده ، و سياق آيه هم همين را ميرساند .
و مقصود از (خالفين ) آن افرادى هستند كه طبعا از امر جهاد متخلفند، و بايد هم باشند، مانند زنان و كودكان و بيماران و كسانى كه در اعضاى خود نقصى دارند. و بعضيها گفته اند: مقصود از خالفين ، متخلفينى هستند كه بدون هيچ عذرى تخلف ورزيده اند. بعضى ديگر گفته اند: خالفين عبارتند از اهل فساد، و بقيه الفاظ آيه روشن است .
(فان رجعك الله الى طائفة منهم ...) اين جمله دلالت دارد بر اينكه اين آيه و آن آياتى كه قبل و بعد از آن قرار دارند و داراى سياق متصلى هستند همه در سفر تبوك و قبل از مراجعت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به مدينه نازل شده است .
نهى از نمازگزاردن بر جنازه منافقين و ايستادن در كنار گور آنان 

و لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره انهم كفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون

اين آيه نهى مى كند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را از 