ينكه نماز ميت بخواند بر كسى كه منافق بوده ، و از اينكه كنار قبر منافقى بايستد، و اين نهى را تعليل كرده است به اينكه چون كفر ورزيدند و فاسق شدند و بر همين فسق خود مردند، و اين تعليل تنها در اين آيه نيامده ، بلكه در هر جا كه گفتگو از لغويت استغفار به ميان آمده همين تعليل ذكر شده است ، مانند آيه (80) از همين سوره ، و آيه ششم از سوره منافقين كه مى فرمايد: (سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم ان الله لا يهدى القوم الفاسقين ).
و از همه اين موارد كه ذكر شد برمى آيد كسى كه بخاطر احاطه و استيلاى كفر در دلش فاقد ايمان به خدا گشته ديگر راهى به سوى نجات ندارد، و نيز برمى آيد كه استغفار جهت منافقين و همچنين نماز خواندن بر جنازه هاى ايشان و ايستادن كنار قبور ايشان و طلب مغفرت كردن ، لغو و بى نتيجه است .
و در اين آيه اشاره است به اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر جنازه مؤ منين نماز مى خوانده و در كنار قبور ايشان مى ايستاده و طلب مغفرت و دعا مى كرده است .

و لا تعجبك اموالهم و اولادهم ...

قبلا در تفسير آيه (55) همين سوره مطالبى مربوط به اين آيه گذشت ، بدانجا مراجعه شود.

و اذا انزلت سورة ان آمنوا بالله و جاهدوا مع رسوله ... فهم لا يفقهون

كلمه (طول ) به معناى قدرت و نعمت است ، و كلمه (خوالف ) جمع خالف و به معناى خالفين است ، كه گذشت ، و ما بقى كلمات آيه روشن است .
بر خلاف منافقين ، مؤ منين به ماندن در خانه و شهر راضى نشدند بلكه بااموال و انفس خود به جهاد برخاستند

لكن الرسول و الذين آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم

بعد از آنكه منافقين را در دو آيه قبلى مذمت نمود به اينكه رضايت دادند به تقاعد از جنگ و ماندن در شهر با افراد معذور، و در نتيجه خدا مهر بر دلهايشان نهاد، اينك در اين آيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و مؤ منين با او را، استدراك و استثناء مى نمايد، و مقصود از مؤ منين ، مؤ منين حقيقى هستند كه خداوند دلهايشان را از لوث نفاق پاك ساخته است . بدليل اينكه مؤ منين را در مقابل منافقين قرار داده تا مدحشان كند، و به جهاد با جان و مال بستايد، پس در نتيجه مؤ منين كسانى خواهند بود كه نسبت به تقاعد و ماندن در خانه و شهر رضا ندادند، و خدا هم مهر بر دلهايشان ننهاد، بلكه بر خلاف منافقين به سعادت زندگى نائل گشته ، و به نور الهى راه زندگيشان روشن گرديد، همچنانكه فرموده : (او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس )
و لذا گفتار را با جمله (و اولئك لهم الخيرات و اولئك هم المفلحون ) دنبال كرد، و فهمانيد كه مؤ منين همه خيرات را دارند. آرى ، كلمه (الخيرات ) جمعى است كه الف و لام بر سرش درآمده ، و مى گويند جمع داراى الف و لام افاده عموم ميكند، پس كلمه مذكور معنايش (تمام خيرات ) است ، و همينطور هم هست ؛ زيرا مردان با ايمان ، هم زندگى پاك را دارا هستند و هم نور هدايت را و هم درجه رفيعه شهادت و هر چيزى را كه با آن به سوى خدا تقرب بجويند، پس مؤ منين رستگار و دارندگان سعادتند.

اعد الله لهم جنات تجرى ...

نكته موجود در جمله : (اعدّ الله لهم جنات ...) و اينكه ورود به جنت براى مؤ منينمجاهد مشروط به باقى ماندن آنان به صفاى ايمان و اصلاحاعمال است 
كلمه (اعداد) به معناى فراهم آوردن و تهيه ديدن است ، و اگر اينطور تعبير كرد و نفرمود (خدا وعده بهشتهائى به ايشان داده كه ...) براى اين است كه خاتمه امر ايشان معلوم نبود، يعنى معلوم نبود كه همه مؤ منين در آخر و سرانجام با ايمان از دنيا مى روند يا نه ، لذا متناسب نبود بفرمايد: (خداوند وعده فلان و فلان داده ) زيرا وعده امرى است حتمى و واجب - الوفا، بخلاف تهيه ديدن كه منافات ندارد كه خداوند تهيه ببيند ولى مؤ منين بر آن صفاى ايمان و صلاح اعمال باقى نمانند، و خداوند هم تخلف نكرده باشد، آرى ، نه اصول قرآنى ميسازد و نه فطرت سليم راضى مى شود به اينكه خداى تعالى به خود نسبت دهد كه يكى از بندگان را بخاطر عمل صالحى كه كرده است مهر مغفرت و جنت بر دلش بزند، و آنگاه يكباره رهايش كند تا هر چه مى خواهد بكند.
و لذا مى بينيم خداى سبحان هر جا وعده اى داده آن را معلق و مشروط به عنوانى از عناوين عمومى از قبيل ايمان و عمل صالح نموده تا وجود و عدمش دائر مدار وجود و عدم آن شرط باشد.
و هيچ سابقه ندارد كه در جائى از كلام خود وعده اى را به اشخاص و بخاطر خود آنان داده باشد نه بخاطر اينكه مصداق عنوانى عمومى هستند. آرى ، در قرآن كريم چنين سابقه اى نيست و هيچ وقت اينطور وعده اى نداده است ، چون اينطور وعده دادن و افرادى را ايمن از عذاب ساختن ، با تكليف سازگار نيست ، و لذا خداى تعالى همه جا وعدههاى خود را روى صاحبان عنوان مى برد، نه روى اشخاص ، مثلا مى فرمايد: (وعد الله المؤ منين و المؤ منات جنات خدا بهشتها را به مردان و زنان با ايمان وعده داده است ) و نيز مى فرمايد: (محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم ... وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظيما).
مقايسه بين فقراء و تهيدستان كه آمادگى خود را براى جهاد اعلام نمودند، ودروغگويان منافق 

و جاء المعذرون من الاعراب ليؤ ذن لهم ...)

ظاهرا منظور از (معذرون ) پوزش طلبانى است كه مانند اشخاص بى بضاعت و امثال آنها به نداشتن اسلحه عذر مى خواستند، چون مى فرمايد: (و قعد الذين كذبوا) و سياق كلام دلالت دارد بر اينكه مى خواهد يكى از دو طائفه را با ديگرى قياس كند تا پستى و دنائت منافقين و فساد دلها و شقاوت قلبهايشان روشنتر نمايان شود، زيرا فريضه دينى جهاد و يارى خدا و رسول ، همه تهيدستان عرب را به هيجان درآورد، و به نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمدند و از نداشتن اسلحه عذر خواسته و دستور طلبيدند، و اما در اين دروغگويان هيچ اثرى نگذاشت .
كسانى كه حكم وجوب جهاد از آنها برداشته شده و معذور مى باشند

ليس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذين لا يجدون ما ينفقون حرج )

مقصود از (ضعفاء) بدليل سياق آيه كسانيند كه نيرو و توانائى جهاد ندارند، حال يا طبعا ناتوانند مانند اشخاص فلج و زمين گير، و يا بخاطر عارضه موقتى كه فعلا دست داده ، مانند كسالت و مرض . و مقصود از (الذين لا يجدون ما ينفقون ) كسانى هستند كه نيروى مالى و يا اسلحه و امثال آن را ندارند.
پس ، از اينگونه افراد قلم تكليف و حكم وجوب جهاد برداشته شده ، چون اگر برداشته نشود حرج و شاق است ، و همچنين لوازم و توابع آن از قبيل مذمت در دنيا و عقاب در آخرت نيز برداشته شده ، چون در حقيقت مخالفت در مورد اينان صدق نمى كند.
و اگر خداى تعالى اين رفع حرج را مقيد كرده به صورتى كه (نصحوا لله و رسوله خيرخواهى خدا و رسول كنند) براى اين است كه بفهماند وقتى تكليف و بدنبال تكليف مذمت و عقاب برداشته مى شود كه دلها و نياتشان از خيانت و غش دور باشد، و نخواسته باشند مانند منافقين با تخلف از امر جهاد و تقاعد ورزيدن كارشكنى كرده ، روحيه اجتماع را فاسد سازند، و گر نه اگر چنين منظور فاسد