ى داشته باشند عينا مانند منافقين مستحق مذمت و عقاب خواهند بود.
جمله (ما على المحسنين من سبيل ) در مقام بيان علت رفع حرج از نامبردگان است ، و معنايش اين است : در صورتى كه اين گونه افراد قصد خيرخواهى براى خدا و رسول را داشته باشند از اين رو تكليف ندارند كه در چنين فرضى نيكوكارند، و ديگر بر نيكوكاران مؤ اخذهاى نيست ، و كسى نمى تواند به آنها آسيبى برساند.
پس اينكه كلمه (سبيل ) را بكار برد كنايه است از اينكه آنها از آسيب ديدن ايمنند، مثل اينكه در يك بست محكم و دژى مستحكم قرار گرفته اند كه كسى راه به آنجا ندارد، و نمى تواند صدمه اى به ايشان برساند، و اين جمله بحسب معنى عام است هر چند از نظر تطبيق ، مخصوص طوائف معاصر با نزول آيه و عذرخواهان از اعراب آن روز است .

و لا على الذين اذا ما اتوك لتحملهم قلت ...

در مجمع البيان گفته است : كلمه (حمل ) به معناى اين است كه به كسى مركبى از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهى ، مثلا وقتى مى گوئى (حمله ، يحمله ، حملا) معنايش اين است كه فلانى به فلان كس مركبى داد كه بر آن سوار شود؛ شاعر عرب گفته است :
اءلا فتى عنده خفان يحملنى
 
عليهما اننى شيخ على سفر
 
يعنى آيا جوانمردى هست دو تا چكمه داشته باشد و به من دهد كه بپوشم چون من پير مردى در سفرم .
سپس اضافه كرده است : كلمه (فيض ) به معنى لبريز شدن بر اثر پرى است ، وقتى گفته مى شود (فاض الاناء بما فيه ) معنايش اين است كه ظرف از آنچه كه در آن است لبريز شد، و كلمه (حزن ) به معناى دردى است اندر دل كه بخاطر از دست رفتن منفعت و يا امرى ديگر پيدا مى شود، و در اصل از (حزن الارض سفتى و سختى زمين ) گرفته شده .
كلمه (الذين ) در جمله (و لا على الذين ) موصول است ، و صله آن جمله (تولوا...) است ، و جمله (اذا ما اتوك لتحملهم ) مانند جمله شرط و جزاء است ، و مجموع آن ظرف است براى (تولوا)، كلمه (حزنا) مفعول له و جمله (ان لا يجدوا) منصوب به نزع خافض است .
و معناى آن اين است كه : حرجى بر فقرا نيست ، همانهائى كه نزد تو مى آيند كه تو به ايشان مركبى دهى تا سوار شوند و ساير احتياجاتشان را از قبيل اسلحه و غير آن برآورده سازى ، همانهائى كه تو در جوابشان گفتى من مركبى ندارم كه به شما دهم و شما را بر آن سوار كنم و ايشان رفتند، در حالى كه چشمانشان در اشك غوطه مى خورد، و از شدت اندوه اشك مى ريختند از اينكه (و يا براى اينكه ) چرا مركب و زاد و توشه ندارند تا به جهاد بيايند و با دشمنان خدا جنگ كنند.
و اگر اين قسم اشخاص را عطف كرد بر ما قبل و در نتيجه عطف خاص بر عام نمود، براى عنايت خاصى بود كه به اينگونه افراد داشت ، زيرا اينان اعلى درجه خيرخواهى را داشتند و نيكوكاريشان خيلى روشن بود.

انما السبيل على الذين يستاذنونك و هم اغنياء...

قصر در اين آيه قصر افراد است و معنايش روشن است .

يعتذرون اليكم اذا رجعتم اليهم ...

خطاب در اين آيه متوجه رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) و مؤ منين است ، و معناى جمله (لن نؤ من لكم ) بنابر اينكه بگوئيم ماده ايمان همچنانكه با حرف (باء) متعدى مى شود با لام هم متعدى مى شود اين است كه : ما شما را در اين عذرى كه مى خواهيد تصديق نمى كنيم . و اگر بگوئيم با لام متعدى نمى شود و لام به معناى نفع است معنايش اين است كه : شما را تصديقى كه به دردتان بخورد نمى كنيم . و جمله نامبرده تعليل جمله (لا تعتذروا) است ، همچنانكه جمله (قد نبانا الله من اخباركم ) تعليل اين تعليل است .
عذرخواهى منافقين از شما بعد از جنگ مسموع ومقبول نيست و نبايد از آنها راضى شويد
و معناى آيه اين است : منافقان در موقعى كه از جنگ برگردى نزدت آمده ، عذرخواهى مى كنند، تو اى محمد، به ايشان بگو نزد ما عذر نياوريد، براى اينكه ما شما را در عذرى كه مى خواهيد هرگز تصديق نمى كنيم ، زيرا خداوند ما را به پارهاى از اخبار شما خبر داده كه بر نفاق شما دلالت دارد و مى رساند كه شما در اين عذر خواهيتان دروغ مى گوئيد و به زودى عمل شما ظاهر ميشود، ظهورى كه براى خدا و رسول مشهود باشد، آنگاه در قيامت باز مى گرديد به سوى خدائى كه غيب و شهادت را ميداند، و او به شما حقيقت اعمالتان را نشان ميدهد.
و در توضيح جمله (و سيرى الله عملكم و رسوله ) بيانى است كه بزودى از نظر خواننده خواهد گذشت .


سيحلفون بالله لكم اذا انقلبتم اليهم لتعرضوا عنهم فاعرضوا عنهم ...

 يعنى وقتى به سوى آنها برگرديد به خدا سوگند مى خورند تا شما دست از ايشان برداريد و ملامت و عتابشان نكنيد، شما دست از ايشان برداريد، اما نه بطورى كه ايشان را در آنچه عذر مى آورند تصديق كرده باشيد بلكه بدين جهت كه آنها رجس و پليدند، و جا دارد كه اصلا نزديكشان نشويد، و جايگاه ايشان بخاطر آن كارهائى كه كردند جهنم است .

يحلفون لكم لترضوا عنهم فان ترضوا عنهم فان الله لا يرضى عن القوم الفاسقين

در آيه قبلى مى فرمود: اين سوگند ايشان براى اين است كه بدين وسيله شما را از خود منصرف كنند، و اينك در اين آيه مى فرمايد: سوگند مى خورند تا علاوه بر آن ، شما را از خود راضى هم بكنند، و شما مقصود اولى ايشان را عملى بكنيد يعنى متعرضشان نشويد، براى اينكه ايشان پليدند، و براى ايمان و آن قداست و طهارتش سزاوار نيست كه متعرض پليديهاى نفاق و دروغ و قذارت كفر و فسق گرديد، و ليكن مقصود دومى ايشان را به هيچ وجه عملى نكنيد و بدانيد كه اگر هم شما از آنها راضى شويد خداوند از آنها براى آن فسقى كه دارند راضى نخواهد شد، و خداوند از مردم فاسق راضى نمى شود.
پس ، منظور اين است كه : اگر شما از ايشان راضى شويد از كسانى راضى شده ايد كه خداوند از ايشان راضى نيست ، و رضايت شما بر خلاف خوشنودى خداست ، و براى هيچ مؤ منى سزاوار نيست از چيزى كه مايه سخط و غضب خداست راضى شود. اين نوع تعبير در رساندن مطلب بليغتر و رساتر است تا اينكه تصريح كند و بفرمايد: از منافقين راضى نشويد.
بحث روايتى 
روايتى در ذيل آيه شريفه : (فرح المخلفون ...)
در الدر المنثور در تفسير جمله (فرح المخلفون ) آمده كه ابن ابى حاتم از جعفر بن محمد از پدرش (عليهم السلام ) روايت كرده كه فرمود: جنگ تبوك آخرين جنگى بود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در آن شركت جست ، و آن را به مناسبت اينكه در آيه شريفه فرموده : (قالوا لا تنفروا فى الحر) غزوه حر و غزوه عسرت نيز ناميده اند.
و نيز در آن كتاب است كه ابن جرير، ابن ابى حاتم و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مردم را دستور داده بود تا با او حركت كنند و چون اين واقعه در تابستان رخ داد و هوا گرم بود عده اى گفتند: يا رسول الله ! هوا بسيار گرم است و ما طاقت بيرون رفتن نداريم و شما نيز بيرون نرويد. خداى تعالى در پاسخشان فرمود: (بگو آتش جهنم داغتر و سوزانتر است ، اگر مى فهميديد) و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را دستور داد تا بيرون رود.
مؤ لف : ظاهر آيه شريفه اين است كه آن عده اين حرف را براى اين زدند كه دل مؤ منين را سرد كنند و آنها را از رفتن منصرف نمايند، در حالى كه ظاهر حديث اين ا