ى از فقراى انصار بودند و چون به گريه و التماس افتادند، عثمان به دو نفر از آنها و عباس بن عبد المطلب هم به دو نفر، و يامين بن كعب نضرى هم به سه نفر از آنها مركب دادند - نقل از واقدى - و سپاهيانى كه در تبوك همراه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بودند سى هزار نفر بودند كه ده هزار نفر آنان مركب داشتند.
مؤ لف : روايات در باره اسماء بكائين اختلاف شديدى دارد.
و در تفسير قمى آمده كه معصوم فرموده : بكائين از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) كفشى مى خواستند كه بپوشند.
و در معانى الاخبار به سند خود از ثعلبه از برخى از راويان شيعه از امام صادق (عليهالسلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (عالم الغيب و الشهادة ) فرموده است : مقصود از (غيب ) آن امورى است كه واقع نشده و مقصود از (شهادت ) آنهائى است كه واقع شده است .
مؤ لف : اين روايت از باب نشان دادن و انگشت نهادن بر نمونه و مصداق است در حالى كه لفظ آيه اعم است .
و در تفسير قمى دارد كه : وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از تبوك آمد اصحاب با ايمانش متعرض منافقين شده ، آنها را اذيت مى كردند، پس خداوند اين آيه را فرستاد: (سيحلفون بالله لكم اذا انقلبتم اليهم لتعرضوا عنهم ) تا آخر دو آيه .
و در مجمع البيان آمده كه بعضى گفته اند: اين آيات در باره جد بن قيس و معتب بن قشير و اصحاب آن دو از ساير منافقين نازل شده ، و آنها هشتاد نفر بودند، و چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از تبوك بيامد و وارد مدينه شد، فرمود: با ايشان نشست و برخاست نكنيد و با آنان همكلام مشويد - نقل از ابن عباس -.الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفَاقاً وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (97)
وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَماً وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ السَّوْءِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (98)
وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (99)‏
وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (100)
وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ (101) 
وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (102)
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (103)
أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (104) 
وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (105)
وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (106)

ترجمه آيات 

باديه نشينان كفر و نفاقشان بيشتر است ، و در غفلت از حدود آن چيزهائى كه خدا بر پيغمبر خويش نازل كرده شايسته ترند، و خدا داناى شايسته كار است (97)
و پاره اى از باديه نشينان آنچه را انفاق مى كنند غرامتى مى دانند و براى شما منتظر حوادث بعد هستند، حوادث بد بر خودشان باد، و خدا شنوا و داناست (98)
و برخى از باديه نشينان به خدا و روز جزا ايمان دارند، و آنچه را انفاق مى كنند مايه تقرب به خدا و دعاى پيغمبر مى دانند، بدانيد كه همان براى ايشان مايه قرب است ، خدا بزودى در رحمت خود داخلشان ميكند، كه خدا آمرزنده و رحيم است (99)
و پيشروان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانى كه به نيكى پيرويشان كردند خدا از آنان راضى است ، و ايشان نيز از خدا راضى اند، خداوند براى ايشان بهشتهائى آماده كرده كه در دامنه آنها جويها، روان است و تا ابد در آن جاودانند، و اين خود كاميابى بزرگى است (100)
و بعضى از باديه نشينان كه اطراف شمايند منافقند، و همچنين بعضى از اهل مدينه ، كه در نفاق فرو رفته اند، تو ايشان را نمى شناسى ، ما مى شناسيمشان ، بزودى دوباره عذابشان خواهيم كرد، و آنگاه به سوى عذابى بزرگ برده مى شوند (101)
عده ديگرى هستند كه به گناهان خود اعتراف كردند، و عمل شايسته اى را با عمل بد ديگر آميختند شايد خدا توبه آنان را بپذيرد، كه خدا آمرزنده رحيم است (102)
از اموالشان زكات بگير، تا بدين وسيله پاكشان كنى و (اموالشان را) نمو دهى ، و درباره آنان دعاى خير كن كه دعاى تو مايه آرامش آنان است ، و خدا شنوا و داناست (103)
مگر ندانسته اند كه آنكس كه توبه از بندگانش مى پذيرد و زكاتها را مى گيرد خداست ، و خدا توبه پذير و رحيم است (104)
بگو (هر چه مى خواهيد) بكنيد كه خدا عمل شما را خواهيد ديد، و همچنين رسول او و مؤ منان نيز، بزودى شما را به سوى داناى غيب و شهود مى برند، و خدا شما را از اعمالى كه ميكرديد خبر ميدهد (105)
و عده اى ديگر هستند كه كارشان محول به فرمان خدا شده ، يا عذابشان مى كند و يا مى بخشدشان ، كه خدا داناى شايسته كار است (106).

بيان آيات شريفه مربوط به وضع اعراب از لحاظ كفر و نفاق و ايمان 

بيان آيات 

در اين آيات هم ، گفتار در پيرامون همان غرضى است كه آيات قبلى متعرض آن بود، در اينجا وضع اعراب را نسبت به كفر و نفاق و ايمان بيان مى كند، البته در خلال آنها آيه صدقه نيز آمده .

الاعراب اشد كفرا و نفاقا و اجدر الا يعلموا حدود ما انزل الله على رسوله ...

معناى كلمه (اعراب ) و بيان اينكه باديه نشينان به سبب دروى از تمدن و علم وادب از معارف دينى دورتر بوده اند
راغب در مفردات ميگويد: فرزندان اسماعيل (عليه السلام ) را (عرب ) گويند، و كلمه (اعراب ) در اصل جمع عرب است ، و ليكن فعلا اسم شده براى عربهاى باديهنشين ، و در آيه قالت (الاعراب آمنا عربها گفتند ايمان آورديم ). و آيه ، (الاعراب اشد كفرا و نفاقا) و آيه (و من الاعراب من يؤ من بالله و اليوم الاخر و پارهاى از عربها هستند كه به خدا و روز جزا ايمان مى آورند) به همين معنا است ، و بعضى گفته اند: جمع (اعراب )، (اعاريب ) مى آيد، همچنانكه شاعر گفته :
اعاريب ذوو فخر بافك
 
و السنة لطاف فى المقال
 
و كلمه (اعرابى