 ) در اصطلاح متعارف اسم شده است براى كسى كه منسوب است به باديه نشينان ، (و عربى ) به كسى گويند كه مقاصد خود را خوب اداء مى كند، و كلمه (اعراب ) به معناى بيان است . اين بود مقدار حاجت از كلام راغب در معناى اين كلمه خداى تعالى وضع باديه نشينان را بيان مى كند و مى فرمايد: كفر و نفاق اين طبقه از هر طبقه ديگر شديدتر است ، و بدين جهت شديدتر است كه بخاطر دوريشان از تمدن و محروميتشان از بركات انسانيت از قبيل علم و ادب ، زمخت تر و سنگدل تر از ساير طبقاتند، و به همين جهت از هر طبقه ديگرى به نفهميدن و ندانستن حدودى كه خدا نازل كرده و معارف اصلى و احكام فرعى از قبيل واجبات و مستحبات و حلال و حرامها سزاوارترند.

و من الاعراب من يتخذ ما ينفق مغرما و يتربص بكم الدوائر...

در مجمع البيان گفته : (مغرم ) كه همان (غرم ) است به معناى خسارت مالى است ، كه بدون خيانت و تقصيرى پيش آمد كند؛ و در اصل ، به معناى لازم بودن است ، و در آيه (ان عذابها كان غراما بدرستى كه عذاب آن لازم و حتمى بود) به اين معنا است ، و جمله (حب غرام ) به جمله (محبتى غير قابل زوال ) معنا مى شود؛ و (غريم ) را، هم به طلبكار اطلاق مى كنند، و هم به بدهكار، براى اينكه هر يك ديگرى را لازم دارد، و اگر مى گوئيم : (غرمته كذا) معنايش اين است كه من فلان مقدار از مال او را غرامت گرفته و او را به دادنش ملزم ساختم .
كلمه (دائرة ) به معناى پيش آمد است ، و بيشتر در حوادث سوء بكار مى رود، و از اين جهت آن را دائره خوانده اند كه حوادث در ميان مردم دور مى زند، و هر روز يكى را گرفتار مى سازد. پس ، اينكه فرمود: (يتربص بكم الدوائر) معنايش اين است كه در انتظار حوادث ناگوار هستند براى شما تا از سلطه شما خلاصى يافته ، بتوانند دوباره به رسوم شرك و ضلالت برگردند.
و معناى اينكه فرمود: (يتخذ ما ينفق مغرما) اين است كه انفاق را باج دادن و غرامت فرض مى كنند، و يا خود آن مال را باج - بنابر اينكه كلمه (ما) مصدريه و يا موصوله باشد - مى پندارند.
و منظور از اين انفاق ، انفاق در جهاد، يا - بطورى كه گفته شده - در راهى از راههاى خير است و ممكن هم هست منظور از آن انفاق در خصوص صدقات باشد، تا كلام به منزله مقدمه و زمينه چينى باشد براى آيه اى كه پس از چند آيه بعد، كه حكم صدقه را بيان مى كند، خواهد آمد و اين احتمال را جمله (و يتخذ ما ينفق قربات عند الله و صلوات الرسول ) كه در آيه بعدى است تاييد مى كند، زيرا جمله مذكور نيز به منزله زمينه چينى است براى آيه صدقه كه مى فرمايد: (و صل عليهم ان صلوتك سكن لهم ).
بنابراين معنى آيه اين است : پاره اى از باديه نشينان كسانى هستند كه انفاق در راه خير و يا در خصوص صدقات را غرامت و خسارت مى پندارند، و منتظر نزول حوادث بد براى شما هستند؛ حوادث بد بر خود آنان است و يا: حوادث بد بر خود آنان باد و خدا شنواى گفتارها و داناى دلهاست .

و من الاعراب من يؤ من بالله و اليوم الاخر و يتخذ ما ينفق قربات عند الله و صلوات الرسول ...

ظاهرا جمله (و صلوات الرسول ) عطف است بر جمله (ما ينفق ) و ضمير در جمله (الا انها قربة ) به كلمه (ما) در (ما ينفق ) و به (صلوات الرسول ) برمى گردد.
و معناى آيه اين است : پاره اى از باديه نشينان كسانى هستند كه ايمان به خدا دارند و او را به يگانگى مى ستايند، و به وى شرك نمى ورزند، و به روز جزا ايمان داشته حساب و جزاء را تصديق دارند، و انفاق در راه خدا و توابع آن را - كه همان درود و دعاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به خير و بركت است - همه را وسيله هاى تقرب به پروردگار مى دانند. هان ! آگاه باشيد كه اين انفاق و دعاى خير رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مايه تقرب ايشان است ، و خداوند وعده داده است كه ايشان را داخل رحمت خود كند، براى اينكه خداوند آمرزنده گناهان و مهربان با بندگان و اطاعت كاران است .
تقسيم مؤ منين به سه گروه : سابقون اولون از مهاجرين و انصار و تابعين آنان بهاحسان . و بيان مراد از هر كدام 

و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار و الذين اتبعوهم باحسان ...

قرائت معروف اين است كه (و الانصار) - به كسر راء - خوانده شود كه به (المهاجرين ) عطف شود، كه در آن صورت تقديرش اين ميشود (پيشينيان اول از مهاجر، و پيشينيان اول از انصار و كسانى كه ايشان را به نيكوئى پيروى كردند. ولى يعقوب كلمه مذكور را (الانصار) - با رفع - خوانده ، و در نتيجه منظور از انصار تمامى انصار خواهند بود نه تنها پيشينيان اول ايشان .
و در اينكه مقصود از (سابقين اولين ) چه كسانيند اختلاف است ، بعضى گفته اند: منظور از ايشان آن كسانيند كه به دو قبله نماز گزارده اند. بعضى ديگر گفته اند: مقصود از ايشان كسانيند كه بيعت رضوان كرده باشند؛ و بيعت رضوان ، بيعت در حديبيه است . بعضى ديگر گفتهاند مقصود از ايشان تنها و تنها اهل بدراند. و بعضى گفته اند كسانيند كه قبل از هجرت ، مسلمان شدند، و اين چند وجهى كه ذكر شد دليل لفظى بر هيچ يك آنها در دست نيست .
چيزى كه ممكن است تا اندازه اى از لفظ خود آيه استشمام نمود و در حقيقت آيه شريفه ، آن را تا حدى تاييد مى كند، اين است كه منظور از (سابقون اولون ) كسانى اند كه قبل از هجرت ايمان آورده و پيش از واقعه بدر مهاجرت كردند و يا به پيغمبر ايمان آورده و او را منزل دادند، زيرا موضوع با دو وصف سابقون و اولون بيان شده ، و اسمى از اشخاص و يا عناوين آنها برده نشده ، و اين خود اشعار دارد بر اينكه بخاطر هجرت و نصرت بوده كه سبقت و اوليت اعتبار شده است .
آنگاه جملهاى كه بر سابقون و اولون عطف كرده يعنى جمله (و الذين اتبعوهم باحسان ) طائفه و مردم ديگرى را ياد مى كند كه به وجه نيكو پيرو سابقون و اولون بودند، و آنكه با پيروى مناسب تر است وصف (سبق ) است ، نه اوليت ، چون در برابر تابع نمى گويند: (اول ) بلكه مى گويند (سابق ) همچنانكه در مقابل اول نمى گويند (تابع ) بلكه مى گويند (آخر) به شهادت آيه (للفقراء المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم و اموالهم ... و الذين جاؤ ا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان ).
پس ، بخاطر اينكه (سابقون ) تمامى كسانى را كه در ميان مسلمين از ابتداء طلوع اسلام تا روز قيامت به ايمان سبقت جستند شامل مى شد لذا كلمه (اولون ) را آورد تا مختص به مهاجرين و انصار گردد.
و چون (سبق ) كه در مقابل لحوق و تابعيت است از امور نسبى است ، و لازمه اش اين است كه مسلمين هر عصرى در ايمان به خدا سابق باشند بر مسلمين اعصار بعدى ، و مسلمين اعصار بعدى لاحق باشند، لذا در آيه شريفه (سابقون ) را مقيد كرد به (اولون ) تا دلالت كند بر اينكه مقصود طبقه اول از مسلمين صدر اسلام است .
و چون خداى سبحان طبقه سوم از اصناف سه گانه را در جمله (و الذين اتبعوهم باحسان ) ذكر نمود، و مقيد نكرد به تابعين عصرى معين ، و توصيف هم نكرد به تابعين سابق و يا اول و يا امثال آن ، و در نتيجه تمامى مسلمين بعد از سابقون اولون را شامل شد، قهرا مؤ منين به دين اسلام و آنهائى كه راستى مؤ منند و نفاق ندارند از ابتداى طلوع اسلا