م تا روز قيامت سه دسته شدند. يكى سابقون اولون از مهاجرين . دوم سابقون اولون از انصار. سوم تابعين ايشان . و دو صنف اول تابع نيستند؛ پس ، در حقيقت آن دو صنف پيشوا و پيشرو و بقيه مسلمين يعنى صنف سوم تا روز قيامت تابع ايشانند، و اگر متبوع هم باشند به مقايسه با آيندگان متبوعند.
و اين خود بهترين شاهد است بر اينكه منظور از سابقين اولين همان كسانى اند كه اساس دين اسلام را استوار نموده ، قبل از آنكه بنيانش استوار گردد و بيرقش به اهتزاز درآيد، پايههاى آن را بپا داشتند، حال يا به اينكه ايمان آورده و به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پيوسته ، در فتنه ها و شكنجه ها شكيبائى نموده و از ديار و اموال خود چشم پوشيده به حبشه و مدينه هجرت كردند، و يا به اينكه آنحضرت را يارى نموده و او و مهاجرين با او را در شهر خود و خانه هاى خود منزل دادند، و قبل از آنكه واقعه اى رخ دهد از دين خدا دفاع كردند.
و اين تنها با كسانى انطباق دارد كه قبل از هجرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ايمان آورده و تا قبل از واقعه بدر كه ابتداى ظهور و قدرت نمائى اسلام است دست از شهر و وطن خود شسته ، به مدينه مهاجرت كردند، و يا به آنحضرت ايمان آورده ، او را در شهر خود مدينه منزل داده و خود را آماده نصرتش اعلام داشتند.
پس دو صنف اول جز با مهاجرين تا قبل از بدر، و انصار، يعنى مردم مدينه تطبيق ندارد، و اما صنف سوم يعنى (الذين اتبعوهم باحسان ) در اين صنف نيز قيدى آورده كه نكتهاى را افاده مى كند، و آن قيد (باحسان ) است .
معناى اتباع به احسان در جمله : (والذين اببعوهم باحسان ) كه وصف طبقه سوم از مؤمنين است 
مقدمة بايد دانست كه در زبان عرب براى حرف (باء) چند معنا است ، گاهى به معناى (فى - در) بكار مى رود، و گاهى معناى سببيت را مى رساند، و گاهى مصاحبت را؛ و در جمله مورد بحث نمى تواند به معناى (فى ) بوده و معناى جمله اين باشد: (و كسانى كه سابقين اولين را در احسان متابعت كرده اند)، چون مى دانيم منظور آيه اين نيست . و همچنين به معناى سببيت هم نيست ؛ زيرا اگر به اين معنا باشد مفاد آيه چنين مى شود: (و كسانى كه سابقين اولين را بخاطر احسان پيروى كرده اند)، چون اگر به اين معنا باشد، و همچنين اگر به معناى (فى ) مى بود، كلمه (احسان ) را با الف و لام مى آورد، و مى فرمود: (بالاحسان )، و ليكن كلمه نامبرده را بدون الف و لام آورده ، و از معانى (باء) مناسب تر با اين كلمه همان معناى سوم است .
و در نتيجه مقصود از اين قيد اين مى شود: (تبعيت آنان همراه با يك نوع احسان بوده باشد) و خلاصه ، احسان ، وصف براى پيروى مى شود.
خواهيد گفت مگر پيروى چند جور است ؟ در جواب مى گوئيم : ما از خود قرآن كريم استفاده مى كنيم كه پيروى دو جور است ، يكى مذموم و ناپسند، و ديگرى ممدوح و پسنديده ، و قرآن كريم پيروى كوركورانه و از روى جهل و هواى نفس ، - مانند پيروى مشركين از پدرانشان و پيروى اهل كتاب از احبار و رهبانان و نياكانشان - را كه جز متابعت هوى و شيطان ، انگيزه ديگرى ندارد مذمت ميكند. پس ، كسى كه پيرويش اينچنين باشد پيرويش بد و مذموم ، و كسى كه از حق پيروى كند پيرويش خوب و ممدوح است ، و خداى تعالى درباره آن مى فرمايد (الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله ).
و از جمله شرايط احسان در پيروى يكى اين است كه عمل تابع ، كمال مطابقت را با عمل متبوع داشته باشد، كه اگر نداشته باشد باز پيروى بد و مذموم است .
پس ، ظاهرا منظور از طبقه سوم يعنى (الذين اتبعوهم باحسان ) كسانى هستند كه با پيروى نيك آن دو طبقه را پيروى كنند، يعنى پيرويشان به حق باشد - و يا به عبارتى پيرويشان براى اين باشد كه حق را با آنان ببينند - پس در حقيقت برگشت اين قيد به اين شد كه : پيروى دسته سوم از دو دسته اول پيروى از حق باشد، نه پيروى بخاطر علاقهاى كه به ايشان دارند، يا بخاطر علاقه و تعصبى كه به اصل پيروى از آنان دارند، و همچنين در پيرويشان رعايت مطابقت را بكنند.
اين آن معنائى است كه از اتباع به احسان فهميده ميشود، نه آنكه ديگران گفته اند كه منظور اين است كه (ايشان را در كارهاى نيك پيروى كنند و يا اعمال صالح و كارهاى نيك انجام دهند)؛ چون اين دو معنا با نكرده و بى الف و لام بودن (احسان ) آنطور كه بايد نمى سازد، و بفرضى هم كه يكى از اين دو معنا مراد باشد باز چاره اى نيست جز اينكه آن را مقيد كنيم به اينكه پيرويشان پيروى از حق باشد؛ زيرا پر واضح است كه پيروى حق و پيروى در حق مستلزم انجام كارهاى نيك هست ، ولى انجام كارهاى نيك هميشه پيروى حق و يا پيروى در حق نيست .
پس خلاصه بحث اين شد كه : آيه شريفه ، مؤ منين از امت اسلام را، به سه طائفه تقسيم مى كند، يكى سابقون اولون از مهاجرين ، و يكى سابقون اولون از انصار، و طائفه سوم كسانى كه اين دو طائفه را به احسان (به حق ) پيروى كنند.
در نتيجه از آنچه گذشت چند مطلب بدست مى آيد: اول اينكه ، آيه شريفه دو طائفه اول را مى ستايد به اينكه ايشان در ايمان آوردن به خدا و بر پا كردن پايه هاى دين ، سبقت و تقدم داشته اند، و بطورى كه از سياق آيه استفاده مى شود مى خواهد اين دو طائفه را بر ديگر مسلمانان با ايمان برترى دهد.
دوم اينكه كلمه (من ) در جمله (من المهاجرين و الانصار) تبعيضى است ، نه بيانى ، چون گفتيم فضيلتشان براى چه بود، و همه آنان اين فضيلت را نداشتند، و نيز آيه شريفه مى فرمايد خداوند از ايشان و ايشان از خدا راضى شدند، و به شهادت خود قرآن ، همه مهاجرين و انصار اينطور نبودند، بلكه يك عده از ايشان بيمار دل و دهن بين بودند، و تحت تاثيرسمپاشيهاى منافقين قرار مى گرفتند، عده اى ديگر فاسق بودند، عده اى از ايشان كسانى بودند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از عمل آنان بيزارى جست ، و معنا ندارد كه خدا از كسانى راضى باشد كه خودش آنها را به اين عناوين ياد كرده است .
حكم به فضيلت سابقون اولون از مهاجرين و انصار مقيد است به ايمان وعمل صالح 
سوم اينكه ، حكم به فضيلت آن دو طائفه و خوشنودى خدا از ايشان در خود آيه مقيد شده به ايمان و عمل صالح ، و سياق آيه بخوبى بر اين معنا گواهى مى دهد، چون آيه شريفه ، مؤ منين را در سياقى مدح كرده كه در همان سياق منافقين را به كفر و اعمال زشت مذمت نموده است . علاوه ، در ساير مواردى كه خدا مؤ منين را مدح نموده و به خير و خوبى ياد كرده و به وعده هاى نيكى دلخوش ساخته همه جا گفتار خود را مقيد كرده به صورتى كه ايمان داشته باشند و عمل صالح بكنند، مانند آيه (للفقراء المهاجرين الذين اخرجوا من ديارهم و اموالهم يبتغون فضلا من الله و رضوانا و ينصرون الله و رسوله ) تا آخر آيات سه گانه .
و آيه (و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شى ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من آباءهم و ازواجهم و ذرياتهم ) كه استغفار و دعاء ملائكه در حق مؤ منين را حكايت مى كند.
و آيه (محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم ...