 وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظيما).
و آيه (و الذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء كل امرء بما كسب رهين ) خواننده محترم در كلمه (بايمان ) و جمله (كل امرء...) - دقت بفرمايد.
و اگر حكم در آيه مقيد به ايمان و عمل صالح نباشد، و خداوند از ايشان راضى باشد و ايشان را در هر حال چه نيكى بكنند و چه نكنند چه تقوا بخرج دهند و چه ندهند مى آمرزيد، آيه شريفه آن آيه ديگر را كه فرموده : (فان الله لا يرضى عن القوم الفاسقين و آيه و الله لا يهدى القوم الفاسقين ) و آيه (و الله لا يحب الظالمين ) و همچنين آيات بسيار زيادى را تكذيب مى كرد؛ چون اين آيات يا به مطابقه و يا بالتزام دلالت دارد بر اينكه خداوند از ستمگر و فاسق و هر كس كه امر و نهى او را اطاعت نكند راضى نيست ، و اين دلالت طورى است كه تخصيص و تقييد و يا نسخ برنمى دارد.
و همچنين امثال آيه (ليس بامانيكم و لا امانى اهل الكتاب من يعمل سوء يجزبه ) كه خطاب به مؤ منين است ، با اين احتمال نمى سازد.
علاوه ، اگر بنا باشد حكم خوشنودى خدا در آيه مورد بحث مقيد به ايمان و عمل صالح نباشد، بايستى تمامى آياتى را كه راجع به جزا و پاداش نازل شده و وعد و وعيد مى دهد، همه را مقيد كنيم به غير آن دو طائفه ، و بگوئيم هر گناهى از هر كس سر بزند كيفرى دارد مگر از سابقون از مهاجرين و انصار، و آيات راجع به جزاء و پاداش آنقدر زياد است كه اگر بخواهيم يك يك آنها را مقيد كنيم اصل نظام وعد و وعيد اختلال يافته ، بيشتر شرايع و احكام دين لغو گشته ، حكمت تشريع آنها باطل ميشود، چه اينكه بگوئيم (من ) تبعيضى است و اين فضيلت مخصوص بعضى از مهاجرين و انصار است ، و يا بگوئيم بيانيه است ، و فضيلت از آن تمامى ايشان است ، و اين خود روشن است كه در هر صورت اين اشكالات وارد مى شود، (حتى اگر درباره يك نفر هم مى بود باز هم اين اشكالات وارد بود).
معناى رضايت مؤ منين از خدا و رضايت خدا از مؤ منين و بيان اينكه رضايت خدا از اوصاففعل او است نه از اوصاف ذاتش 

رضى الله عنهم و رضوا عنه

رضايت از جانب ما مردم ، به معناى موافقت دل با عملى از اعمال است ، بدون اينكه ناراحت شود و احساس تضادى كند، مثلا مى گويند: فلانى به فلان امر راضى شد يعنى موافقت كرد و از آن امتناع نورزيد، و اين رضايت به صرف كراهت نداشتن حاصل مى شود، و لازم نيست كه دوست هم داشته باشد. پس ، رضايت بنده از خداى تعالى به همين محقق ميشود كه هر امرى را كه خدا از او خواسته كراهت نداشته باشد، و هر چيزى را كه او نهى كرده و از بنده اش نخواسته دوست نداشته باشد، و اين محقق نمى شود مگر وقتى كه بنده به قضاى الهى و كارهاى تكوينى و عالمى او راضى ، و همچنين به حكم او و آنچه را كه تشريعا از وى خواسته تن دردهد، و به عبارت ديگر در تكوين و تشريع تسليم خدا شود، كه همان معنى واقعى اسلام و تسليم شدن به خداى سبحان است .
و اين حرف خود شاهد ديگرى است بر آنچه كه قبلا گفتيم كه حكم رضايت خدا در آيه مورد بحث مقيد به ايمان و عمل صالح است ، به اين معنا كه خداى سبحان از مهاجر و انصار و تابعين كسى را مدح كرده كه ايمان به خدا و عمل صالح داشته اند، و خبر مى دهد از اينكه از اينگونه افراد مهاجر و انصار و تابعين راضى است ، و براى آنان بهشتهائى كه در دامنه هايش نهرها جارى است آماده كرده است .
و مدلول آيه شريفه اين نيست كه هر كسى كه مصداق مهاجر و يا انصار و يا تابع شد هر چند به اندازه خردلى ايمان به خدا نداشته و يك عمل صالح هم انجام نداده باشد بخاطر همينكه مهاجرت كرده و يا رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را در مدينه در منزلش جا داده و يا از اين دو طائفه تبعيت كرده خدا از او راضى است ، و ديگر هم به هيچ عنوانى از او خشمگين نمى شود هر چند گناه اولين و آخرين را هم كرده باشد، چون خداوند در حق اين سه طائفه مغفرت و رحمت را واجب كرده است .
زيرا رضايت خدا از اوصاف فعليه او است ، نه ذاتيه ، او در ذاتش متصف نمى شود به صفتى كه قابل تغيير و تبدل است ، و در نتيجه ذاتش هم با آن تغيير و تبدل يابد، اگر بندگانش يك روز نافرمانيش كنند، دچار خشم گردد، و در روز ديگرى اطاعتش كنند راضى شود، و اگر مى گوييم خدا راضى مى شود؛ خشم مى كند، معنايش اين است كه او با عبد خودش معامله رضايت مى كند و بر او رحمت مى فرستد و نعمتش را ارزانيش مى دارد. و اگر مى گوييم خشم مى گيرد و غضب مى كند، معنايش اين است كه او با بنده اش معامله غضب مى كند، يعنى رحمت خود را از او دريغ نموده ، او را دچار عذاب و نقمتش مى سازد.
و لذا ممكن است كه نخست راضى شود، و بعدا بخاطر نافرمانى بنده اش غضب كند، يا بعكس در اول غضب كرده بود و بخاطر اطاعتى كه از بنده اش سرزد از او راضى شود، چيزى كه در خصوص آيه مورد بحث از سياق برمى آيد اين است كه مقصود از اين رضايت رضايتى است كه ديگر زايل نمى شود، و خداوند از طوائف نامبرده طورى راضى شده كه ديگر برايشان خشم نمى گيرد، چون رضايت از اشخاص معينى نيست ، از طبيعت و جنس اخيار است از گذشتگان و آيندگان است ، كه در ايمان و عمل صالح پيرو گذشتگانى هستند كه در ايمان و عمل صالح پايدار بودند، و اين امر، امرى نيست كه زمان در آن دخالت داشته باشد، تا صحيح باشد كه در مقطعى از زمان خدا راضى باشد، و در مقطع ديگر خشم بگيرد.
بخلاف آيه (لقد رضى الله عن المؤ منين اذ يبايعونك تحت الشجرة ) كه رضايت در آن مقيد به زمان خاصى است و ممكن است فرض شود كه بعد از آن زمان خداوند خشم بگيرد.

و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينة ...)

حول هر چيز به معناى مكان مجاور و اطراف آن است ، اين لفظ مانند (قبل ) و (بعد) ظرف است ، و كلمه (مرد) به معناى سركشى و بيرون شدن از اطاعت ، و تمرين و ممارست شر است ، و معناى دوم با جمله (مردوا على النفاق ) مناسبتر است ، چون معناى آن چنين مى شود: آنها بر مساله نفاق تمرين و ممارست كرده اند، به حدى كه ديگر عادتشان شده است .
و معناى آيه چنين است : از جمله اعرابى كه در پيرامون شما هستند منافقين هستند كه در كار نفاق تمرين كرده اند، و همچنين از اهل مدينه هم منافقين هستند كه بر نفاق عادت كرده اند، و تو اى محمد ايشان را نمى شناسى ، ما مى شناسيمشان و بزودى در دو نوبت عذابشان مى كنيم ، آنگاه به سوى عذاب بزرگ باز خواهند گشت .
مقصود از عذاب كردن منافقين در دو نوبت (سنعذبهم مرتين ) چيست ؟
مفسرين در اينكه مقصود از عذاب در دو نوبت چيست اختلاف كرده اند؛ بعضى گفته اند معنايش اين است كه يك مرتبه در دنيا به اسير شدن و كشته شدن و بار ديگر در قبر عذابشان مى كنيم . ديگران گفته اند: يك بار در دنيا با گرفتن زكات و بار ديگر در آخرت به عذاب قبر. بعضى ديگر گفته اند در دو نوبت مبتلايشان مى كنيم به گرسنگى . بعضى ديگر گفته اند يكبار در هنگام احتضار و بار ديگر در قبر. ديگرى گفته است يك بار با اقامه حدود، و يكبار هم به عذاب قبر. بعضى ديگر گفته اند يك نوبت به رسوائى در دنيا، و نوبتى ديگر به عذاب در 