بر. عده اى ديگر وجوه ديگرى گفته اند كه بر هيچ يك از آنها دليلى در دست نيست ، و اگر ناگزير باشيم يكى از آنها را اختيار كنيم باز همان وجه اول از همه وجوه بهتر است .

و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا...

و يعنى از اعراب جماعت ديگرى هستند كه مانند آن دسته منافق نيستند، و ليكن اعتراف به گناه خود دارند، اينان اعمالشان از نيك و بد مخلوط است ، يك عمل نيك مى كنند يك عمل زشت مرتكب مى شوند، و اميد مى رود كه خداوند از گناهشان درگذرد، كه خدا آمرزنده مهربان است .
در اينكه فرمود: (عسى الله ان يتوب عليهم اميد مى رود كه خداوند از گناهشان در گذرد) منظور اين بوده كه اميد را در دل آنها رخنه دهد تا يكسره از رحمت خدا ماءيوس نگردند، بلكه در ميان خوف و رجاء باشند، شايد جانب رجاءشان قويتر شود؛ چون جمله (ان الله غفور رحيم ) جانب رجاء را قوت مى دهد.
امر به اخذ زكات از اموال مردم 

خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها و صل عليهم ان صلواتك سكن لهم و الله سميع عليم

كلمه (تطهير) به معناى برطرف كردن چرك و كثافت از چيزى است كه بخواهند پاك و صاف شود و آماده نشو و نماء گردد و آثار و بركاتش ظاهر شود، و كلمه (تزكيه ) به معناى رشد دادن همان چيز است ، بلكه آن را ترقى داده خيرات و بركات را از آن بروز دهد، مانند درخت كه با هرس كردن شاخه هاى زائدش ، نموش بهتر و ميوه اش درشت تر مى شود، پس اينكه هم تطهير را آورد و هم تزكيه را، خيال نشود كه تكرار كرده ، بلكه نكته لطيفى در آن رعايت شده است ، پس اينكه فرمود: (خذ من اموالهم صدقة ) رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را امر مى كند به اينكه صدقه را از اموال مردم بگيرد؛ و اگر نفرمود: (من مالهم ) بلكه فرمود: (من اموالهم ) براى اين است كه اشاره كند به اينكه صدقه از انواع و اصنافى از مالها گرفته مى شود؛ يك صنف نقدينه ، يعنى طلا و نقره ؛ صنف ديگر اغنام ثلاثه ، يعنى شتر و گاو و گوسفند؛ نوع سوم غلات چهارگانه ، يعنى گندم و جو و خرما و كشمش .

و جمله (تطهرهم و تزكيهم ) خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، نه اينكه وصف زكات باشد، به دليل اينكه بعدا مى فرمايد: (بها) يعنى با صدقه ، و معناى آن اين است كه : اى محمد! از اصناف مالهاى مردم زكات بگير، و آنها را پاك و اموالشان را پر بركت كن .
و كلمه (صل ) از (صلوة ) و به معناى دعا است ، و از سياق استفاده مى شود كه مقصود از اين دعا، دعاى خير به جان و مال ايشان است ، همچنانكه از سنت چنين به يادگار رسيده كه آنجناب در برابر كسى كه زكات مى داده چنين دعا مى كرده كه : خدا به مالت خير و بركت مرحمت فرمايد.
و در جمله (ان صلاتك سكن لهم ) كلمه (سكن ) به معناى چيزى است كه دل را راحتى و آرامش بخشد، و منظور اين است كه نفوس ايشان به دعاى تو سكونت و آرامش مى يابد، و اين خود نوعى تشكر از مساعى ايشان است ، همچنانكه جمله (و الله سميع عليم ) مايه آرامشى است كه دلهاى مكلفينى كه اين آيه را مى شنوند و يا مى خوانند بوسيله آن سكونت مى يابد.
اين آيه شريفه متضمن حكم زكات مالى است ، كه خود يكى از اركان شريعت و ملت اسلام است ، هم ظاهر آيه اين معنا را مى رساند و هم اخبار بسيارى كه از طرق امامان اهل بيت (عليهم السلام ) و از غير ايشان نقل شده است .
گيرنده زكات خداست و تصدق و اداء زكات نوعى توبه است چنانچه توبه همصدقه اعمال است 

الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده و ياخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحيم

استفهامى كه در اين آيه است استفهام انكارى ، و منظور از آن تشويق مردم است به دادن زكات ، زيرا مردم اگر زكات مى دهند بدين جهت مى دهند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و يا عامل و ماءمور وصول آن حضرت از ناحيه خدا ماءمور به گرفتن آنست ، لذا در اين آيه به عنوان تشويق مى فرمايد: مگر نمى دانيد كه اين صدقات را خدا مى گيرد؟ و گرفتن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) گرفتن خداست ، پس در حقيقت گيرنده آن خود خداست .
نظير اين مطلب در داستان بيعت آمده ، و فرموده : (ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم ) و در داستان تيراندازى جنگ بدر مى فرمايد: (و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى ) و در جاى ديگر بطور كلى و عمومى فرموده : (من يطع الرسول فقد اطاع الله ).
آرى ، وقتى خداى تعالى بفرمايد: (مگر نمى دانند كه خدا صدقاتشان را مى گيرد) مردم تحريك شده ، با شوق و اشتياق ديگرى صدقات را مى پردازند و مشتاقند كه با پروردگارشان معامله كنند و با او مصافحه نموده ، با دستان خود دستش را لمس نمايند، و خدا از عوارض اجسام منزه است .
و اگر توبه را با دادن صدقه ذكر كرده ، براى اين است كه صدقه نيز خاصيت توبه را دارد، توبه پاك مى كند، صدقه هم پاك مى كند، و دادن صدقه توبه اى است مالى ، همچنانكه در ميان همه كارها، توبه به منزله صدقه است ، يعنى صدقه از اعمال است و لذا جمله (و ان الله هو التواب الرحيم ) را به صدر آيه عطف كرد، و در نتيجه در يك آيه جمع كرد ميان توبه و تصدق ، و ميان دو اسم از اسامى خودش ، يعنى تواب و رحيم ، و خلاصه از آيه برآمد كه تصدق و دادن زكات خود نوعى توبه است .
توضيح درباره معناى آيه : (و قلاعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله والمؤ منون ) و اينكه مخاطبين آن چه كسانى هستند ورؤ يت در آن به چه معنا است ؟

و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون ...

اين آيه بنا بر ظاهرش مى رساند كه متصل بما قبل است ، گويا مؤ منين را خطاب نموده ، ايشان را تحريك و تشويق مى كند به دادن صدقات ، چيزى كه هست لفظ آن مطلق است و در آن دليلى نيست تا دلالت كند بر اينكه خطاب متوجه خصوص صدقه دهندگان از مؤ منين ، يا به عموم مؤ منين است ، بلكه شامل عمل هر انسانى مى شود؛ چه مؤ من زكات دهنده ، چه مؤ منين ديگر و چه كفار و منافقين ؛ و اگر هم بگوئيم عمل كفار را شامل نمى شود، لا اقل منافقين را شامل مى شود.
و ليكن آيه اى كه گذشت و نظير اين آيه بود، و در سياق كلام راجع به منافقين بود، يعنى آيه (و سيرى الله عملكم و رسوله ثم تردون الى عالم الغيب و الشهادة فينبئكم بما كنتم تعملون ) كه در ديدن اعمال منافقين تنها خدا و رسول را ذكر كرد، و مؤ منين را اسم نبرد، خالى از اشاره به اين معنا نيست كه خطاب در آيه مورد بحث مخصوص مؤ منين است ، زيرا اگر اين آيه را در كنار آن بگذاريم چنين بنظر مى رسد كه حقيقت اعمال منافقين يعنى آن مقصودى كه از كارهاى خود دارند از آنجائى كه بر عامه مردم پوشيده است ، تنها خدا و رسول او بوسيله وحى او از آن آگاهند، و اما حقيقت كارهاى مؤ منين ، يعنى آن منظورى كه از كارهايشان دارند، و آن آثار و خواصى كه در كارهاى ايشان است ، كه عبارتست از شيوع تقوا و اصلاح شؤ ون اجتماع اسلامى ، و امداد فقراء در زندگى ، و خير و بركت در اموال خود، هم خدا مى داند و هم رسول و هم خود مؤ منين در ميان خود، و لذا در آيه مورد بحث فرمود (بزودى خدا و رسول و مؤ منين عمل شما را مى بينند) از طرفى ديگر مى بينيم ظهور و خودنمائى اعمال به حقايق آثارى كه دارد و فوائد و مضار 