ره آنان بر مقتضاى حكمت و علمش رفتار مى كند، بخلاف دو اسمى كه در ذيل آيه (و آخرون اعترفوا بذنوبهم ) آورده ؛ چون در آخر آن فرموده : (عسى الله ان يتوب عليهم و الله غفور رحيم .)
بحث روايتى 
در تفسير عياشى از داود بن حصين از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه گفت : من از آنحضرت پرسيدم معناى آيه (و من الاعراب من يؤ من بالله و اليوم الاخر و يتخذ ما ينفق قربات عند الله ) چيست ؟ آيا خداوند در برابر انفاق ايشان ثواب مى دهد يا نه ؟ فرمود: بله مى دهد.
رواياتى در ذيل آيه شريفه : (و السابقون الاولون من المهاجرين والانصار...)
و نيز در همان كتاب از ابى عمرو زبيرى از ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: خداوند ميان مؤ منين مسابقه برقرار كرده ، همانطورى كه در ميان اسبان مسابقه گذاشته .
عرض كردم : در كدام آيه قرآن خداوند مؤ منين را به مسابقه در ايمان وادار كرده ؟ فرمود: آيه (سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض اعدت للذين آمنوا بالله و رسله و آيه و السابقون السابقون اولئك المقربون ) و آيه (و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار و الذين اتبعوهم باحسان رضى الله عنهم و رضوا عنه ) كه نخست ابتداء كرد بدسته اول از مهاجرين اولين ، بخاطر آن سبقتى كه داشتند، سپس در مرحله دوم انصار را ذكر كرد آنگاه در مرتبه سوم تابعين را و آنان را به احسان امر كرد، پس هر طبقه اى را به قدر درجه و منزلتى كه نزد او داشت جلوتر ذكر كرد.
و در تفسير برهان از مالك ابن انس از ابى صالح از ابن عباس روايت كرده كه گفت : آيه (و السابقون الاولون ) در باره على ، امير المؤ منين (عليه السلام ) نازل شد، چون او در ايمان آوردن به خدا بر تمامى مردم سبقت داشت ، و بر دو قبله نماز گزارد، و در دو مرحله بيعت كرد؛ يكى بيعت روز بدر، و يكى بيعت رضوان ، و دو بار هجرت نمود، يكبار با جعفر طيار كه به حبشه هجرت كرد، و يكبار هم از حبشه به مدينه .
مؤ لف : در اين معنا روايات ديگرى نيز هست .
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از طريق اوزاعى از يحيى بن كثير و قاسم و مكحول و عبدة بن ابى لبابه و حسان بن عطيه روايت كرده كه گفتند ما از جماعتى از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شنيديم كه مى گفتند: وقتى آيه (و السابقون الاولون ... و رضوا عنه ) نازل گرديد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: اين آيه راجع به همه امت من است ، و خداوند بعد از آنكه راضى شده باشد ديگر غضب نمى كند.
مؤ لف : معنايش اين است كه آن كسانى كه خدا از ايشان و ايشان از خدا راضى شدند همانان هستند كه ديگر خداوند بر آنها خشم نمى گيرد، و آيه شريفه همه آنان را شامل است ، نه اينكه روايت بخواهد بگويد آيه دلالت دارد بر اينكه خداوند از تمامى امت راضى است ؛ چون اين حرف مطلبى است كه آيات قرآنى بطور قطع و صريح با آن مخالف است . و همچنين جمله ديگر اين روايت كه فرمود (و خداوند بعد از آنكه راضى شده باشد ديگر غضب نمى كند) كه مقصود از آن اين است كه بعد از آن رضايتى كه در آيه مذكور است خشم نمى كند، نه اينكه بعد از هيچ رضايتى خشم نمى كند، زيرا اين نيز باطل است ، ( و چه بسا اشخاصى كه نخست خدا از ايشان راضى باشد و بعدا بخاطر گناهانى كه مرتكب شده و يا مى شوند خداوند بر ايشان خشم بگيرد).
سخن (قرظى ) مبنى بر اينكه تمامى اصحاب پيامبر (ص ) آمرزيده اند و خوب وبدشان اهل بهشتند و نقد و رد آن سخن 
و نيز در الدر المنثور آمده كه ابو الشيخ و ابن عساكر از ابى صخر حميد بن زياد روايت كرده اند كه گفت : من به محمد بن كعب قرظى گفتم نظر شما در باره اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) چيست ؟ و منظورم اين بود كه با آن فتنه ها كه بر پا كردند خدا با آنان چه معامله اى مى كند؟ او گفت : خداوند تمامى اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را آمرزيده و در كتاب خود بهشت را بر همه شان چه خوب و چه بد واجب گردانيده است .
گفتم : در كجاى قرآن خداوند چنين وعده اى داده كه خوب و بد اصحاب پيغمبر را به بهشت ببرد؟ گفت : مگر نخوانده اى كه مى فرمايد: (و السابقون الاولون ...) كه بهشت و رضوان را بر ياران آن جناب واجب كرده ، و آن شرطى كه در باره تابعان ( يعنى ديگر مسلمانان ) كرده درباره آنان نكرده .
پرسيدم خداوند چه شرطى بر تابعان كرده ؟ گفت : بر آنان شرط كرده كه مهاجرين و انصار را به احسان پيروى كنند، و مقصودش اين بوده كه كارهاى نيك ايشان را پيروى بكنند، و ليكن به كارهاى زشت آنان اقتداء نكنند. ابو صخر مى گويد به خدا قسم اين تفسير چنان به نظرم تازه رسيد كه تو گوئى من تاكنون آيه را نخوانده بودم ، و از كسى هم تفسير نشنيده بودم تا آنكه محمد بن كعب آن را برايم گفت .

مؤ لف : بطورى كه ملاحظه مى كنيد اين روايت براى اصحاب ، كارهاى بد و نيك و اطاعت و نافرمانى مسلم دانسته چيزى كه هست مى گويد خداوند از ايشان راضى شده ، و همه گناهان و نافرمانى هايشان را آمرزيده و در برابر گناهان كيفرشان نمى دهد. و اين حرف همان حرفى است كه در بيان گذشته گفتيم كه مقتضاى آن ، تكذيب بسيارى از آيات قرآن كريم است ، چون آيات بسيارى دلالت مى كند بر اينكه خداوند از فاسقان و ظالمان راضى نيست ، و ايشان را دوست نداشته و هدايت نمى كند. و آياتى بيشتر از آن آيات كه بر عموميت جزاى نيك بر عمل نيك و جزاى بد بر عمل بد دلالت مى كند بدون جهت تقييد نموده و مى گويد: (الا آن عمل بدى كه از صحابه سرزند) با اينكه همه آيات امر و نهى ، كه آيات احكام است همه از فروعات آن آيات است .
و اگر مدلول آيه اين باشد كه قرظى گفته بايد خود صحابه كه عرب خالص و معاصر و يا متصل به زمان نبوت و نزول وحى بودند، اين معنا را بهتر بفهمند، و اگر ايشان از آيه چنين معنائى فهميده بودند، با خود طور ديگرى معامله مى كردند، نه آنطورى كه تاريخ و روايات صحيح ضبط كرده است .
و چگونه ممكن است همه صحابه مصداق جمله (رضى الله عنهم و رضوا عنه ) واقع شوند، و همه از آن اين معنا را بفهمند، آنگاه خودشان از يكديگر راضى نباشند؛ مگر نمى دانستند كه راضى از خدا كسى است كه از هر كس هم كه خدا راضى است راضى باشد، آنوقت چگونه از همقطاران خود راضى نبودند؟ در جواب اين اشكال نمى توان گفت : صحابه مجتهد بوده و به رأ ى خود عمل مى كرده اند، براى اينكه به فرضى كه صحابه مجتهد بوده اند، تازه بخاطر اجتهادشان معذور در مقام عمل بوده اند نه اينكه اين اجتهاد مجوز اين شده باشد كه ميان دو صفت از صفات متضاد جمع كنند، هم از خدا راضى باشند، و هم اينكه از افرادى كه خدا از ايشان راضى است راضى نباشند، و اين رشته سر دراز دارد، مى گذريم .
و نيز در الدر المنثور است كه ابو عبيد، سنيد، ابن جرير، ابن منذر و ابن مردويه از حبيب شهيد از عمرو بن عامر انصارى روايت كرده اند كه گفت : عمر بن خطاب آيه (سابقون ) را چنين قرائت كرد: (و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار الذين اتبعوهم باحسان ) و واو (والذين ) را انداخت و كلمه (انصار) را به صداى پيش خواند، زيد بن ثابت گفت : آيه (والذين ) صحيح است . عمر گفت : نه ، (