ى نمى گيرد و تنها در همانها كه گفتيم و بطور مشروح در فقه اسلامى بيان شده با افراد شريك است ، و اما بعد از آنكه سهم او از سهم مالك معلوم و جدا شد و ملك مالك معلوم گرديد، ديگر احدى حق ندارد متعرض وى شود، و در هيچ حالى و در هيچ شرايطى نمى تواند دست او را كوتاه و حريتش را زايل سازد.
دوم اينكه اسلام حال افراد را در اموال خصوصى نسبت به اجتماع در نظر گرفته ، همچنانكه گفتيم حال اجتماع را در نظر گرفته ، بلكه نظرى كه به افراد دارد بيشتر از نظرى است كه به حال اجتماع دارد؛ چون مى بينيم كه زكات را به هشت سهم تقسيم نموده ، و از آن سهام هشتگانه تنها يك سهم را به (سبيل الله ) اختصاص داده و بقيه را براى فقراء و مساكين ، و كارمندان جمع آورى صدقات ، و مؤ لفة قلوبهم ، و ديگران تعيين نموده ، و همچنين خمس را شش سهم كرده و از آن سهام ششگانه بيش از يك سهم را براى خدا نگذاشته ، و باقى را براى رسول ، ذى القرباى رسول ، يتامى ، مساكين و ابن سبيل تعيين نموده است .
و اين بدان جهت است كه فرد، يگانه عنصرى است كه اجتماع را تشكيل مى دهد و جز با اصلاح حال افراد، اجتماع نيرومند پديد نمى آيد. آرى ، رفع اختلاف طبقاتى كه خود از اصول برنامه اسلام است و ايجاد تعادل و توازن در بين نيروهاى مختلف اجتماع و تثبيت اعتدال در سير اجتماع با اركان و اجزايش ، صورت نمى گيرد مگر با اصلاح حال افراد و نزديك ساختن زندگى آنان بهم .
اگر وضع افراد اجتماع سر و صورت بخود نگيرد و زندگيها بهم نزديك نشود و تفاوت فاحش طبقاتى از ميان نرود، هر قدر هم براى اجتماع پول خرج شود، و بر شوكت و تزيينات مملكتى افزوده گردد و كاخهاى سر به فلك كشيده بالا رود، مع ذلك روز بروز وضع جامعه وخيمتر مى گردد، و تجربه هاى طولانى و قطعى نشان داده كه كوچكترين اثر نيكى نمى بخشد.
سوم اينكه به خود اشخاصى كه به اجتماع بدهكار شده اند اجازه داده تا مثلا زكات خود را به پارهاى از مصارف از قبيل فقراء و مساكين برسانند، و محدودشان نكرده به اينكه حتما بدهى خود را به حكومت و زمامدار مسلمين و يا ماءمورين جمع آورى زكات بدهند و اين خود نوعى احترام و استقلالى است كه شارع اسلام نسبت به افراد مجتمع خود رعايت نموده ، نظير احترامى كه براى امان دادن يك مسلمان به يك محارب قائل ميشود و هيچ فردى از افراد مسلمين نمى تواند آن ذمه و آن امان را نقض نمايد، و با اينكه از كفار محارب است همه مجبورند و حتى خود زمامدار نيز محكوم است به اينكه آن ذمه را محترم بشمارد.
بلى ، اگر ولى امر و زمامدار مسلمين ، در مورد خاصى مصلحت اسلام و مسلمين را در اين ديد كه از دادن چنين ذمهاى جلوگيرى كند، مى تواند در اين صورت نهى كند و بر مسلمين واجب مى شود كه از آن كار خوددارى كنند، چون اطاعت ولى امر واجب است .وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَكُفْراً وَتَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (107)
لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (108)
أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (109)
لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (110)

ترجمه آيات 

و كسانى كه مسجدى براى ضرر زدن و (تقويت ) كفر و تفرقه ميان مؤ منان و به انتظار كسى كه از پيش با خدا و رسولش ستيزه كرده ساخته اند، و قسم مى خورند كه جز نيكى منظورى نداريم ، و حال آنكه خدا گواهى مى دهد كه دروغ گويند (107)
هرگز در آن مايست ، مسجدى كه از نخستين روز، بنيان آن بر اساس پرهيزكارى نهاده شده ، سزاوارتر است كه در آن بايستى ، در آنجا مردانى هستند كه دوست دارند پاكيزه خوئى كنند، و خدا پاكيزه خويان را دوست دارد (108)
آيا آنكه بناى خويش بر پرهيزكارى خدا و رضاى او پايه نهاده بهتر است ، يا آن كسى كه بناى خويش بر لب سيلگاهى نهاده كه فرو ريختنى است ، كه با وى در آتش جهنم سقوط كند، و خدا قوم ستمكار را هدايت نمى كند (109)
بنيانى كه ساخته اند همواره مايه اضطراب دلهاى ايشان است ، تا وقتى كه دلهايشان پاره پاره شود و خدا داناى شايسته كار است (110)

بيان آيات 

اين آيات عده ديگرى از منافقين را يادآور ميشود كه مسجد ضرار را ساخته بودند، و وضع ايشان را با وضع مؤ منين كه مسجد قبا را ساخته بودند مقايسه مى كند.
داستان بناى مسجد ضرار توسط منافقين و نهى خداوند پيامبر صلى الله عليه و آلهرا از نمازگزاردن در آن 

و الذين اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا...

كلمه (ضرار) به معناى ضرر رساندن است ، و (ارصاد) به معناى كمين گرفتن و در انتظار حمله نشستن است .
اگر اين آيه با آيات قبل كه راجع به منافقين بود نازل شده باشد، قهرا عطف بر همانها و مربوط به همان منافقينى خواهد بود كه در آن آيات مكرر مى فرمود: (و منهم ، و منهم ) و تقدير اين آيه نيز چنين مى شود: (و منهم الذين اتخذوا مسجدا ضرارا و بعضى از ايشان كسانى اند كه مسجد ضرار را ساختند).
و اگر جداى از آن آيات نازل شده باشد قهرا (واوى ) كه در صدر آن است واو استينافيه ، و جمله (الذين اتخذوا) مبتداء و خبر آن جمله (لا تقم فيه ابدا) خواهد بود، هر چند بنا بر تقدير قبلى هم اين وجه را جارى كنيم . البته ساير مفسرين در اعراب آيه و اينكه آيا جملات مذكور مبتداء و خبرند يا خير وجوه ديگرى ذكر كرده اند، كه چون دلچسب و خالى از تكلف نيست لذا از نقل آن خوددارى شد.
خداوند در اين آيه غرضى را كه اين طائفه از منافقين از ساختن مسجد داشتند بيان داشته و فرموده كه مقصودشان از اين عمل اين بوده كه به ديگران ضرر بزنند و كفر را ترويج نموده ، ميان مؤ منين تفرقه بيندازند و پايگاهى داشته باشند، تا در آنجا عليه خدا و رسولش كمين گرفته ، از هر راهى كه ممكن شود دشمنى كنند، و بطور مسلم اغراض مذكور مربوط به اشخاص معينى بوده ، و آيه راجع به يك داستان و واقعه اى خارجى نازل شده ، و آن داستان بطورى كه از روايات مورد اتفاق برمى آيد اين بوده كه جماعتى از بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را ساخته ، از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) خواستند تا در آنجا نماز بخواند. رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) هم مسجد را افتتاح نموده ، در آنجا به نماز ايستاد. بعد از اين جريان ، عده اى از منافقين بنى غنم بن عوف حسد برده در كنار مسجد قبا مسجد ديگرى ساختند تا براى نقشه چينى عليه مسلمين پايگاهى داشته باشند، و مؤ منين را از مسجد قبا متفرق سازند و نيز در آنجا متشكل شده ، 