در انتظار ابى عامر راهب كه قول داده بود با لشكرى از روم به سوى آنها بيايد بنشينند، و رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) را از مدينه بيرون كنند.
پس از آنكه مسجد را بنا كردند نزد رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) آمده ، درخواست كردند كه آن جناب به آن مسجد آمده و آن را با خواندن نماز افتتاح فرمايد و آنها را به خير و بركت دعا كند، رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) كه در آن روز عازم جنگ تبوك بود وعده داد كه پس از مراجعت به مدينه به آن مسجد خواهد آمد، پس اين آيات نازل گرديد.
و چون مسجد آنها به منظور ضرر زدن به مسجد قبا و ترويج كفر به خدا و رسول و تفرقه ميان مؤ منينى كه در مسجد قبا جمع مى شدند و محل كمين براى رسيدن ابى عامر راهب (محارب خدا و رسول ) ساخته شده بود، لذا خداى تعالى از ايشان خبر داد كه قسم خواهند خورد بر اينكه ما مقصودى از ساختن اين مسجد نداريم مگر اينكه كار نيكى كرده باشيم ؛ يعنى با زياد كردن مساجد تسهيلاتى براى مؤ منين فراهم آورده باشيم ، و مؤ منين همه جا به مسجد دسترسى داشته باشند. آنگاه خداى تعالى گواهى داده بر اينكه دروغ مى گويند و فرموده : (و ليحلفن ان اردنا الا الحسنى و الله يشهد انهم لكاذبون ).

لا تقم فيه ابدا...

ابتداء نهى مى كند رسول خود را از اينكه در آن مسجد به نماز بايستد، و سپس مسجد قبا را اسم برده ، بعد از مدح و ثناى آن مسجد، نماز خواندن در آنجا را ترجيح داده و فرموده : (هر آينه ، آن مسجدى كه از روز اول بر اساس تقوا باشد سزاوارتر است به اينكه در آن به نماز بايستى ) و با اين بيان به مدح نيت بانيان آن از نخستين روز پرداخته ، و بدان جهت نماز گزاردن در آن را بر نماز در مسجد ضرار ترجيح داده است .
هر چند در جمله بالا نفرموده : متعينا بايد در مسجد قبا نماز بخوانى ، بلكه فرموده : (آنجا بخوانى سزاوارتر است ) ليكن همينكه نهى كرد از اينكه در مسجد ضرار نماز بخواند قهرا نماز در مسجد قبا را متعين كرده است .
و جمله (فيه رجال يحبون ان يتطهروا) بيان علت رجحان است ، و جمله (و الله يحب المطهرين ) متمم آن تعليل است ، و همين تعليل دليل بر اين است كه مقصود از مسجد نامبرده در آيه ، مسجد قبا است ، نه مسجد النبى و يا غير آن .
و معناى آيه اين است كه : تا ابد در مسجد ضرار براى نماز نايست ، كه من سوگند مى خورم مسجد قبا كه بر اساس تقوا و پرهيز از خدا از روز اول بنا نهاده شده ، سزاوارتر است به اينكه در آن به نماز بايستى ، زيرا در آن مسجد رجالى هستند كه دوست مى دارند خود را از گناهان پاك سازند - يا از پليديها و آلودگيها طاهر نمايند، و خداوند كسانى را كه در صدد پاك كردن خود باشند دوست مى دارد، و تو بايد در ميان چنين مردمى به نماز بايستى .
از همينجا معلوم ميشود كه جمله (لمسجد اسس ...) به منزله تعليلى است براى رجحان آن مسجد بر آن مسجد ديگر، و جمله (فيه رجال ...) به منزله تعليل براى رجحان اهل آن مسجد بر اهل اين مسجد است ، و جمله (افمن اسس بنيانه ) رجحان و مزيت ديگرى را بيان مى كند.
(افمن اسس بنيانه على تقوى من الله و رضوان خير...)
بيان تفاوت در اساس و پايه زندگى مؤ منين و منافقين در قالبمثل 
كلمه (شفا) به معناى لبه هر چيز است ، مثلا (شفا البئر) به معناى لب چاه است ، و كلمه (جرف ) به معناى آب روفته و آن محلى است كه سيل زير آن را شسته باشد، بطورى كه بالاى آن هر لحظه در شرف ريختن باشد، و كلمه (هار) اصلش (هائر) بوده و با قلب بدين صورت درآمده ، و (انهار، ينهار، انهيارا) به معنى به آرامى افتاده است . پس اينكه فرمود: (على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنم ) استعاره اى است تخييلى كه حال منافقين مورد نظر را تشبيه مى كند به حال كسى كه بنائى بسازد كه اساس و بنيانش بر لب آب روفته اى باشد كه هيچ اطمينانى بر ثبات و استوارى آن نباشد، و در نتيجه خودش و بنايش در آن وادى فرو ريزد، و ته وادى ، جهنم باشد، و او و بنايش در قعر جهنم بيفتد. بخلاف كسى كه بناى خود را بر اساس پرهيز از خدا و اميد بخشنودى او بنا كند يعنى زندگيش بر روى دو پايه و اساس استوار باشد، يكى ترس از عذاب خدا و يكى اميد به خشنودى او.
و از ظاهر سياق برمى آيد كه جمله (افمن اسس بنيانه على تقوى ...) و جمله (ام من اسس بنيانه على شفا جرف هار...) هر يك مثلى است كه يكى اساس زندگى مؤ منين ، و ديگرى پايه زندگى منافقين را مجسم ميسازد، و آن اساس و پايه همان دين و روشى است كه دنبال مى كنند؛ دين مؤ من تقوا و پرهيز از خدا و طلب خشنودى اوست با يقين و ايمان به او، و دين منافق مبنى بر شك و تزلزل است .
و بهمين جهت دنبال اين دو مثال براى مزيد توضيح و بيان مى فرمايد: (لا يزال بنيانهم ) يعنى منافقين (الذى بنوا ريبة ) يعنى همواره آن بنائى كه بنا نهاده اند شك و تزلزل است (فى قلوبهم ) در دلهايشان ، و هيچوقت مبدل به يقين و آرامش نمى شود (الا ان تقطع قلوبهم ) و از بين نمى رود مگر آنكه دلهايشان متلاشى شود، و با متلاشى شدن آن ، تزلزل و ترديدشان هم متلاشى گردد، (و الله عليم حكيم ) و بهمين جهت كه او عليم و حكيم است آن طائفه را رفعت مى دهد و اين طائفه را پست مى گرداند.
بحث روايتى 
رواياتى در مورد بناى مسجد ضرار و نزول آيات مربوطه ، سازندگان آن مسجد وكسانى كه به دستور پيامبر (ص ) آن را ويران ساختند...
در مجمع البيان مى گويد: مفسرين نقل كرده اند كه بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را ساخته ، به نزد رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) فرستادند تا تشريف آورده ، در آن نماز بگزارد؛ رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) آن مسجد را افتتاح فرمود، جماعتى از منافقين از بنى غنم بن عوف برايشان حسد برده ، با خود گفتند: ما نيز مسجدى مى سازيم و در آن نماز مى گزاريم ، و ديگر به جماعت محمد (صلى الله و عليه و آله ) حاضر نمى شويم . و آنها دوازده نفر بودند، بعضى گفته اند پانزده نفر بودند، كه از جمله ايشان بود ثعلبه بن حاطب ، معتب بن قشير، و نبتل بن حارث ، پس مسجدى پهلوى مسجد قبا ساختند.
پس از آنكه از كار آن فارغ شدند نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمده ، در حالى كه آن جناب آماده سفر به تبوك مى شد، بعرضش رساندند: يا رسول الله ! ما براى افراد مريض و كسانى كه كارشان زياد است و نمى توانند راه دورى طى نموده تا مسجد شما بيايند، و نيز براى شبهاى بارانى و شبهاى زمستان مسجدى ساخته ايم و ميل داريم بدانجا تشريف آورده ، در آن نماز بگزارى ، و براى ما به بركت دعا فرمائى . حضرت فرمود: من الان سر راه سفرم ، اگر ان شاء الله برگشتم به محله شما مى آيم و در مسجد شما نماز مى گزارم ؛ ولى وقتى از سفر تبوك برگشت اين آيات نازل شد، و وضع آن مسجد را روشن نمود.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عاصم بن عوف عجلانى و مالك بن دخشم را كه از قبيله بنى عمرو بن عوف بود فرستاد و به ايشان فرمود: به اين مسجدى كه مردمى ظالم آنجا را ساختهاند برويد، و خرابش نموده آن را آتش بزنيد. و در روايت ديگرى آمده كه عمار ياسر و وحشى را فرستاد و آندو آن مسجد را آتش زدند، و دستور داد تا جاى آن را خاكروبه دان نموده ، كثافات محل را