با ايشان حرف نمى زنند و سلام و عليك نمى كنند، و حتى زن و فرزندشان هم با ايشان حرف نمى زنند، و خلاصه يك نفر انسان كه با آنها انس بگيرد وجود ندارد، و هر كه هست ماءمور به خوددارى از سلام و كلام است ، آن وقت تعيين كردند كه جز خدا و توبه به درگاه او ديگر پناهگاهى نيست ، و چون چنين شد، خداوند نيز با رحمت خود به ايشان بازگشت فرمود، تا ايشان توبه كنند و او قبول فرمايد كه او كه همانا او تواب - بسيار به بندگانش بازگشت مى كند تا به ايشان ترحم نموده ، براى توبه كردن هدايت نموده و براى توبه توفيقشان مى دهد، و آنگاه توبه شان را مى پذيرد - و نسبت به مؤ منين رحيم و مهربان است .
بيان مقصود از توبه در هر يك از مواردى كه در آيات مورد بحث تكرار شده 
از اين معنائى كه ما كرديم روشن شد كه اولا مقصود از توبه بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) صرف بازگشت خدا به سوى اوست برحمت خودش ، و مقصود از بازگشت نمودن به رحمت ، بازگشت به امت اوست به رحمت ، پس در حقيقت توبه بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) توبه بر امت او است ، و او واسطه در نازل شدن رحمت خدا و خيرات و بركات به سوى امتش است .
و نيز از فضل و كرمى كه نسبت به رسول گراميش دارد اين است كه هر وقت اسم امت و يا صحابه اش به خير برده شود، اول اسم شريف او را در صدر كلام قرار مى دهد هر چند مطلب راجع به امت باشد، مانند آيه (آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منون ...) و آيه (ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤ منين و آيه لكن الرسول و الذين آمنوا معه جاهدوا...) و همچنين آيات و موارد ديگر.
و ثانيا منظور از توبه اى كه بار دوم و سوم ذكر كرد، و در هر دو مورد فرمود: (ثم تاب عليهم )، تفصيل همان اجمالى است كه قبلا در جمله (لقد تاب الله ) خاطرنشان ساخته بود.
و ثالثا منظور از توبه در جمله (ثم تاب عليهم ) در هر دو مورد بازگشت خدا به سوى اوست ، به هدايت به سوى خير و توفيق انجام آن ، كه ما مكرر اين معنا را در مباحث قبلى خود در اين كتاب خاطرنشان ساخته ايم ، كه توبه عبد هميشه در ميان دو توبه از خداى تعالى قرار دارد، يكى رجوع پروردگار به او، به اينكه به او توفيق و هدايت ارزانى دهد، و بدين وسيله بنده موفق به استغفار كه توبه اوست بگردد، و دوم رجوع ديگر خدا به او، به اينكه گناهان او را بيامرزد، و اين توبه دوم خداى تعالى است .و دليل بر اينكه مقصود از توبه در دو آيه ، توبه اولى خداست ، اين است كه در مورد اول گناهى از مهاجرين و انصار ذكر نكرده و همچنين استغفارى از ايشان نقل ننموده ، پس منظور از آن ، توبه بنده نيست ، و توبه دوم خدا هم نيست ، چون گفتيم توبه دوم عبارت است از قبول توبه عبد، و در آيه ذكرى از توبه مهاجر و انصار به ميان نياورده ، بلكه تنها فرموده : نزديك بود دل بعضى از ايشان از حق منحرف شود. پس توبه در مورد اول با توبه اول خدا تناسب دارد، و همچنين در مورد دوم . زيرا از اينكه در جمله (ليتوبوا) كه بعد از آن قرار دارد استغفار ايشان را نتيجه آن توبه دانسته مى فهميم كه توبه مزبور قبل از توبه ايشان بوده ، و اين جز با توبه اولى خدا تطبيق نمى كند.
و اى بسا جمله (انه بهم رؤ ف رحيم ) كه در مقام بيان علت است گفته ما را تاييد كند، زيرا در اين جمله نيز هيچ يك از اسماء خدا كه دلالت كند بر قبول توبه ذكر نشده ، همچنانكه قبلا هم استغفارى از ايشان نقل نكرده بود.
و رابعا منظور از جمله (ليتوبوا) در آيه دوم ، توبه آن سه نفرى است كه تخلف كردند، كه بعنوان نتيجه براى توبه اولى خداى تعالى ذكر شده ، و معنايش اين است كه : خداوند بر آن سه نفر توبه ترحم كرد، و توفيقشان داد براى اينكه توبه كنند و خدا برايشان توبه ترحم كند، و ايشان را بيامرزد كه او توبه كننده رحيم است .
خواهى گفت اينطور كه شما مى گوئيد آيه شريفه دلالت نمى كند بر اينكه خدا توبه ايشان را پذيرفته است ، و حال آنكه بطور مسلم توبه ايشان را پذيرفته است ، و اين گفتار با رواياتى كه مى گويند اين آيه به منظور بشارت بر قبول توبه آنان نازل شده مخالفت دارد.
در جواب مى گوئيم درست است كه از نظر دليل نقلى يعنى روايات ، خداوند توبه آن سه نفر را پذيرفته و ليكن در خود الفاظ آيه چنين دلالتى نيست ؛ بله ، از سياق آن اين معنا استفاده مى شود، چون همانطور كه گفتيم خداى تعالى اول بطور اجمال فرموده : (لقد تاب الله )، و اين بيان به اطلاقش ، هم توبه به معناى توفيق را شامل مى شود و هم توبه به معناى قبول را كه هر دو، توبه خداست و همچنين جمله بعدى كه مى فرمايد: (ان الله هو التواب الرحيم ).
و مخصوصا با در نظر داشتن حصرى كه در آن است و ناظر به جمله قبلى است كه فرموده بود: (و ظنوا ان لا ملجا من الله الا اليه ) دلالت بر قبول توبه آنان دارد، زيرا از آن بر مى آيد كه به اين منظور توبه كردند كه ملجاى در نزد خدا بدست بياورند، و در آن ملجا و پناهگاه از عذاب خدا ايمن شوند، و خداوند هم به سوى توبه هدايتشان كرد؛ از اين بطور قطع مى فهميم كه با اين حال ديگر محال است كه خدا توبه شان را قبول نكرده باشد، زيرا او تواب و رحيم است ، و خودش فرموده : (انما التوبة على الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليهم ).
بعضى گفته اند، معناى (ثم تاب عليهم ليتوبوا) اين است كه (پس آنگاه خداوند توبه را براى آنان آسان كرد، تا بتوانند توبه كنند) و اين حرف بسيار سخيف و غلط است ، از آن سخيفتر تفسير آن ديگرى است كه گفته (منظور از توبه در جمله (ليتوبوا) برگشت به حالت قبل از معصيت است ). از اين هم سخيفتر گفتار عده اى ديگر است كه گفته اند (ضمير در (ليتوبوا) به مؤ منين برمى گردد، و معناى آيه اين است كه خدا بر آن سه كس توبه كرد، و مژده توبه بر آنان را بر پيغمبرش نازل نمود تا مؤ منين از گناهان خود توبه كنند، و بدانند كه خدا توبه ايشان را مانند توبه آن سه نفر مى پذيرد).
و خامسا معلوم شد كه هر چند كلمه (ظن ) در لغت به معناى پندار است نه به معناى علم ، و ليكن در خصوص مورد اين آيه به معناى علم آمده است .

يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين

معناى اينكه فرمود: با صادقين باشيد (...و كونوا مع الصادقين )
كلمه (صدق ) در اصل به معناى اين است كه گفتار و يا خبرى كه داده مى شود با خارج مطابق باشد، و آدمى را كه خبرش مطابق با واقع و خارج باشد (صادق ) مى گويند. و ليكن از آنجائى كه بطور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال كرده ، انسانى را هم كه عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا كارى كه مى كند با اراده و تصميمش مطابق باشد، و شوخى نباشد، صادق ناميده اند.
و اطلاق امر به تقوى و اطلاق كلمه (صادقين ) و همچنين اينكه بطور مطلق فرموده : با صادقين باشيد - با اينكه معيت و با كسى بودن به معناى همكارى كردن و پيروى نمودن است - همه قرينه هائى هستند كه دلالت مى كنند بر اينكه مقصود از صدق ، معناى مجازى و وسيع آن است ، نه معناى لغوى و خاص آن .
بنابراين ، آيه شريفه مؤ منين را دستور مى دهد 