ه اينكه تقوا پيشه نموده ، صادقين را در گفتار و كردارشان پيروى كنند، و اين غير از آن است كه بفرمايد (شما نيز مانند صادقين متصف به وصف صدق باشيد) زيرا اگر آن بود، مى بايستى بفرمايد (و از صادقين باشيد) نه اينكه بفرمايد (و با صادقين باشيد)، و اين پر واضح است و احتياج به توضيح ندارد.

ما كان لاهل المدينة و من حولهم من الاعراب ... ما كانوا يعملون

كلمه (رغبت ) ميل خاصى است از تمايلات نفسانى ، و رغبت در هر چيز ميل كردن به طرف آن به منظور طلب نفع است ، و رغبت از هر چيز به معناى دورى و بى ميلى از آن و ترك آن است ، و حرف (باء) در (بانفسهم عن نفسه ) براى سببيت است ، و معناى جمله را چنين مى كند (و ايشان را حقى نيست كه بخاطر اشتغال به خود از آن جناب صرفنظر نموده ، در مواقع خطر در جنگها و در سختيهاى سفر تركش گويند، و خود سرگرم لذائذ زندگى گردند).
كلمه (ظما) به معناى عطش ، و كلمه (نصب ) به معناى تعب ، و كلمه (مخمصة ) به معناى گرسنگى ، و (غيظ) به معناى شدت غضب ، و (مؤ طاء) به معناى زمينى است كه مسير راه باشد و بر آن بگذرند.
اين آيه حق تخلف از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را از اهل مدينه و اعرابى كه در اطراف آن هستند سلب نموده ، سپس ‍ خاطرنشان مى سازد كه خداوند در مقابل اين سلب حق ، براى ايشان در برابر مصيبتى كه در جهاد ببينند از قبيل گرسنگى و عطش و تعب و در برابر هر سرزمينى كه بپيمايند و بدان وسيله كفار را به شدت خشم دچار سازند، و يا هر بلائى كه بسر آنان بياورند، يك عمل صالح در نامه عملشان مى نويسد، چون در اين صورت نيكوكارند و خدا اجر محسنين را ضايع نمى سازد، اين معناى (ذلك بانهم لا يصيبهم ظما) است .
آنگاه مى فرمايد: هزينه اى كه در اين راه خرج مى كنند، چه كم و چه زياد، و همچنين هر وادى كه طى مى نمايند، براى آنان نوشته مى شود و نزد خدا محفوظ مى ماند، تا به بهترين پاداش جزا داده شوند.
پاداش مجاهدان ، و مراد از جمله : (ليجزيهم الله احسن ما كانوا يعملون )
و جمله (ليجزيهم الله احسن ما كانوا يعملون ) غايت و نتيجه اى است كه بر جمله (كتب لهم ) مترتب شده ، و معنايش اين است كه (نتيجه اين نوشتن اين است كه خداوند جزاى بهترين اعمالشان را بدهد) و اگر تنها جزاى نيكوترين اعمالشان را ذكر كرد، براى اين است كه بيشتر رغبت صاحب عمل متوجه آنگونه اعمال است . ممكن هم هست از اين جهت باشد كه پاداش بهترين اعمال مستلزم پاداش ساير اعمال نيز هست . و نيز ممكن است منظور از (احسن اعمال ) جهاد در راه خدا باشد؛ براى اينكه جهاد از همه اعمال نيك ديگر سخت تر و نيز مهم تر است ، زيرا قيام امر دين بدان بستگى دارد.
البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست ، و آن اين است كه جزاى عمل در حقيقت همان خود عمل است كه به سوى پروردگار رفته است ، و بهترين جزا همان بهترين اعمال است ، پس ، در نتيجه جزا دادن به احسن اعمال معنايش جزا دادن به احسن جزاء است . معناى ديگرى نيز هست ، و آن اين است كه خداى سبحان گناهان ايشان را كه مختلط به اعمال نيك ايشان شده مى آمرزد و جهات نقص اعمال آنان را مى زدايد، و مى پوشاند، و بدين وسيله عمل ايشان را بعد از آنكه عمل نيك بود به صورت عمل نيكوتر درمى آورد و آنگاه به آن عمل نيكوتر پاداش مى دهد، و ممكن هم هست اين وجه با وجه قبلى به يك معنا برگردد - دقت بفرمائيد -.

و ما كان المؤ منون لينفروا كافة فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين )

سياق آيه دلالت مى كند بر اينكه منظور از جمله (لينفروا كافة ) بيرون شدن همگى براى جهاد است ، و ضمير در (فرقة منهم ) به مؤ منين برمى گردد، كه نبايد همگيشان بيرون روند، و لازمه آن اين است كه مقصود از (نفر) كوچ كردن به سوى رسول خدا باشد.
بنابراين ، آيه شريفه در اين مقام است كه مؤ منين ساير شهرها را نهى كند از اينكه تماميشان به جهاد بروند، بلكه بايد يك عده از ايشان به مدينة الرسول آمده ، احكام را از آن جناب بياموزند، و عده ديگرى به جهاد بروند.
و بنابراين معنا، مناسبتر آنست كه ضمير مستتر در (رجعوا) به آن طائفه اى برگردد كه براى آموختن احكام دين بيرون مى شوند، و ضمير در (اليهم ) به قوم و اهل شهر ايشان راجع باشد، و منظور از آيه اين باشد كه وقتى اين عده احكام دين را ياد گرفتند به شهر خود و به ميان اهل ولايت خود برگشته ، ايشان را انذار كنند. ولى ممكن هم هست عكس اين ترتيب باشد، يعنى ضمير در (رجعوا) به اهل شهر برگردد كه به جهاد رفته اند، و ضمير در (اليهم ) به آموزندگان دين برگشت كند، و معنا چنين باشد: (و قوم خود را كه به جهاد رفته اند وقتى كه از جهاد به سوى ايشان برگشتند انذار كنند).
توضيح آيه نفر (فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ...) و بيان آنچه كه از آناستنباط مى شود
و معناى آيه اين است كه : براى مؤ منين ساير شهرستانهاى غير مدينه جايز نيست كه همگى به جهاد بروند، چرا از هر شهرى يك عده به سوى مدينة الرسول كوچ نمى كنند تا در آنجا احكام دين را ياد گرفته و عمل كنند، و در مراجعت هموطنان خود را با نشر معارف دين انذار نموده ، آثار مخالفت با اصول و فروع دين را گوشزد ايشان بكنند، تا شايد بترسند، و به تقوا بگرايند.
از اينجا معلوم مى شود كه :
اولا مقصود از تفقه در دين فهميدن همه معارف دينى از اصول و فروع آن است ، نه خصوص احكام عملى ، كه فعلا در لسان علماى دين كلمه فقه اصطلاح در آن شده ، بدليل اينكه مى فرمايد: (و لينذروا قومهم و قوم خود را انذار كنند)، و معلوم است كه انذار با بيان فقه اصطلاحى ، يعنى با گفتن مسائل عملى صورت نمى گيرد، بلكه احتياج به بيان اصول عقايد دارد.
و ثانيا معلوم مى شود كه وظيفه كوچ كردن براى جهاد، از طلبه علوم دينى برداشته شده ، و آيه شريفه به خوبى بر اين معنا دلالت دارد.
و ثالثا معانى ديگرى كه مفسرين احتمال داده اند - و ذيلا پاره اى از آنها نقل مى شود - از سياق آيه دور است ؛ مثلا بعضى گفته اند: مقصود از اينكه فرمود: نبايد همه كوچ كنند اين است كه نبايد همه براى آموختن احكام دين به مدينه بيايند. بعضى ديگر گفته اند مقصود از كوچ كردن در جمله (فلو لا نفر) كوچ كردن براى جهاد، و مقصود از (ليتفقهوا) در شهر ماندن عده اى ديگر است ، تا وقتى آن مجاهدين به شهر برگشتند اين عده آنان را انذار كنند. اينها و همچنين معانى ديگرى كه احتمال داده اند از سياق دور است ، و ما متعرض نقل و بحث در آنها نمى شويم .

يا ايها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونكم من الكفار و ليجدوا فيكم غلظة و اعلموا ان الله مع المتقين

در اين آيه شريفه دستور جهاد عمومى داده شده تا از هر طرف در دنيا، اسلام گسترش يابد، چون وقتى مى فرمايد: هر طائفه از مؤ منين بايد با كفار هم جوار خود كارزار كنند معنايش همان گسترش دادن اسلام و برقرار كردن سلطنت اسلام است بر دنيا، و بر تمامى ساكنين ربع مسكون .
معناى (غلظة ) در جمله (و ليجدوا فيكم غلظة ) شدت و سرسختى نشان دادن بخاطر خداست ، و معنايش اين نيست كه با كفار خشونت و سنگدلى و بد اخلاقى و قساوت قلب و جفا و بى مهرى نشان دهيد، زيرا اين