 معنا با هيچ يك از اصول دين اسلام سازگار نيست ، و معارف اسلامى همه آن را مذمت و تقبيح كرده اند، و آيات مربوط به جهاد هم از هر تعدى و ظلم و جفائى نهى كرده ، كه شرحش در سوره بقره گذشت .
و جمله (و اعلموا ان الله مع المتقين ) وعده اى است الهى به اينكه اگر تقوا پيشه كنيد خداوند ياريتان ميكند، و برگشت معناى آن به ارشاد مسلمين است ، به اينكه همواره مراقب خود باشند، و مقام پروردگار خود را نسبت به خود از ياد نبرند، و متوجه باشند كه خدا با ايشان و مولاى ايشان است ، كه اگر چنين كنند و تقوا بخرج دهند خدا وعده داده كه دست بالا و ما فوق همه عالميان قرار خواهند گرفت .

بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته )
در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و ابن مردويه از جابر بن عبد الله روايت كرده اند كه گفت : آيه (ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم ) وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) در مسجد بود، و مردم در مسجد همه تكبير گفتند، آنگاه مردى از انصار كه دو طرف رداى خود را به شانه هاى خود انداخته بود نزديك آمد و پرسيد: يا رسول الله ! اين آيه نازل شده ؟ فرمود: آرى .
انصارى گفت : معامله پر سودى است ، و ما هرگز اين معامله را پس نمى دهيم و از خدا خواهش نمى كنيم كه خريدارى خود را پس ‍ دهد.
و در كافى به سند خود از سماعه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: عباد بصرى ، على بن الحسين (عليهم السلام ) را در راه مكه ديد و عرض كرد: اى على بن الحسين ! چرا جهاد را كه سخت است رها كردى و زيارت حج را كه آسان است اختيار نمودى ؟ حضرت فرمود: اگر برخورد كنيم به كسانى كه اين صفات را داشته باشند البته جهاد كردن در معيت آنان از حج بهتر است .
مؤ لف : مقصود آن جناب (صلوات الله عليه ) صفاتى است كه در آيه (التائبون العابدون ) براى مؤ منين شمرده .
و از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) نقل شده كه فرمود: سياحت امت من در مساجد است .
مؤ لف : و از ابو هريره از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) روايت شده كه فرمود: مقصود از (سائحون ) روزه داران است ، و از ابى امامه از آن جناب روايت شده كه فرمود: سياحت امت من جهاد در راه خداست ، كه قبلا درباره آن بحث شد.
و در مجمع البيان گفته : همه صفاتى كه در آيه مذكور آمده با (ياء) يعنى (تائبين و عابدين و...) خوانده ميشود، و اين قرائت را از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده .
و در الدر المنثور در تفسير آيه (ما كان للنبى و الذين آمنوا ان يستغفروا للمشركين ) مى گويد: ابن ابى شيبه ، احمد، بخارى ، مسلم ، نسائى ، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابو الشيخ ، ابن مردويه و بيهقى - در كتاب دلائل - از سعيد بن مسيب از پدرش روايت كرده اند كه گفت : وقتى ابو طالب مى خواست از دنيا برود رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) به بالينش آمد در حالى كه ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه نيز آنجا بودند، حضرت فرمود: عموجان بگو (لا اله الا الله ) تا با آن نزد خداى تعالى برايت احتجاج كنم ، ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه گفتند: اى ابو طالب آيا مى خواهى دست از دين عبد المطلب بردارى ؟ و همچنين رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) كلمه توحيد را به او عرضه مى كرد، و آن دو وى را با اين حرف مورد سرزنش قرار مى دادند، و سرانجام آخرين حرفى كه ابو طالب زد اين بود كه به ايشان گفت : بر دين عبد المطلب ، و حاضر نشد بگويد: لا اله الا الله .
رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) در جوابش فرمود: اگر خدا مرا نهى نكند برايت استغفار مى كنم ، ولى چيزى نگذشت كه اين آيه نازل شد: (ما كان للنبى و الذين آمنوا ان يستغفروا للمشركين ...) و نيز درباره ابو طالب خطاب به رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) نازل شد: (انك لا تهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء).
مؤ لف : و در اين معنا روايات ديگرى از طرق اهل سنت رسيده كه در بعضى از آنها دارد: مسلمين وقتى ديدند رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) براى عمويش با اينكه مشرك بود استغفار مى كند، ايشان نيز براى پدران مشرك خود استغفار كردند، و بدين جهت آيه مورد بحث نازل گرديد.
و ليكن روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) همه متفقند بر اينكه ابو طالب اسلام آورد، ولى براى اينكه بتواند از رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) حمايت كند اسلام خود را اظهار نمى كرد، و در اشعارى هم كه به نقل صحيح از آن جناب روايت شده شواهد و ادله بسيارى هست ، كه وى به دين توحيد و با تصديق نبوت خاتم انبياء از دنيا رفته است ، و ما پاره اى از اشعار او را قبلا نقل كرديم .
و در كافى به سند خود از زراره از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: كلمه (اواه ) به معناى كسى است كه زياد دعا مى كند.
و در مجمع البيان در تفسير آيه (و ما كان الله ليضل قوما...) گفته است : بعضى گفته اند كه شان نزول اين آيه چنين بوده كه عده اى از مسلمانان قبل از آنكه واجبات دين نازل شده باشد از دنيا رفتند، و مسلمانان به رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) عرض كردند: يا رسول الله ! اين عده از برادران ما، قبل از اينكه اين فرائض را انجام داده باشند از دنيا رفتند، وضع ايشان نزد پروردگار چگونه است ؟ در جواب ايشان اين آيه نازل شد: (و ما كان الله ليضل قوما...) - نقل از حسن .
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در شان نزول آيه مذكور گفته است : اين آيه وقتى نازل شد كه مسلمانان از اسراى بدر فديه و خون بها گرفتند و آيه نازل شد كه حق شما نبود چنين كارى كنيد، تا خدايتان اذن مى داد و ليكن حال كه گرفتيد خداوند شما و هيچ قومى را بخاطر گناهى كه كرده اند عذاب نمى كند مگر بعد از آنكه گناهان را براى آنان بيان كند، يعنى قبلا ايشان را نهى بكند.
مؤ لف : ظاهر اين دو روايت اين است كه راويان خواسته اند مصاديقى را براى آيه ذكر كنند، و آيه را با داستان مورد نظر خود تطبيق دهند نه اينكه بگويند آيه درباره خصوص اين داستان نازل شده ، و اتصال آيه بدو آيه قبل خود، و اينكه در سياق همان دو آيه قرار دارد، خيلى روشن است ، و توضيحش گذشت .
و در كافى به سند خود از حمزة بن محمد طيار، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده است كه در معناى آيه (و ما كان الله ليضل قوما بعد اذ هديهم حتى يبين لهم ما يتقون ) فرموده : يعنى به ايشان برساند و بفهماند كه چه كارهائى مورد رضاى او و چه كارهائى مورد سخط اوست ....
مؤ لف : اين روايت را كافى از عبد الاعلى از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل كرده ، برقى هم آن را در محاسن خود آورده .
و در تفسير قمى دارد كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: آيه (لقد تاب الله ...) اينطور نازل شد: (لقد تاب الله بالنبى على المهاجرين و الانصار الذين اتبعوه فى ساعة العسرة )، و مقصود آن ابو ذر و ابو خيثمه و عمير بن وهب است ، كه نخست تخلف كردند و بعد خود را به رسول خدا رساندند.
مؤ لف : اين روايت را در تفسير آيه (و لو ارادوا الخروج لاعدوا له عدة ) همين سوره از حديث مفصلى كه قمى آن را در تفسير خود نقل كرده استخراج نموديم . و در مجمع البيان قرائت 