(لقد تاب الله بالنبى ) را از امام صادق و از حضرت رضا (عليه السلام ) نقل كرده است .
و در تفسير مجمع البيان در ذيل - آيه (و على الثلاثة الذين خلفوا) گفته است كه على بن الحسين زين العابدين و محمد بن على و جعفر بن محمد (عليهم السلام ) و همچنين ابو عبد الرحمن سلمى كلمه (خلفوا) را (خالفوا) قرائت كرده اند.
روايتى درباره مشقات و سختى هايى كه مسلمانان در راه تبوكتحمل نمودند
و نيز در مجمع البيان در تفسير آيه (لقد تاب الله على النبى و المهاجرين و الانصار...) گفته است كه اين آيه در واقعه جنگ تبوك و آن شدائدى كه مسلمانان در آن جنگ ديدند نازل شده كه حتى بعضى از ايشان تصميم گرفتند برگردند، ولى لطف خدا شامل حال آنها شد. حسن گفته است : در آن جنگ ده نفر از مسلمانان يك شتر داشتند و به نوبت يكى پس از ديگرى بر آن سوار مى شدند و آذوقه شان هم آرد جو با سبوس و مقدارى خرماى كرم خورده و روغن گنديده بود و چند نفرى از ايشان مختصر خرمائى كه داشتند در ميان خود بدين طريق مورد استفاده قرار مى دادند كه وقتى گرسنگى به ايشان فشار مى آورد يك دانه خرما را هر يك در دهان گذاشته مى مكيد تا مزه آن را احساس كند، آنگاه درمى آورد به ديگرى مى داد و همچنين تا به آخر آن را در دهان گذاشته ، يك جرعه آب روى آن مى خوردند؛ و همچنين اين كار را مى كردند تا چيزى از آن خرما باقى نمى ماند مگر هسته اش .
و نيز در مجمع البيان در تفسير آيه (و على الثلاثة الذين خلفوا) گفته : اين آيه در شاءن كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه نازل شد، كه از رسول خدا تخلف كرده با آنجناب بيرون نشدند، البته اين تخلفشان از در نفاق نبود بلكه از اين جهت بود كه مسامحه كردند و بعدا پشيمان شده وقتى رسول خدا (صلى الله و عليه و آله ) برگشت خدمتش رسيدند و عذر خواستند، حضرت با آنان حرف نزد، نزد مسلمانان رفتند ايشان هم با آنان حرف نزدند، و خلاصه يك نفر از مسلمانان با آنان همكلام نشد، حتى بچه ها هم از ايشان قهر كرده و اعراض نمودند. زنان اين سه نفر نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمدند و عرض كردند آيا ما هم بايد از شوهرانمان كنارهگيرى كنيم ؟ حضرت فرمود: نه ، و ليكن نبايد نزديك شما بيايند.
در نتيجه زندگى در مدينه بر آنان تنگ شد بناچار سر به كوه نهاده در قله كوهى جاى گرفتند، و همه روزه خانوادههايشان برايشان غذا مى آوردند، تا آنكه به يكديگر گفتند: حال كه همه مردم با ما قهر كرده و حرف نميزنند، ما چرا با خود حرف بزنيم و چرا از مسلمانان تبعيت نكنيم لا جرم هر كدام به قله كوهى رفته ديگر يكديگر را نديدند و بهمين حال پنجاه روز در كوه مانده ، به درگاه خدا تضرع و زارى مى كردند و اظهار توبه و ندامت مى نمودند، خداوند توبهشان را قبول نموده اين آيه را در حقشان نازل كرد.
مؤ لف : قبلا اين داستان را در ضمن حديثى طولانى از تفسير قمى در تفسير آيه (46) اين سوره نقل كرديم و اين داستان به طرق بسيارى نقل شده .
و در تفسير برهان از ابن شهراشوب از تفسير ابى يوسف بن يعقوب بن سفيان روايت كرده كه گفت : مالك بن انس از نافع از ابن عمر براى ما حديث كرد كه گفت : خداوند در آيه (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله ) صحابه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را دستور داده كه از خدا بترسند، آنگاه گفته است كه مقصود از صادقين در جمله (كونوا مع الصادقين ) رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيت آن جناب است .
مؤ لف : و در اين معنا روايات بسيارى از امامان اهل بيت (عليهم السلام ) وارد شده ، و در الدر المنثور از ابن عباس و نيز از ابن عساكر از ابى جعفر آورده كه در تفسير آيه (و كونوا مع الصادقين ) گفته اند: مقصود از صادقين على بن ابيطالب (عليه السلام ) است .
و در كافى به سند خود از يعقوب بن شعيب روايت كرده كه گفت : نزد امام صادق (عليه السلام ) بودم ، و به ايشان عرض كردم اگر امام و پيشواى مسلمين بميرد مردم چه تكليفى دارند فرمود: پس ، فرمايش خدا چه شد كه مى فرمايد: (فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون ). آنگاه فرمود ايشان مادام كه در طلب معرفت امام هستند از جهاد معذورند، و آن دسته هم كه در شهر در انتظار برگشتن دسته اولند نيز معذورند تا اصحاب ايشان (دسته اول ) برگردند.
مؤ لف : و در اين معنا روايات بسيارى از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده كه خود از جمله ادله ايست كه دلالت مى كند بر اينكه منظور از تفقه در آيه ، اعم است از آموختن علم فقه اصطلاحى و ساير معارف دينى .
البته ، خواننده محترم بايد بداند كه درباره سبب نزول اين آيات اقوال ديگرى نيز هست كه بخاطر ضعف و سستى آنها متعرض ‍ نمى شويم وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَـذِهِ إِيمَاناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (124)
وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ (125)
أَوَلاَ يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لاَ يَتُوبُونَ وَلاَ هُمْ يَذَّكَّرُونَ (126)
وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَّظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُم مِّنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُواْ صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُون (127)
لَقَدْ جَاءَكمْ رَسولٌ مِّنْ أَنفُسِكمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ(128)
فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسبىَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكلْت وَ هُوَ رَب الْعَرْشِ الْعَظِيمِ(129)

ترجمه آيات 

و چون سوره اى نازل شود پاره اى از ايشان كسى است كه مى گويد اين سوره ، ايمان كداميك از شما را زياد كرد؟ اما آن كسانى كه ايمان آوردند ايمانشان زياد شد و خوشوقت شدند (124)
و اما كسانى كه در دلهايشان مرض بود پليدى بر پليديشان افزود، و بمردند در حالى كه كافر بودند (125)
آيا نمى بينند كه در هر سال يك بار و يا دو بار آزمايش مى شوند (و از عهده برنيامده گناه مى كنند) آنگاه توبه نمى كنند و ايشان متذكر نمى شوند (126)
و چون سوره اى نازل شود بعضى به بعضى ديگر نگريسته (مى گويند) آيا كسى متوجه شما هست ؟ آنگاه برمى گردند، خدا دلهايشان را برگردانيد به جرم اينكه مردمى هستند كه (نمى خواهند) با اينكه هر آينه شما را رسولى از خود شما آمد كه ضرر و هلاك شما بر او گران است و او حريص است بر هدايت شما و به مؤ منين رؤ وف و رحيم است (128)
پس اگر اعراض كردند بگو خدا مرا بس است ، معبودى نيست جز او من بر او توكل مى كنم و او پروردگار عرش بزرگ است (129).

بيان آيات 

حال مؤ منين و منافقين در موقع نزول سوره قرآنى 
آيات سوره برائت با اين چند آيه ختم ميشود، و اين آيات حال مؤ منين و منافقين در موقع نزول سوره قرآنى را بيان مى كند، و بدين وسيله نشانه ديگرى از نشانه هاى نفاق را شرح مى دهد كه 