ل به حسب تكوين خارجى باشد، و احتمال هم دارد منظور تفصيل به حسب بيان لفظى باشد، و بعيد نيست كه بگوئيم اولى به سياق آيه نزديكتر است .

ان فى اختلاف الليل و النهار و ما خلق اللّه فى السماوات و الارض لآيات لقوم يتقون 
 
در مجمع البيان فرموده : اختلاف بين دو چيز به اين معنا است كه هر يك به طرفى مخالف طرف ديگرى برود، مثلا يكى در جهت نور حركت كند و ديگرى در جهت ظلمت و ظاهرا اين كلمه از ماده (الخلف ) گرفته شده كه به معناى پشت سر است ، و اختلاف بين دو چيز در اصل به اين معنا بوده كه يكى از آن دو، پشت آن ديگرى قرار گيرد.
و آنگاه استعمالش را توسعه داده اند به حدى كه در مغايرتى كه بين دو چيز باشد استعمال كرده اند، در نتيجه هم بر حسب اصل لغت مى گويند (اختلفه ) يعنى فلان چيز را پشت سر خود قرار داد، و هم بر حسب توسعه مذكور مى گويند: (اختلف الناس فى كذا - مردم در اين باره اختلاف كردند) كه اين عبارت ، ضد عبارت : (اتفق الناس فى كذا - مردم در اين امر اتفاق كردند) مى باشد. و اما تعبير (اختلف الناس اليه ) معنايش اين است كه مردم پيرامون فلانى آمد و شد و تردد كردند، جمعى وارد بر او شدند و جمعى از نزد او خارج گشتند، كه در اين تعبير هم معناى اصلى كلمه محفوظ است ، زيرا آن عده كه وارد مى شوند آن عده اى را كه خارج اند پشت سر قرار مى دهند.

معناى اختلاف ليل و نهار و حكمتهايى كه در آن وجود دارد 
و منظور از (اختلاف ليل و نهار) يا اين است كه شب و روز يكى پس از ديگرى وارد بر زمين مى شوند، و هفته ها، ماهها و سالها را ترسيم مى كنند. و يا اختلاف ساعت شب و روز در اغلب بقاع مسكون زمين است ، چون شب و روز تنها در اعتدال بهارى برابرند. از روز اول بهار به بعد در نقاط شمالى روزها رو به زيادت مى گذارد، يعنى روز طولانى تر از شب مى شود، در نتيجه هر روز از روز قبلش طولانى تر مى گردد، تا در اول تابستان به منتها درجه طول مى رسد، از آن روز به بعد روزها شروع به كوتاه شدن مى كند، تا در نقطه اعتدال پاييزى يعنى در روز اول پاييز دوباره برابر شب مى شود.
از شب اول پاييز به بعد شب رو به زيادت نهاده ، تا به اول زمستان كه نقطه نهائى طول شبها است برسد، دوباره از آن شب تا شب اول بهار رو به كوتاه شدن و در نهايت برابر روز شدن مى رود، و اين جريان در مناطق جنوبى به عكس است ، در نتيجه هر زمانى كه در مناطق شمالى روزها رو به بلندى باشد، در مناطق جنوبى رو به كوتاهى است ، و در عوض شبهاى آنجا به همان نسبت رو به زيادت مى گذارد. اختلاف اول يعنى پشت سر هم در آمدن شب و روز همان عاملى است كه امر ساكنين زمين را از نظر حرارت تدبير مى كند، در روز حرارت اشعه را بر روى زمين مى گستراند، و در شب سرماى ظلمت را، و اين اختلاف حرارت و برودت بادها را به دنبال مى آورد، و نيز در روز مردم را براى حركت و تلاش در امر معاش برمى انگيزد، و در شب همه را براى استراحت و آرامش ‍ جمع مى كند، همچنانكه قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: (و جعلنا نومكم سباتا و جعلنا الليل لباسا و جعلنا النهار معاشا).
و اختلاف دوم عاملى است كه فصول چهارگانه سال را ترسيم و امر آذوقه و ارزاق را تدبير مى كند همچنانكه قرآن كريم مى فرمايد: (و قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام سواء للسائلين ).
دو كلمه (نهار) و (يوم ) مترادف اند، اما - بطورى كه گفته شده - بين آن دو فرقى هست و آن اين است كه كلمه (نهار) علاوه بر معناى روز دلالت بر گسترش نور نيز دارد، و شايد به همين جهت بوده كه تنها اين كلمه در مقابل كلمه (ليل ) استعمال مى شود بلكه كلمه يوم را در جائى استعمال مى كنند كه عنايتى به افاده گسترش نور نداشته باشند، مثل مواردى كه سخن از شمردن ايام باشد، كه در چنين مقامى مى گويند: (عشرة ايام - ده روز) و (عشرين يوما - بيست روز) و...، ولى گفته نمى شود (عشرة نهارات ) و عشرين نهارا) و...
آيه شريفه مشتمل است بر حجت تمام عيارى بر يگانه بودن خداى تعالى در ربوبيت ، براى اينكه ليل و نهار و آنچه در آسمانها و زمين آفريده حامل نظامى واحد و عمومى و متفقند، نظامى كه امر موجودات زمينى و آسمانى و مخصوصا عالم انسانى را تدبير مى كند، تدبيرى واحد كه اجزاء آن به يكديگر متصلند، اتصالى كه بهتر از آن تصور ندارد.
اين احتمال نيز در بين هست كه آيه شريفه ، در مقام احتجاج بر مساءله توحيد نباشد، بلكه در صدد تعليل جمله (يفصل الايات لقوم يعلمون ) در آيه قبلى باشد، چون كلمه (ان ) كه خاصيت تعليل را دارد بر سر آن آمده . و بنابراين احتمال ، مناسب تر آن است كه منظور از اختلاف ليل و نهار احتمال اول باشد، نه معناى دوم ، براى اينكه همين معناى اختلاف از جمله (جعل الشمس ضياء و القمر نورا و قدره منازل ) به ذهن مى رسد، (در نتيجه معناى آيه چنين مى شود: او همان خدائى است كه خورشيد را روشن و قمر را نورانى كرد، و براى قمر منزلهائى مقدر فرمود، تا عدد سالها و حساب را بدانيد... براى اينكه در اين اختلاف شب و روز كه باعث پديد آمدن فصول است ، و در موجودات زمين و آسمان كه حامل اين نظام عالمى هستند آياتى است براى مردمى كه تقوا داشته باشند) و مناسب تر بودن اين معناى اختلاف با مطلب آيه قبل نسبت به معناى ديگر آن روشن است .

ان الذين لا يرجون لقاءنا و رضوا بالحيوة الدنيا و اطماءنوا بها... بما كانوا يكسبون

از اينجا شروع شده در بيان امورى كه متفرع است بر دعوت مذكور در جمله : (ذلكم اللّه ربكم فاعبدوه ).
امورى كه سرانجام مترتب بر آن دعوت مى شود، از قبيل اينكه چه كسانى آن دعوت را مى پذيرند و چه كسانى آن را رد خواهند كرد، چه كسانى خدا را اطاعت مى كنند و چه كسانى نافرمانيش خواهند كرد.
نخست متعرض عكس العملى شده كه كفار در برابر اين دعوت از خود نشان خواهند داد، و فرموده : (محققا كسانى كه اميد ديدار ما را ندارند، و به زندگى دنيا راضى گشته و دل خود را با آن آرامش بخشيده اند و كسانى كه اصلا از آيات ما غافلند، اينان دعوت ما را نمى پذيرند، و به خاطر همين عملكردشان در آتش ، ماءوى دارند). و در اين بيان نخست ايشان را توصيف كرد به اينكه اميدى به (لقاء خدا ندارند) و منظور از لقاء اللّه همان معاد و بازگشت به سوى خداى تعالى و زنده شدن در روز قيامت است ، و ما در چند جا از اين كتاب گفته ايم كه چرا قرآن كريم قيامت را (روز لقاء خدا) ناميده ، كه يكى از آن موارد در سوره اعراف تفسير آيه رؤ يت است . پس ، اين كفار، منكر روز جزاء هستند و معلوم است كه با انكار آن روز ديگر حساب و جزائى و وعد و وعيدى و امر و نهيى بر ايشان مطرح نخواهد بود، وقتى اين مسائل براى كسى مطرح نباشد، براى او وحى و نبوت و فروعات آن كه همان احكام يك دين آسمانى است نيز معنا ندارد.
و نيز معلوم است كه وقتى جهان بينى يك انسان چنين باشد همه هم و غم او معطوف به زندگى مادى دنيا مى شود، چون انسان و هر موجود زنده ديگر به حكم فطرتش مى خواهد باقى بماند، و به دعوت فطرتش همه همش را صرف در اين مى كند كه اولا بماند و فانى نشود، و در ثانى سعادت اين زندگيش را تاءمين نمايد. خوب ، اگر اين انسان ، ا