سول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، براى اينكه تا اينجا مشركين مخاطب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بودند، و اگر اين جمله كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بود، جا داشت بفرمايد: (سبحانه و تعالى عما يشركون - منزّه است خداوند از شركى كه شما ميورزيد).
توضيحى در مورد پيدايش اختلاف در ميان مردم و بوجود آمدن دو راه : هدايت و ضلالت

و ما كان الناس الا امة واحدة فاختلفوا...

در سابق در تفسير آيه (كان الناس امة واحدة فبعث اللّه النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البينات بغيا بينهم ) گفتيم كه اين آيه كشف مى كند از اينكه در بين مردم دو نوع اختلاف بوده .
اول اختلاف از حيث معاش كه برگشت آن به همان دعاوى است كه مردم در آن دعواهايشان به دو دسته تقسيم مى شوند يكى مدّعى و ديگرى مدعى عليه ، يكى ظالم و ديگرى مظلوم ، يكى متعدى و ديگرى آنكه به وى تعدى شده ، يكى آنكه حق خود را گرفته ، و ديگرى آنكه حقش ضايع شده ، و اين اختلاف همان است كه خداى تعالى آن را به وسيله تشريع دين و بعثت انبياء و انزال كتاب با انبياء برطرف كرده ، تا انبياء با آن كتابها در بين مردم حكم كنند و اختلافشان را بر طرف سازند، معارف و معالم دين را به مردم ياد دهند و آنان را انذار و تبشير كنند.
اختلاف دوم اختلافى است كه بعد از آمدن دين در خود دين و در آنچه كه كتاب
متضمن آن بود راه انداختند و بر سر معارف دين و اصول و فروع آن اختلاف كردند، به شهادت اينكه قرآن كريم در چند جا تصريح دارد بر اينكه چنين اختلافى در بين مردم بوده ، و قرآن كريم ريشه اين اختلاف را در علماى دين نشان مى دهد كه از در بغى و حسدى كه بين خود داشتند اين اختلافها را بوجود آوردند. اين نوع اختلاف مانند اختلاف قسم اول از مقتضيات طبيعت بشر نبوده ، و با همين اختلاف قسم دوم بود كه راه به دو قسم منقسم شد، يكى طريق هدايت (آن راهى كه خدا پيش پاى بشر گذاشت ) و ديگرى طريق ضلالت ، (آن بيراههاى كه علماى دين از پيش خود تاءسيس كردند)، و به حكم دنباله آيه (213) سوره بقره كه مى فرمايد: (فهدى اللّه الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق ) در هر موردى كه حق و باطل مورد اختلاف واقع شود خداى تعالى تنها كسانى را كه ايمان دارند به سوى حق هدايت مى كند.
و خداى سبحان در چند جا از كلام مجيدش بعد از ذكر اين قسم از اختلاف فرموده : اگر قضاء حتمى رانده نشده بود كه اهل حق و باطل تا مدتى معين عمر كنند، هر آينه بين اين دو طايفه حكم مينمود و در هر جا كه اختلاف ميكردند اهل باطل را نابود مى كرد، و ليكن هر دو طايفه را تا اجلى معين عمر مى دهد، از آن جمله آيه زير است كه مى فرمايد: (و ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم و لو لا كلمة سبقت من ربك الى اجل مسمى لقضى بينهم ) و آياتى ديگر از اين قبيل .
سياق آيه قبلى كه مى فرمود: (و يعبدون من دون اللّه ما لا يضرهم و لا ينفعهم ...) از بين دو قسم اختلافى كه ذكر كرديم جز با اختلاف قسم دوم سازش ندارد، يعنى با آيه مورد بحث وقتى متناسب مى شود كه منظور از اختلاف در اين آيه اختلاف در خود دين باشد، براى اينكه جمله مذكور سخن از اين دارد كه مردم راه ضلالت را پيمودند و چيزهائى پرستيدند كه نه ضررى به حال آنان داشتند و نه سودى ، و شفيعانى به درگاه خدا براى خود درست كردند كه دين صحيح چنين شفيعانى را معرفى نكرده بود، و مقتضاى اين ماجرا اين است كه مردم قبل از پديد آمدن اين جريان امتى واحد بوده باشند، و مقتضاى امت واحد بودنشان اين است كه همه بر يك دين بوده باشند، كه قهرا آن دين هم دين توحيد بوده ، بعدها اختلاف كرده به دو فريق
متفرق شدند، فريق موحد و فريق مشرك .
خداى تعالى آنگاه خاطر نشان فرموده كه مقتضاى اين اختلاف اين بود كه خداى تعالى بين آنان حكم كند، حق را غالب و بر باطل مسلط سازد، و باطل را خوار و منكوب نمايد، و مقتضاى اين حكم اين است كه اهل باطل را هلاك و اهل حق را نجات دهد، ليكن قبلا اين قضاى الهى رانده شده بود كه هر دو فريق در انتخاب راه و بيراهه آزاد باشند، و اين قضاى الهى مانع شد از آن حكمى كه گفته شد، و قضاى رانده شده كه در آيه مورد بحث از آن تعبير به (كلمه ) نموده ، عبارت است از همان فرمانى كه خداى تعالى هنگام هبوط آدم به زمين صادر كرد، و فرمود: (و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين ) اين نظر ما بود در تفسير و كشف معناى آيه .
اقوال مفسرين در ذيل آيه شريفه : (و ما كان الناس الا امة واحدة فاختلفوا...) 
و اما ساير مفسرين درباره اين آيه اقوال عجيبى دارند، يكى گفته (منظور از كلمه (ناس ) خصوص عرب است ، كه دين واحد و حقى داشتند، كه همان دين ابراهيم (عليه السلام ) بود.
اين آئين در ميان اعراب همچنان پا بر جا بود تا زمانى كه عمرو بن لحى كيش بت پرستى را در بين آنها رواج داد، و عرب را به دو طايفه منشعب كرد، يكى حنفاء و مسلمين كه همچنان بر پيروى دين حنيف باقى ماندند، و طايفه ديگر بت پرستان مشرك ) ولى خواننده عزيز توجه دارد كه صاحب اين سخن هيچ دليلى از لفظ آيه بر گفته خود ندارد.
يكى ديگر گفته منظور از كلمه (ناس ) همه مردم است ، و منظور از امت واحد بودن همه مردم اين است كه همگى داراى فطرت اسلام و توحيد بودند، هر چند كه از نظرهاى ديگر هميشه اختلاف داشتند. بنابراين ، لفظ (كان ) منسلخ از زمان است . و آيه شريفه وضعى را كه بشر به حسب طبع داشته و دارد حكايت مى كند، كه همان توحيد است ، و وضعى را كه به حسب فعليت و عملكرد خود دارد اختلاف است ، پس بشر به حسب طبع فطرى امتى واحد و همه موحدند، و ليكن بر خلاف فطرتشان اختلاف كردند).
اشكالى كه در اين نظريه هست اين است كه هم بر خلاف ظاهر آيه مورد بحث و هم بر خلاف ظاهر آيه سوره بقره و هم بر خلاف ساير آياتى است كه در اين باب وارد شده است و ذيلا ذكر مى شود:
(و ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ) (و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ) بطورى كه ملاحظه ميكنيد ظاهر همه اين آيات مخصوصا با در نظر گرفتن كلمه (بعد) اين است كه مردم هر يك در زمانى بر دين فطرت و پيرو دين حق بوده اند، و در زمانى ديگر به انگيزه دشمنى هايى كه با يكديگر داشته اند در دين اختلاف كرده اند. پس ، كلمه (كان ) در آيه مورد بحث منسلخ از زمان نيست .

علاوه بر اين ، چكيده اين نظريه اين شد كه بشر به حسب طبعش دائما بر دين توحيد بوده ، و به حسب عملكردش دائما اختلاف داشته ، و اين دو چيز با هم جمع نمى شوند، به اين معنا كه اختلاف اگر ريشه در فطرت نداشته باشد (همچنانكه ندارد) دائمى نخواهد بود.
وجه ديگرى كه بعضى از مفسرين در تفسير آيه گفته اند اين است كه منظور از كلمه (ناس ) همه مردم است ، چون همه مردم در كفر و شرك ملت واحدى بودند و بعد از آمدن انبياء مختلف شدند، بعضى كافر و بعضى مسلمان ).
و اين قول سخيف ترين اقوالى است كه درباره اين آيه گفته شده ، چون صرفنظر از اينكه گفتارى است بدو