ن دليل ظاهر آيات هم آن را رد مى كند، چون آيات ظهور در اين دارد كه اختلافها اگر ريشه يابى شود همه منتهى ميشود به دشمنى مردم با يكديگر، و آن هم بعد از آمدن دين حق و علمشان به آن دين ، و چون چنين بوده جا داشته كه خداى تعالى حكم نهائى را بين آنها بكند، و عذاب و هلاكت را بر آنان نازل فرمايد، و اگر همه مردم بر كفر و شرك بوده اند و هيچ سابقه هدايت و ايمانى نداشته اند ديگر معنا ندارد كه آن حكم نهائى را مستند به دشمنى بعد از علم كند؟ و از اين گذشته چه معنا دارد كه خداى تعالى موجودى را خلق كند كه تمامى افرادش ‍ مستحق هلاكت ، و كفر و شركشان مقتضى آمدن عذاب بر آنان باشد، و آيا آفريدن چنين خلقى نقض غرض نيست ؟
و اين نظريه خيلى شبيه به مساله تفديه مسيحيان است كه مى گويند: خداى تعالى بشر را آفريد تا او را اطاعت كند، و در عوض خداى تعالى در بهشت سكونتش دهد، و ليكن بشر او را نافرمانى كرد و غرض خدا از اين آفريدن نقض شد لاجرم خداى تعالى براى تدارك و جبران اين نقض غرض ، مسيح را فداى بشر كرد تا بشر را عذاب نكند.
سخن يكى از مفسرين در مورد جمله : (و لولا كلمة سبقت من ربك ) و بيان نادرستى آن
وجه ديگر گفتار بعضى از مفسرين است ، كه گفته اند لفظ (كلمه ) در جمله (و لو لا كلمة سبقت من ربك ...) به معناى همان وعدهاى است كه خداى تعالى در همين سوره داده و فرموده : (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون )
و اين نظريه درست نيست ، براى اينكه اگر منظور از سبقت در جمله مورد بحث سبقت به حسب بيان باشد، و خواسته است بفرمايد (ما قبل از بيان وحدت و اختلاف مردم گفته بوديم كه پروردگار تو در روز قيامت چنين و چنان مى كند) كه قبلا چنين بيانى نفرموده بود، زيرا آيه اى كه اين وعده را داده آيه (93) اين سوره است كه در اواخر سوره قرار دارد، و ما اكنون در تفسير آيه (19) هستيم ، و چون آيات اين سوره متصل بهم اند نميتوان احتمال داد كه آيه (93) قبل از آيه (19) نازل شده باشد.
علاوه بر اين ، در آيه (93) سخن از كل انسانها نيست ، بلكه سخن از خصوص بنى اسرائيل دارد، و ضمير در كلمه (بينهم ) به خصوص اين قوم برميگردد، اينك تمام آن آيه از نظر خواننده ميگذرد: (و لقد بواءنا بنى اسرائيل مبواء صدق و رزقناهم من الطيبات فما اختلفوا حتى جاءهم العلم ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون )
از اين هم كه بگذريم در بعضى از آيات كه لفظ (كلمه ) آمده با معنائى كه شما براى (سبق ) كرديد ملائمت ندارد، نظير آيه شريفه زير كه ميفرمايد: (و لو لا كلمة سبقت من ربك الى اجل مسمى لقضى بينهم )، چون شما كلمه (سبق ) را عبارت دانستيد از قضاء و داورى روز قيامت ، و در اين آيه منظور از كلمه (سبق ) اين است كه هر انسانى چه اهل باطل باشد و چه اهل حق مدتى معين در زمين زندگى كند.
و اگر منظور از (سبق ) سبقت به حسب قضاء باشد، سزاوارتر آنست كه در اين باب اولين
قضائى را معيار قرار دهيم كه خداى تعالى رانده ، و اولين قضايى كه خدا رانده همان است كه گفتيم در آغاز خلقت و اسكان بشر در زمين راند، و آيه (14) سوره شورى از آن خبر مى دهد.

و يقولون لولا انزل عليه آية من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا انى معكم من المنتظرين

اين آيه مانند آيه قبلش كه ميفرمود: (و يعبدون من دون اللّه ) و نيز آيه قبل از آن كه ميفرمود: (و اذا تتلى عليهم آياتنا)، صحنه هايى از مظالم قولى و عملى مشركين را برشمرده و در رد آنها حجت هائى را به رسول گرامى خود تلقين مى كند تا عليه مشركين به آن حجتها احتجاج فرمايد، و در اول آيات مورد بحث يكى از آن سخنان مشركين و پاسخش گذشت . پس ، جمله (و يقولون لولا انزل ...) عطف است بر همان اول آيات مورد بحث كه ميفرمود: (و اذا تتلى عليهم آياتنا)
در آيه مورد بحث علاوه بر اين براى چندمين بار انكار قرآن توسط مشركين را تذكر داده ، چون مرادشان از اينكه گفتند: (لو لا انزل عليه آية من ربه ) هر چند درخواست آوردن قرآن ديگر است ، ليكن اين درخواست در واقع معنايش تحقير قرآن و قبول نداشتن آنست ، خواستند آن را استخفاف نموده بگويند قرآن آيتى الهى نيست ، به دليل اينكه در پاسخشان حرف (فاء) را آورده ، و فرموده : (فقل انما الغيب لله ) و مانند موارد ديگر به كلمه (قل ) اكتفاء نكرده و نفرمود: (قل انما الغيب لله ). گويا فرموده (از تو آيتى ديگر طلب مى كنند و به قرآن اكتفاء ننموده به آن راضى نميشوند، و چون به قرآن به عنوان يك آيت اكتفا نكردند به ايشان بگو آيات از ناحيه غيب است ، غيبى كه مختص به خداى تعالى است ، پس اختيار آيات به دست من نيست ، لاجرم شما منتظر آيتى كه حق را از باطل جدا كند باشيد، من نيز با شما جزء منتظرين خواهم بود).
پس ، آنچه از آيه استفاده مى شود اين است ، و اين مستفاد دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) منتظر رسيدن آيتى غير قرآن بوده كه حق را از باطل جدا سازد، و بين آن جناب و بين امتش داورى كند - و بزودى در آيه چهل وشش همين سوره وعدهاى صريح به فرستادن آن آيت كه دستور انتظار كشيدنش را به مشركين داده مى آيد، كه فرموده : (و اما نرينك بعض الذى نعدهم او نتوفينك فالينا مرجعهم ) و چند آيه بعد از آن .

و اذا اذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مستهم اذا لهم مكر فى آياتنا...

شرحى در مورد مكر مشركين در آيات خدا و مراد از: (اللّه اسرع مكرا)  
مضمون اين آيه هر چند از حقايقى است عمومى و جارى در اغلب مردم و در اكثر اوقات - چون هيچ انسانى نيست كه در طول زندگيش بعد از برهه اى آسايش گرفتار ناملايمات نگردد، بلكه كمتر اتفاق ميافتد كه گرفتاريها در حق يك انسان مكرر نشود - و ليكن آيه مورد بحث از نظر زمينه آيات قبلش گويا مى خواهد كنايه اى به مشركين و نيرنگهائى كه در باره آيات خدا بكار برده اند بزند. دليل بر اينكه آيه شريفه نميخواهد آن مطلب عمومى را تذكر دهد و بلكه روى سخن تنها با مشركين دارد، اين است كه در آخر همين آيه ميفرمايد: (قل اللّه اسرع مكرا). معلوم مى شود نظر در آيه شريفه متوجه به مكر طائفه خاصى است ، همان طائفهاى كه روى سخن در اين آيات به ايشان است . و بدين جهت روى سخن متوجه آنان شده كه نسبت به آيات (سراء) و (ضراء) اى كه آيت بودنش ‍ واضح است مكر مى كنند، و يكى از مكرهائى كه كردند مكرى است كه در باره قرآن كردند، قرآنى كه آيتى است الهى و رحمتى است از او، كه اين رحمت را بعد از ضراء جهالت و تنگى عمومى معيشت و ذلت و تفرقه و دورى دلها از يكديگر، و حاكميت بغض و كينه در آنها به آنان چشانيد، تا از سراء علم و معرفت و فراخى زندگى و عزت و وحدت كلمه و صفا و صميميت برخوردارشان بسازد، ولى در باره همين سراء مكر كردند، يك بار گفتند: (ائت بقرآن غير هذا او بدله - قرآنى غير اين بياور و يا احكامش را عوض كن ). و بار ديگر گفتند: (لو لا انزل عليه آية من ربه - چرا از ناحيه پروردگارش آيتى بر او نازل نميشود).
بنابراين ، آيه مورد بحث براى مشركين بيان مى كند كه همه اين چون و چراها مكرهايى است كه در آيات خدا مى كنند، و نيز بيان مى كند كه مكر به آيات خدا عاقب