تى بجز سوء و ضرر ندارد، و هرگز به نفع آنان تمام نخواهد شد، چون مكر خداى تعالى سريعترين مكر است ، و اين مشركين را به جرم مكرشان گرفتار مى كند و مهلت نميدهد كه مكر و نيرنگ آنان در آيات او به نتيجه برسد، دليلش ‍ هم خيلى روشن است ، زيرا همينكه افرادى از مخلوقات خدا آيات خالق خود را نپذيرند و براى از بين بردن آن تلاش كنند، عينا مكرى است كه خداى تعالى به آنان كرده ، و توفيق هدايت شدنشان به وسيله آياتش را از آنان سلب فرموده است .پس ، در معناى آيه شريفه اينطور بايد گفت - همچنانكه بعضى گفته اند: (و اذا اذقنا الناس ) از رساندن رحمت تعبير فرمود به (چشاندن )، تا اشاره كند به اينكه رسيدن به رحمت لذت بخش است ، و نيز اشاره كند به اينكه رحمت ، اندكش هم لذت بخش ‍ است ، چون كلمه
(چشيدن ) در اندك از خوردنيها استعمال مى شود. (رحمة من بعد ضراء مستهم )، در اين جمله به جاى اينكه بفرمايد: (و اذا اذقنا الناس سراء من بعد ضراء) از كلمه (سراء) تعبير به رحمت فرموده ، تا اشاره باشد به اينكه سراء مورد بحث رحمتى است از ناحيه خداى تعالى ، نه اينكه اينان مستحق و طلبكار آن باشند. پس ، بر دارندگان آن واجب است كه حق آن را اداء كنند و در برابر آيه اى كه ايشان را به سوى اين رحمت - كه همانا دين توحيد و شكرگزارى نعمتهاى الهى است - دعوت مى كند خاضع باشند و دعوت آيه را بپذيرند. و ليكن مشركين بر خلاف انتظار عكس العملى غير از اين از خود نشان دادند. (اذا لهم مكر فى آياتنا) بر خلاف انتظار و ناگهان در آيات ما مكر كردند، مثلا حوادثى كه توحيد انسان را كامل و حس شكرگزاريش را بيدار مى كند طورى توجيه كردند كه اين دو اثر را نداشته باشد، مثل اينكه گفتند: (قد مس آباءنا السراء و الضراء - سراء و ضراء را پدران ما هم داشتند) و يا بهانه هائى آوردند كه مورد قبول و رضايت خداى تعالى نبود، مثل اينكه گفتند: (لولا انزل عليه آية - چرا آيتى ديگر بر او نازل نمى شود) و يا گفتند: (ان نتبع الهدى معك نتخطف من ارضنا - اگر اين دين و هدايت را پيروى كنيم ما را از سرزمين خود مى ربايند).
لذا خداى تعالى به پيامبر گرامى اش دستور داد در پاسخشان بفرمايد: (اللّه اسرع مكرا - خدا در مكر سريعتر است )، و آنگاه همين پاسخ را تعليل كرده به اينكه : (ان رسلنا يكتبون ما تمكرون - به درستى كه فرستادگان ما همه مكرهاى شما را مينويسند) پس ‍ ما بر كرده هاى شما گواهان و مراقبينى داريم كه آنان را نزد شما ميفرستيم تا اعمالتان را بنويسند و حفظ كنند، و به محضى كه يك عمل انجام بدهيد هم عملتان نوشته شده ، و هم جزاى آن معين شده و ديگر مجال و فرصتى نميماند كه مكر شما اثر خود را ببخشد، چه ببخشد و چه نبخشد جزاى آن قبلا معلوم شده .
ليكن در اين ميان نكته اى ديگر هست و آن اينكه از ظاهر آيه شريفه (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون ) به بيانى كه در تفسيرش خواهد آمد - ان شاء اللّه تعالى - بر مى آيد كه معناى (كتابت اعمال بندگان به دست ملائكه ) اين است كه اعمال را از پشت پرده استعدادها به مرحله فعليت خارجى در آورند، و آن وقت خود اعمال در صحيفه عالم كون نقش بسته مى شود، و با اين بيان كاملا روشن مى شود كه كتابت اعمال
بندگان توسط رسولان چگونه علّت شده است براى اسرع المكر بودن خداى تعالى ، چون بنابراين بيان ، حقيقت معنا اينطور مى شود: ما اعمال شما را كه با آن اعمال مكر مى كنيد از داخل ذات شما بيرون آورده آن را در خارج قرار ميدهيم ، و با اين حال چگونه بر ما پوشيده مى ماند كه شما ميخواهيد با اين اعمال خود با ما مكر كنيد؟ و مگر مكر چيزى جز اين است كه مثلا شما بخواهيد با حيله ، كسى را از مقصدش برگردانيد بطوريكه خود او متوجه نشود؟ و شما نمى توانيد چيزى را بر ما پوشيده نمائيد، اين مائيم كه حقيقت امر را بر شما پوشانديم . رفتارى كه خيال مى كرديد مكر بر ما است ، مكر ما بر خودتان بود، چون ما بوديم كه كارى كرديم كه مكر ما را مكر خود بپنداريد و به آن اقدام نمائيد، و اين پندار و اين اقدام ضلالتى بود از طرف شما، و اضلالى بود از طرف ما، كه ما شما را به سزاى كارهاى نادرستى كه كرديد گرفتار كرديم .
و به زودى نظير اين معنا در تفسير آيه بيست وسه همين سوره مى آيد، آنجا كه فرموده : (يا ايها الناس انما بغيكم على انفسكم )
در آيه مورد بحث التفاتى از غيبت به خطاب بكار رفته ، در جمله (اذا لهم مكر) مردم غايب فرض شده اند و در جمله (ما تمكرون ) - بنا به قرائت آن به (تاء) خطاب ، كه قرائتى است مشهور - حاضر و مخاطب به حساب آمده اند، و اين التفات عجيبى است كه در قرآن كريم بكار رفته ، و شايد نكته اش اين باشد كه جمله (قل اللّه اسرع مكرا) را در چشم شنونده مجسم سازد، كاءنّه بعد از آنكه به رسول گرامى اش فرموده : (بگو كه خدا مكرش سريعتر است ) خواست تا اين معنا را بطور مجسم توضيح دهد، لذا ناگهان روى سخن از آن جناب برگردانيد و دفعة براى مردم تجلى كرد، و با خود آنان سخن گفت و سبب (اسرع مكرا) بودن خود را بيان كرد، و سپس خود را از مردم محجوب ساخته و مردم در غيبت واقع شدند، و وجهه سخن را به حالت قبل كه مردم غايب فرض شده بودند، برگشت داد و روى سخن را متوجه رسول گرامى اش ساخته و فرمود: (هو الذى يسيركم ...) و اين خود يكى از التفاتهاى لطيف است .

هو الذى يسيركم فى البر و البحر حتى اذا كنتم فى الفلك و جرين بهم ...

كلمه (فلك ) به معناى كشتى است ، هم يك كشتى را فلك مى گويند و هم جمع كشتيها را، البته در اينجا جمع آن مورد نظر است ، به دليل اينكه با فعل جمع از حركت و جريان آن تعبير كرده و فرموده : (و جرين بهم )، و كلمه (ريح ) به معناى نسيم و (ريح عاصف ) به معناى باد تند است ، و جمله (احيط بهم ) كنايه است از اينكه مشرف به هلاكت شوند، و تقدير كلام (احاط بهم الهلاك )، و يا (احاط بهم الامواج ) است ، يعنى بلاء و يا موجها از هر سو به آنان احاطه كند، و اشاره به كلمه (هذه ) دلالت بر شدّت و بلائى دارد كه گرفتارش شده اند.
و معناى آيه روشن است .
در اين آيه نيز التفات عجيبى بكار رفته ، و آن التفات از خطاب به غيبت ميباشد. از جمله (و جرين بهم بريح طيبة ) تا جمله (بغير الحق ) - در آيه بعد - مردم غايب فرض شده اند در حالى كه قبلا مورد خطاب قرار داشتند، مى فرمود: (خدا آن كسى است كه شما را در خشكى و در دريا سير مى دهد، تا آنكه سرنوشت شما را به درون كشتى بكشد)، آن وقت ناگهان همين مردم مورد خطاب را غايب فرض كرده مى فرمايد: (و بوسيله بادهاى تند، كشتى آنان را به حركت در آورد)، كه در اين قسمت خطاب را متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نموده و عجيبترين قسمت داستانى را كه براى آن جناب تعريف مى كند خاطرنشانش ‍ مى سازد تا اين قسمت را بشنود و تعجب كند. و اين التفات علاوه بر اين ، رويگردانى از مردم نيز هست ، يعنى خواسته است بفهماند مردم آن لياقت و آن دركى را كه خداى تعالى با آنان بطور مخاطب و رو در رو سخن بگويد ندارند.

فلما انجيهم اذا هم يبغون فى الارض بغير الحق

كلمه (بغى ) در اصل به معناى طلب كردن اس