ع و ضررى نيستم ، مگر آنچه خدا بخواهد تا چه رسد به نفع و ضرر ديگران ، براى هر امتى عمر معينى است ، همينكه آن عمر و آن اجل سرآمد ديگر نمى توانند تاءخيرش اندازند، و نه سر رسيدش را جلو اندازند (49)
بگو به من خبر دهيد كه اگر شب كه در خوابيد يا روز كه به كسب و كاريد عذاب خدا رسد (چه راه مفرى داريد) چرا گناهكاران (به جاى توبه ) عذاب را به تعجيل ميطلبند(50)
و آيا بعد از آنكه واقع شد، شما كه از در استهزاء عمرى درباره آن عجله ميكرديد به آن ايمان مى آوريد؟ و آيا آن لحظه وقت ايمان آوردن است ؟ (51)
(نه ، هرگز) در آن هنگام به كسانى كه ستم كرده اند گفته مى شود بچشيد عذاب هميشگى را، و مگر اين كيفرى كه مى بينيد جز به خاطر اعمالى است كه كرده ايد (52)
از تو خبر ميگيرند كه اين وعده عذابى كه خدا داده حق است ؟ بگو: آرى به پروردگارم سوگند كه حق است ، و شما به هيچ وجه نمى توانيد خدا را از فرستادن آن جلوگيرى كنيد (53)
همه آن انسانها كه ستم مى كنند وضعشان چنين است كه اگر فرضا تمامى اموال موجود در زمين مال آنان باشد، حاضرند همه را بدهند، و عذاب را نچشند، و چون عذاب را ببينند پشيمانى خود را پنهان ميسازند، ولى بدانند كه آن روز در بينشان به عدالت داورى مى شود، و ستم نخواهند شد (54)
آگاه باشند كه ملك آسمانها و زمين (از ايشان نيست تا آن را فديه دهند بلكه ) از آن خدا است ، و آگاه باشند كه وعده خدا حق است ، و ليكن اكثرشان نميدانند (55)
او است كه زنده مى كند و ميميراند و همه به سوى او بازگشت مى كنيد (56)

بيان آيات  

اين آيات از سنتى الهى خبر مى دهند كه همواره در ميان خلقش جارى است ، و آن اين است كه خداى سبحان ، با قضايى حق قضاء رانده و تقديرى كرده كه نه رد مى شود و نه تبديل ، و آن اين است كه به سوى هر امتى رسولى گسيل بدارد تا رسالتها و پيامهايش را به آن امت برساند، آنگاه خودش بين آن رسول و آن امت حكم فصل كند، يعنى آن پيامبر و گروندگان به او را حفظ نموده منكرين را كه نبوت آن پيامبر را تكذيب مى كنند هلاك فرمايد.
در اين آيات بعد از بيان آن سنت ، رسول گرامى خود (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را دستور داده
كه به امتش خبر دهد كه آنچه در امتهاى گذشته جارى شده بود در اين امت نيز جارى خواهد شد و اين امت هيچگونه امتياز و استثنايى از اين كليت ندارد. چيزى كه هست رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در آنچه كه خداى تعالى تلقينش كرده چيزى براى پاسخ از سوال مشركين كه پرسيده بودند (وقت عذاب كى است ) بيان نفرموده و تنها اين را فرموده كه (قضاى الهى حتمى است و اين امت (نيز مانند ساير امتها) عمر و اجلى دارد)، همانطور كه يك فرد از انسان عمرى دارد و بعد از تمام شدن عمرش ‍ اجلش فرا مى رسد. و اما اينكه زمان نزول آن اجل كى است بطور عجيبى مبهم گذاشت . و هيچ اشارهاى به آن نفرمود.
و ما در سابق در تفسير آيه (و ما كان اللّه ليعذبهم و انت فيهم و ما كان اللّه معذبهم و هم يستغفرون ) گفتيم كه اين آيه خالى از اشعار و اشاره به اين معنا نيست كه امت اسلام بعد از رحلت رسول خدا چيزى نميگذرد كه نعمت استغفار از آنان گرفته مى شود و آن وقت است كه عذاب بر آنان نازل ميشود. و باز در سابق گفتيم كه شواهد همه دلالت دارد بر اينكه اين آيه (يعنى آيه سوره انفال ) مثل همه سوره انفال در مدينه نازل شده ، پس آيات مورد بحث كه در مكه نازل شده قبل از آن بوده ، و آن آيات نسبت به اين آيات جنبه شرح و توضيح را دارد. در سوره انفال آنچه در اينجا مبهم ذكر شده توضيح داده ، و اين خبر كه امت اسلام چنين و چنان مى شود يكى از اخبار غيبى قرآن كريم است .
ولى بعضى از مفسرين داستان عذابى كه خداى تعالى در اين آيات ذكر فرموده حمل بر عذاب آخرت كرده اند، در حالى كه زمينه اين آيات با چنين حملى مساعدت ندارد.

و اما نرينك بعض الذى نعدهم او نتوفينك فالينا مرجعهم ثم اللّه شهيد على ما يفعلون

اصل كلمه (اما نرينك ان نرك - اگر نشانت دهيم )، بوده دو چيز بر آن اضافه شده يكى حرف (ما)، و ديگرى نون تاكيد ثقليه . و ترديد، بين نشان دادن ، و بين توفّى و قبض
روح كردن براى اين است كه يكسان بودن آن دو را برساند، و بفهماند مطلب در هر دو فرض جريان دارد. و معنايش اين است كه : بازگشت خلق و اين امت به هر حال به سوى ما است ، چه اينكه در حال حيات تو عذاب بر آنان نازل كنيم ، و چه بعد از وفات تو. و كلمه (ثم ) براى افاده تاءخير به حسب ترتيب كلام است ، نه افاده تاءخير زمانى ، نميخواهد بفرمايد: خداى تعالى بعد از آنكه امت تو به سويش برگشتند شاهد بر اعمال آنها است ، خير، خدا امروز هم شاهد بر آنان است . و غرض از اين آيه دلگرم كردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، و هم اين است كه زمينه اى باشد براى آيات بعد كه مساءله قضاى عذاب را بيان مى كنند.
و معناى آيه اين است كه : اى رسول گرامى من ! خوشحال و دلگرم باش كه ما آنچه به امت تو وعده داديم واقع خواهيم ساخت ، چه اينكه بعضى از آن را در حال حياتت به تو نشان بدهيم ، و چه اينكه تو را قبل از نشان دادن آن قبض روح كنيم ، چون به هر حال زمام آنان به دست ماست ، و ما شاهد و ناظر هستيم بر آنچه كه مى كنند، بر آن اعمالى كه به خاطر آن اعمال مستوجب عذاب مى شوند، رفتار آنان نه از نظر ما غايب و پنهان مى ماند، و نه ما فراموششان مى كنيم .
در اين آيه التفاتى از متكلم مع الغير (نشانت بدهيم ) به غايب (و خدا شاهد بر اعمال ايشان است ) بكار رفته تا دلالت كند بر اينكه چرا خداى تعالى شاهد بر اعمال امت اسلام است ، و بفهماند علتش اين است كه اللّه است و اللّه شاهد بر هر عملى ميباشد و مقتضاى الوهيتش اين است كه شاهد بر اعمال هر كسى باشد.
سنت الهى مبنى بر فرستادن رسول براى همه امم و قضاء به حق وعدل در بين مصدقين و مكذبين و نجات دادن گروهاول و عذاب و هلاك كردن گروه دوم 

و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون

اين آيه شريفه از قضائى الهى خبر مى دهد كه به دو قضاء تقسيم مى شود: يكى اينكه هر امتى از امتها رسولى دارد، كه حامل رسالت و پيامهاى خداى تعالى به سوى ايشان است ، و ماءمور است آن پيامها را به آنان ابلاغ نمايد. و قضاء دوم اين است كه وقتى پيامبر هر امتى به
سوى آن امت آمد و رسالت الهى را به آنان ابلاغ نمود، قهرا اختلاف راه انداخته گروهى تصديقش و گروه ديگر تكذيبش كردند در آن زمان خداى تعالى بين آنان قضاء به حق و عدل . ميراند، بدون اينكه به آنان ستم روا بدارد. اين آن معنائى است كه از آيه شريفه با كمك سياق و زمينه گفتار استفاده مى شود.
و از آن برمى آيد كه در جمله (فاذا جاء رسولهم ) كوتاه گويى و حذف بكار رفته و نيز به جاى اسم ظاهر ضمير بكار رفته ، و تقدير كلام چنين است : (فاذا جاء رسولهم اليهم و بلغ الرسالة فاختلف قومه بالتكذيب و التصديق قضى بينهم بالقسط - همينكه رسولشان به سوى آنان آمد و رسالت خود را ابلاغ نمود، مردم در تكذيب او و تصديقش دو دسته شدند، پس خداى تعالى به عدالت بين آن دو حكم كرد). دليل بر اينكه آيه شريفه چنين تقديرى دارد، جمل