 (قضى بينهم بالقسط و هم لا يظلمون ) است ، چون قضاوت در جائى درست است كه پاى اختلافى در ميان باشد، و چون در جائى كه قضاوت و داورى به نفع يك طرف و قهرا به ضرر طرف ديگر است ، و قهرا آن ضرر، يا حقكشى است و يا عذاب ، هر جا كه سخن از قضاوت به ميان آيد اين سوال به ذهن شنونده وارد مى شود كه آيا اين قضاوت به عدالت است يا حقكشى ؟ و آيا در اين قضاوت به آن كسى كه عليه او حكم شده ظلم شده است يا نه ، لذا در جمله مورد بحث فرمود: خداى تعالى به عدالت داورى مى كرده ، و به هيچ قومى ستم نميكرده .
و اما اينكه چرا نفرمود: (لكل امة نبى )؟ در پاسخ ميگوئيم : ما قبلا در مباحثى كه در جلد دوم اين كتاب پيرامون نبوت داشتيم فرق ميان رسول و نبى را بيان كرديم ، و قضاوتى كه در آيه مورد بحث سخن از آن رفته از خواص رسالت است ، نه نبوت .

و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين

اين جمله حكايت سؤ الى است از ناحيه مشركين از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، كه زمان اين قضاوتى كه خدا وعدهاش ‍ را داده كى است ، و به دليل اينكه خداى تعالى به رسول گرامى اش دستور داده كه در پاسخ آنان بفرمايد: (بگو من براى خودم مالك هيچ ضرر و نفعى نيستم مگر آنچه كه خدا خواسته باشد، و براى هر امتى اجل معينى است )، منظور از آن قضاء، قضاء دنيوى است . و نيز سؤ ال كنندگان بعضى از مشركين معاصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بوده اند، چون از جمله (براى هر امتى اجل معينى است ) مى فهميم كه خداى تعالى به خاطر نافرمانى يك امت آن امت را قبل از فرا رسيدن اجلش در دنيا هلاك نمى كند. و نيز از جمله (بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم ...) مى فهميم سؤ ال كنندگان بعضى از مشركين معاصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بوده اند.
پس ، اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: (منظور از قضاء، عذاب روز قيامت ، و درخواست كنندگان بعضى از مشركين امت هاى قبل از اسلام بوده اند) گفتارى است كه نبايد به آن اعتناء شود.

قل لا املك لنفسى ضرا و لا نفعا الا ما شاء اللّه لكل امة اجل ...

جمله سؤ الى (متى هذا الوعد ان كنتم صادقين )، در معناى اين است كه : چه زمانى پروردگار تو به اين وعده اى كه به تو و تهديدى كه به ما داده وفا مى كند؟ چه زمانى است كه خدا بين ما و بين تو قضاء مى راند، و ما را هلاك و تو و ايمان آورندگان به تو را نجات مى دهد؟ و جو زندگى را براى تو صاف و هموار مى سازد، تا زمين يكسره در اختيار شما قرار بگيرد، و شما از شر ما راحت شويد، و چرا پروردگار تو در اين قضايش عجله نمى كند؟ چون كلام مشركين كلامى بوده كه جنبه تعجيز و استهزاء داشته ، در حقيقت خواسته اند بگويند (پروردگار تو هيچ كارى نمى تواند بكند، و اين تهديدهاى تو، بيهوده اى بيش نيست ، و گرنه چرا عجله نمى كنى و آن را عملى نمى سازى ؟) شاهد بر اينكه مشركين چنين منظورى داشته اند اينست كه در آيات بعد كه سخن از استعجال مشركين به ميان مى آورد از آنان حكايت مى كند كه گفتند: (لو ما تاتينا بالملائكة ان كنت من الصادقين ).
آرى ، گفتار مشركين اگر شكافته شود چنين معنائى را مى رساند، و چون در چنين معنايى بود خداى سبحان پيامبر خود را تلقين كرد تا در پاسخشان اين حقيقت را بيان كند كه خود آن جناب مالك نفع و ضرر خودش نيست ، نه مى تواند ضررى را از خودش دفع كند و نه مى تواند منافعش را به سوى خود جلب نمايد، و نه در جلب آن عجله كند، مگر آن ضررهايى را كه خدا خواسته باشد از آن جناب دفع شود، و آن منافعى كه خدا خواسته باشد به سوى آن جناب جلب شود. وقتى آن جناب مالك نفع و ضرر خود نيست چگونه مى تواند پيشنهاد آنان را عملى ساخته ، در قضاء و عذاب آوردن عجله كند، پس اين استعجال مشركين از جهالت آنان است .
و آنگاه از اصل سؤ ال كه تعيين زمان نزول عذاب بود پاسخى اجمالى داده و از تعيين وقت اعراض نموده و به بيان ضرورت و حتميت وقوع پرداخته . و علت اينكه از تعيين وقت اعراض نمود اين است كه وقت مذكور جزء غيب عالم است ، كه به جز خداى تعالى هيچ كس به آن آگاهى ندارد، و از عالم امر است ،
كه خداى تعالى احدى را بر آن مسلط نفرموده ، و همين معنا در تفسير آيات اين سوره گذشت آنجا كه فرمود: (و يقولون لولا انزل عليه آية من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا انى معكم من المنتظرين ...)
امت ها- همچون افراد - اجل و پايانى دارند و امم پيشين بعد ازارسال رسل و پيدايش اختلاف در ميان مردم ، با قضاء الهى معذب و منقرض شده اند
و اما اينكه چرا در پاسخ ، حتميت وقوع آن را ذكر كرد؟ براى اين بود كه حتميت وقوع آن عذاب مصداقى بود از يك حقيقت ، كه خود از نواميس عامه و سنتهاى جارى در عالم است ، در نتيجه با ذكر حتميت وقوع هم پاسخ را داده و هم به حقيقتى اشاره كرده تا در نتيجه عقده اى كه موجب اين سؤ ال شده حل و شبهه دفع گردد، و آن حقيقت اين است كه در عالم كون براى هر امتى اجلى است كه به هيچ وجه از آن اجل تخطى نمى كند، و آن اجل هم از آن امت تخطى نمى كند، و خواه ناخواه آن اجل خواهد رسيد و هنگام رسيدن نه در واقع شدنش در موقعى كه معين شده اشتباه مى كند، و نه در لحظه وقوع ، ساعتى جلوتر و يا عقب تر واقع مى گردد.
بيانگر اين حقيقت جمله (لكل امة اجل اذا جاء اجلهم فلا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون ) است ، يعنى و شما مسلمين نيز امتى هستيد از امم ، و خواه ناخواه شما نيز مانند ساير امتها اجلى داريد، وقتى اجلتان رسيد نمى توانيد آن را پس و پيش كنيد.
مشركين وقتى اين كلام را بشنوند، و در آن تدبر كنند قهرا برايشان روشن مى گردد كه درخواست بيجايى كرده اند، چون هر امتى حياتى اجتماعى و وراء حيات فردى كه مخصوص تك تك افراد است دارد، و حيات اجتماعى هر امتى از بقاء و عمر آن مقدارى را دارد كه خداى سبحان برايش مقدر كرده . و همچنين از سعادت و شقاوت و تكليف و رشد و ضد رشد و ثواب و عقاب سهمى را دارد، كه خداى تعالى برايش معين فرموده و اين حقيقت از چيزهايى است كه تدبير الهى عنايتى به آن دارد، همچنانكه در تك تك انسانها طابق النعل بالنعل چنين تقديراتى را مقدر فرموده .

بعد از تدبر و درك اين حقيقت آن وقت به ياد شواهد تاريخى مى افتند كه آثار باستانى و خرابه هاى عهد كهن و كاخهاى خالى از سكنه با زبان بى زبانى برايشان شرح مى دهد، همچنانكه قرآن كريم اخبار بعضى از اين امتها از قبيل : قوم نوح و عاد، قوم هود و ثمود قوم صالح و كلده و قوم ابراهيم (عليه السلام ) و اهل سدوم ، و سائر مؤ تفكات (قوم لوط) و قبطيان (قوم فرعون ) و اقوامى ديگر را براى آن مشركين آورده .
پس ، اين همه اقوام كه منقرض شدند، و سر و صدا و آوازه شان به خاموشى گرائيد جز در اثر عذاب الهى و هلاكت دسته جمعى منقرض نشدند،
و معذب نگشتند مگر بعد از آنكه پيامبرانشان با آيات و معجزاتى روشن بيامد، و هيچ رسولى به سوى آنان گسيل نشد مگر آنكه درباره دين حقى كه او آورده بود اختلاف كردند، بعضى ايمان آوردند و جمعى كه هميشه اكثر مردم بوده اند دعوت او را تكذيب كردند.
اين پندار غلط و خرافى كه عذاب دنيوى از امت اسلام برداشته شده ب