يا الان ) بوده ، يعنى آيا حالا ايمان مى آورى ؟ حالا كه عذاب خدا تو را درك كرده ؟ با اينكه ايمان و توبه هيچ كس در لحظه فرا رسيدن عذاب و آمدن مرگ از هر طرف قبول نيست . و تو قبل از اين عصيان كردى و از مفسدان بودى و عمرت را در معصيت خدا بسر بردى و توبه را در موقع خودش انجام ندادى ، حال كه وقت توبه فوت شده ايمان چه سودى به حالت دارد، و اين موفق نشدنت به ايمان و توبه همان چيزى است كه موسى و هارون آن را از خداى تعالى خواستند. آرى ، از خدا خواستند كه فرعون را به عذاب اءليم خود بگيرد و راه او را به سوى ايمان ببندد تا در تمامى طول زندگى ايمان نياورد، مگر هنگامى كه عذاب از هر طرف احاطهاش كرده باشد، هنگامى كه نه ايمان سودى ميبخشد و نه توبه .

فاليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك آية و ان كثيرا من الناس عن آياتنا لغافلون 

كلمه (ننجيك ) متكلم مع الغير از مضارع باب تفعيل (تنجية ) است . و (تنجية ) و همچنين (انجاء) - كه مصدر باب افعال از نجات است - هم از نظر وزن و هم از نظر معنا شبيه به تخليص و اخلاص هستند كه از ثلاثى مجرد (خلاص ) گرفته شده اند.
اشاره به رابطه نفس و بدن و بيان اينكه انسانيت انسان به نفس او است و بدن ،مركب و ابزار كار نفس است 
و تنجيه به بدن فرعون ، دلالت دارد بر اينكه فرعون غير از بدن چيز ديگرى داشته كه بدن بعد از نزول عذاب آن را از دست داده ، و آن چيزى كه نامش (فرعون ) بوده و بدن بدن او بوده ، همان نفسى است كه روح هم خوانده مى شود، و اين نفس همان چيزى است كه خداى تعالى در دم مرگ هر كس آن را ميگيرد، همچنانكه در آيات ذيل فرموده : (اللّه يتوفى الانفس حين موتها)، و نيز فرموده : (قل يتوفاكم ملك الموت الذى وكل بكم )، و اين نفس همان است كه آدمى در طول عمرش از او خبر مى دهد به (من ) و (اينجانب )، و همين (من ) است كه انسانيت انسان به وسيله آن تحقق مى يابد، همان است كه درك مى كند و اراده مينمايد، و افعال انسانى را به وسيله بدن و قوا و اعضاى مادى آن انجام مى دهد و بدن چيزى به جز آلت و ابزار كار نفس نيست ، البته ابزار كار نفس در كارهاى مادى او و اما در كارهاى معنوى ، نفس بدون حاجت به بدن كارهاى خود را انجام ميدهد.
و از آنجا كه نفس و بدن با هم متحدند نام نفس را به بدن هم اطلاق مى كنند، (و به بدن و جسم زيد مى گويند: اين زيد است ، با اينكه در حقيقت آن بدن زيد نيست بلكه آن نفس زيد است كه بدن مركب او است ). دليلى كه شما، خواننده را در اين باب قانع سازد همين كافى است كه : بدن از روزى كه متولد مى شود تا روزى كه ميميرد بطور دائم در حال تغيير است ، و دائما در معرض تبدلهاى طبيعى است كه چه بسا تمامى بدن تحليل برود و اجزاى جديدى جاى تحليل رفته ها را بگيرد و از بدنى كه روز اول به دنيا آمد چيزى باقى نماند، بلكه بدن بدنى ديگر شود. و اگر حقيقت زيد عبارت باشد از بدن او، همان بدنى كه مادرش به دنيا آورده و كلمه زيد هم نام آن باشد، بايد در حال جوانياش او را زيد نناميم ، تا چه رسد به هفتاد سالگى و هشتاد سالگيش كه بطور قطع بدن زمان تولد را ندارد، و حتما نام زيد نام شخصى ديگر غير او خواهد بود. و بر همين حساب اگر اين شخص در جوانى كار خوبى و يا جنايتى كرده باشد در اين سنين عمرش نه ، ميتوان پاداشش داد و نه كيفرش كرد، براى اينكه كار خوب از شخص ديگرى بوده ، ص : 175
پس ، اين دليل و دليلهاى ديگرى مثل اين ، شواهدى است قطعى بر اينكه انسانيت انسان به نفس او است ، نه به بدن او، و نامها نيز نام آن نفوس است نه نام بدنها، و اين معنا را هر انسانى بطور اجمال ميفهمد هر چند كه در مقام تفصيل اگر به او بگويى بدن امروز تو غير از بدن چند سال قبل تو است تعجب كند و حاضر به پذيرفتنش نباشد.
و كوتاه سخن اينكه ، آيه شريفه (اليوم ننجيك ببدنك ) اگر صريح نباشد نزديك به صريح است در اينكه نفوس بشر غير از بدنهاى آنان است ، و اسماء هم اسماء نفوس است نه بدنها، و اگر بدنها را نيز به نام صاحبش ميناميم به خاطر شدت اتحادى است كه بين آن دو است .
وجوهى كه در معناى : (ننجيك ببدنك ) گفته شده و بيان اينكه علت انتساب نجاتبه بدن فرعون ، اتحاد شديد بين نفس و بدن است 
پس ، معناى جمله (ننجيك ببدنك ) اين شد كه : اى فرعون ما بدن تو را از دريا نجات ميدهيم و در مى آوريم . و اگر بيرون آوردن بدن مرده فرعون را نجات بدن او خوانده ، باز به خاطر همان اتحادى است كه بين نفس و بدن هست ، و اين اتحاد باعث مى شود عملى كه با يكى از آن دو واقع شود به نحوى بر آن ديگرى نيز واقع شود. (لتكون لمن خلفك آية ) باز در اين جمله بدن فرعون را فرعون خوانده و فرموده : بدنت را از دريا در آورديم تا براى آنها كه بعد از تو مى آيند آيت و مايه عبرت باشى و اين تعبير به وجهى نظير تعبير آيه شريفه (منها خلقناكم و فيها نعيدكم ) است كه خلقت انسانها را از زمين دانسته ، و فرموده : شما انسانها را به زمين بر ميگردانيم ، با اينكه آنچه به زمين بر مى گردد جسد آدمى است نه تمامى آدمى . پس اگر نسبت اعاده شدن به زمين را به انسان داده جز براى اين نيست كه بين انسان و بدنش اتحادى است كه اين نسبت را تصحيح مى كند.
مفسرين در معناى جمله (ننجيك ) اشكالى به نظرشان رسيده و بدين جهت گفته اند: اين جمله نمى تواند از مصدر (نجات ) باشد، زيرا باب افعال و تفعيل از نجات كه (انجاء) و (تنجيه ) باشد لفظ و مادهاش دلالت دارد بر سلامتى آن كسى كه نجات يافته ، (وقتى گفته مى شود: فلانى از غرق شدن و آتشسوزى نجات يافت كه او را زنده در آورده باشند، و در آوردن بدن مرده و سوخته از دريا و آتش را نجات دادن نميگويند). و اگر جمله مورد بحث از ماده نجات باشد بايد بگوييم خداى تعالى فرعون را زنده از آب بيرون آورده با اينكه مى دانيم مردهاش را بيرون آورد. پس ، ناگزير بايد بگوييم : اين جمله از ماده (نجوة ) گرفته شده كه به معناى زمين بلند است ، زمينى كه سيل آن را نميگيرد، و معناى آيه اين است كه : امروز ما بدنت را به بلندى زمين بيرون كرديم .
و چه بسا بعضى از مفسرين كه گفته اند: منظور از بدن در اين جمله (زره ) است ، چون فرعون زرهى از طلا داشت كه همه وى را به آن علامت ميشناختند، و خداى تعالى فرعون را با آن زره به بالاى آب آورد تا براى آيندگان آيت و عبرت باشد. و چه بسا كه بعضى گفته باشند: تعبير به تنجية از باب استهزاء به فرعون بوده است .
و ليكن حق مطلب اينست كه همه اينها تكلف و خود را بيهوده به زحمت انداختن است و هيچ حاجتى به اين تكلفها نيست ، چون خداى تعالى نفرموده : (ننجيك ) تا آن اشكال متوجه شود و كسى بگويد: بيرون آوردن لاشه فرعون نجات فرعون نيست ، بلكه فرموده : (ننجيك ببدنك ) كه حرف باء براى آلت و يا سببيت است ، و معنايش اينست كه : ما تو را با بدنت و يا به سبب بدنت نجات داديم ، و در صحت اين نسبت عنايت به اتحادى است كه گفتيم بين نفس و بدن برقرار مى باشد.
علاوه بر اينكه اشكال اصلا وارد نيست ، جوابى هم كه داده اند صحيح نميباشد، زيرا صرف اينكه جمله (ننجيك ) را حمل كنيم بر قرار دادن بدن روى نجوهاى از زمين ، اشكال را از اصل برطرف ن