ن لهم آية ان يعلمه علماء بنى اسرائيل ).
علاوه بر اين ، سوره مورد بحث از اولين سوره هائى است كه در مكه نازل شده و در آن ايام ، خصومت بين مسلمانان و اهل كتاب شدت نگرفته بود، و شدت اين خصومت مخصوصا در مورد يهود در مدينه بالا گرفت ، زمانى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به آن شهر هجرت فرمود و جنگهائى بين مسلمين و يهود واقع شد، آن روزها بود كه كار دشمنى را بدانجا رساندند كه به كلى نبوت را انكار نموده - و بنا بر حكايت قرآن كريم - گفتند: (ما انزل اللّه على بشر من شى ء).
پس ، اين بود آن معنائى كه سياق و زمينه گفتار، به آيه مورد بحث مى دهد. و من خيال مى كنم اگر خواننده عزيز اين آيه و ساير آياتى را كه مناسب آنست - يعنى آياتى كه خداى تعالى در آن ، رسول گرامى خود را مخاطب قرار داده و حقانيت دينى كه بر او نازل شده است را بيان مى كند، و آياتى كه بشر را تحدى كرده و به مقابله مى خواند كه شما نمى توانيد مثل اين قرآن را بياوريد و آياتى كه رسول خدا را توصيف مى كند به اينكه وى در كار خود بصيرت دارد و از ناحيه پروردگارش دليل و برهان دارد - مورد دقت قرار دهد،
تفسير الميزان ج 10 184
همين دقت او را در معنائى كه ما كرديم قانع مى سازد، و بطور مسلم از احتمالاتى كه مفسرين در تفسير آيه داده اند - احتمالاتى كه به خاطر بى فايده بودنش از نقلش خوددارى نموديم - بى نياز مى سازد.

و لا تكونن من الذين كذبوا بايات اللّه فتكون من الخاسرين

در اين آيه نخست رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را از ترديد نهى مى كند و سپس آن را ترقى داده و تا تكذيب به آيات خدا كه خود عناد با حق و استكبار بر خداست كشانيده . آرى هيچ آيتى ، آيت نمى شود مگر وقتى كه دلالتش واضح و بيانش روشن باشد، و چيزى كه چنين است تكذيبش جز عناد و لجاجت علت و انگيزه ديگرى نمى تواند داشته باشد.
جمله (فتكون من الخاسرين ) به دليل اينكه حرف (فاء) بر سرش آمده نتيجه گيرى و تفريع بر تكذيب به آيات خدا است ، مى خواهد بفرمايد: عاقبت تكذيب به آيات خدا اينست كه آدمى از زيانكاران مى گردد. پس در حقيقت همين عاقبت و خيم مورد نهى واقع گشته است . و معناى آن اينست كه : مبادا از زيانكاران باشى . و زيانكارى به معناى زايل شدن سرمايه به سبب كم شدن و يا از بين رفتن آن مى باشد، و سرمايه آدمى در سعادت زندگى دنيا و آخرتش ايمان به خدا و آيات او است ، چون در آيه بعدى خسران را تعليل مى كند به اينكه خاسران ايمان نمى آورند.
مراد از حتمى شدن كلمه پروردگار، كه در بيان علت زيانكارى مكذبين آمده است ، حتمىشدن عذاب آتش است بر آنها

ان الذين حقت عليهم كلمة ربك لا يؤ منون و لو جاءتهم كل آية ...

اين آيه شريفه با بيان اثر سوئى كه فعل منهى عنه دارد نهى سابق را تعليل مى كند. توضيح اينكه : اصل نظم به حسب معناى مستفاد از سياق ، اقتضاء داشت كه گفته شود: (اى پيامبر! مبادا كه از مكذبين باشى ، براى اينكه مكذبين ايمان نمى آورند و در نتيجه از زيانكاران خواهند شد، چون سرمايه سعادت ، ايمان است ). و ليكن جمله (آنهائى كه كلمه پروردگارت عليه آنان حتمى شده ) را در جاى كلمه (مكذبين ) قرار داده تا بفهماند سبب حكم چيست ، يعنى چرا مكذبين زيانكارند. و علتش اينست كه كلمه (خداى سبحان عليه آنان حتمى شده ) پس امر، به هر حال به دست خداى سبحان است .
و اما آن كلمه الهى كه عليه مكذبين به آيات خدا حتمى شده عبارت است از همان گفتارى كه در اولين روز تشريع شريعت عامه بشرى به آدم و همسرش و همه ذريه آن دو گفت ، و قرآن كريم آن را اينگونه حكايت كرده : (قلنا اهبطوا منها جميعا... و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون )
و اين دوزخى شدن ، همان چيزى است كه در جمله : (ان الذين حقت عليهم كلمة ربك ) به عنوان بيان سبب خسران تكذيب گران منظور بوده است . پس تكذيب گرانند كه كلمه عذاب دوزخ عليه آنان حتمى شده و همانهايند كه ايمان نمى آورند، و به همين جهت است كه خاسر و زيانكارند، براى اينكه سرمايه سعادت خود را كه همان ايمان است از دست داده اند، و در نتيجه محروم از ايمان و از بركاتى كه در دنيا و آخرت دارد شده اند. و چون اين كلمه عليه آنان حتمى شده كه ايمان نياورند، پس هيچ راهى به ايمان آوردن ندارند هر چند كه تمامى معجزات هم برايشان اقامه شود، (حتى يروا العذاب الاليم ) تا آنكه عذاب اليم را ببينند، وقتى عذاب را ببينند البته ايمان مى آورند، ولى ايمان اضطرارى فايده اى ندارد.
و خداى سبحان در كلام مجيدش اين معنا را مكرر آورده : كه بر اثر خسران و ايمان نياوردن ايشان (كلمه خدا عليه منكرين و مكذبين حتمى و محقق شده است )، مثل آيه شريفه (لقد حق القول على اكثرهم فهم لا يؤ منون ) و آيه شريفه (لينذر من كان حيا و يحق القول على الكافرين ) - يعنى زمينه فراهم شود براى آنها كه آيات خدا را تكذيب مى كنند تا به جرم همان تكذيبشان توفيق ايمان از آنان سلب گشته و زيانكار شوند - و آيه شريفه (و حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس انهم كانوا خاسرين )، و آياتى ديگر.
سه نكته كه از آيات گذشته روشن گرديد 
پس ، از آيات مذكور سه نكته روشن گرديد:
اول اينكه : عناد و لجاجت با حق و تكذيب به آيات خدا كلمه عذاب جاودانه را عليه انسان حتمى مى سازد.
دوم اينكه : سرمايه سعادت آدمى تنها ايمان است .
و سوم اينكه : هر انسانى خواه ناخواه داراى ايمان هست ، چه ايمان اختيارى و چه اضطرارى با اين تفاوت كه ايمان اختيارى مقبول درگاه الهى است و آدمى را به سوى سعادت زندگى دنيا و آخرت سوق مى دهد، و اما ايمان اضطرارى كه ايمان در هنگام ديدن عذاب است ، نه در درگاه خداى تعالى مقبول است ، و نه دردى را از او دوا مى كند.

فلو لا كانت قرية آمنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى ...

معناى استثناء (الا قوم يونس ) در آيه : (فلو لا كانت قرية آمنت ...)و اشاره بهبعض وجوهى كه در معناى اين استثناء گفته شده است 
از ظاهر سياق بر مى آيد كه كلمه (لولا) براى تحضيض (ترغيب ) است ، و نيز بر مى آيد كه منظور از جمله (آمنت ) ايمان اختيارى صحيح است ، همچنانكه جمله بعد هم كه مى فرمايد: (فنفعها ايمانها) به اين معنا اشعار دارد. و از آنجا كه اين تحضيض بر امرى ماضى واقع شده كه هنوز تحقق نيافته قهرا معناى ياس و نوميدى را افاده مى كند، ياسى كه مساوى با نفى است ، و چون چنين مفادى داشته قوم يونس را از آن استثناء كرده و فرموده : (الا قوم يونس ).
و معناى آيه اينست كه : چرا - از اين قريه ها كه رسولان ما به سويشان آمدند و اهل آن قريه ها آن رسولان را تكذيب كردند - هيچ قريه اى قبل از نزول عذاب ايمانى اختيارى نياورد. تا ايمانش سودى به حالش داشته باشد، نه ، هيچ قريه اى ايمان نياورد مگر قوم يونس كه وقتى ايمان آورد عذاب خوار كننده در زندگى دنيا را از آنان برداشتيم و تا مدتى - كه همان اجل طبيعى آنان بود - از زندگى برخوردارشان نموديم . و با اين معنائى كه ما براى آيه كرديم معلوم مى شود كه استثناء متصل است .
بعضى از مفسرين گف