رى مانند روزگار كسانى كه قبل از شما بودند و يا به عبارتى منتظر روز عذابى باشيد كه بين من و شما جدائى مى افكند، پس در آن روز ايمان خواهيد آورد، اما ايمانى كه هيچ سودى به حالتان ندارد. (انى معكم من المنتظرين - من نيز با شما از منتظران هستم ).
البته در سابق گفتيم كه استفهام در اين آيه انكارى است .

ثم ننجى رسلنا و الذين آمنوا

اين جمله تتمه صدر آيه قبلى است كه مى فرمود: (فهل ينتظرون الا مثل ايام الذين خلوا من قبلهم ). و جمله (قل فانتظروا...) جمله اى است معترضه ، و نظم اصلى گفتار از نظر معنا به اين قرار است : (فهل ينتظرون ) آيا قوم تو، اى رسول اسلام انتظار مى كشند (الا مثل ايام الذين خلوا من قبلهم ) سرنوشتى غير آنچه كه امتهاى كافر گذشته داشتند كه كلمه عذاب بر آنان حتمى گرديد، و در نتيجه آيت عذاب را به سويشان فرستاديم (ثم ننجى رسلنا و الذين آمنوا) آنگاه رسولان خود و آنهائى كه ايمان آورده بودند را نجات داديم )؟
حال بايد ديد چرا جمله فانتظروا انى معكم من المنتظرين ) در بين صدر و ذيل آيه فاصله شده است ؟ علتش اينست كه اين جمله آن ارتباطى را كه با جمله قبلش دارد با جمله بعدش ندارد،
(زيرا جمله قبلش نيز سخن از انتظار داشت ) و جا داشت جمله مورد بحث به عنوان جواب از آن جمله ، پهلوى آن قرار بگيرد و بفهماند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز مثل شما كفار منتظر هست ، و بعدا مساءله نجات را ذكر كند كه اختصاصى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ندارد. و به عبارت ساده تر: انتظار حكم بين خودش و بين آنها مخصوص رسول خدا بود. و اما انتظار اينكه بعد از قضاى حكم ، خداوند رسول و مؤ منين را نجات دهد مخصوص شخص رسول نبود. علت ديگرش اين است كه انتظار رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) انتظار قضاء فصل و جدا سازى بين اهل حق و باطل نبود، بلكه انتظار نجات دادن مؤ منين از عذاب بود، و اين چيزى نبود كه منظور اصلى گفتار باشد، زيرا آن منظورى كه كلام در صدد ايفاى آنست انذار و ترساندن مشركين است ، نه بشارت نجات به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مؤ منين - دقت بفرماييد.
وعده خداوند به نجات دادن مؤ منين از امت اسلام ، همانطور كه پيامبران و مؤ منين از اممگذشته را نجات داد 
و اما اينكه فرمود: (كذلك حقا علينا ننج المؤ منين ) (با در نظر گرفتن حرف (كاف ) تشبيه ، كه در اول آن آمده ) معنايش اينست كه : همانطور كه همواره رسولان و ايمان آورندگان از امتهاى گذشته را هنگام نزول عذاب نجات داده ايم ، همچنين نجات دادن مؤ منين به وسيله تو نيز حقى است بر عهده ما. پس جمله (حقا علينا) مفعول مطلقى است كه در جاى فعل حذف شده اش نشسته ، و تقدير كلام (حق ذلك علينا حقا) است . و حرف (ال ) در كلمه (المؤ منين ) الف و لام عهد است ، كه معنايش مؤ منين معهود مى باشد، يعنى مؤ منين اين امت . اين جمله بيانگر وعده جميلى است به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و به مؤ منين از اين امت ، كه خداى تعالى آنان را نجات خواهد داد.
و بعيد نيست از اينكه در اين جمله نام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را نياورده و تنها فرموده : (مؤ منين را نجات مى دهيم )، با اينكه در مورد امتهاى سابق ، رسولان را با مؤ منين ذكر كرده بود، استفاده شود كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اين نجات موعود را درك نمى كند، و خداى تعالى بعد از رحلت آن جناب ، مؤ منين امتش را نجات مى دهد، همچنانكه از تكرار شدن مضمونى چون : (فاما نرينك بعض الذى نعدهم او نتوفينك فالينا يرجعون ) همين معنا به ذهن آدمى در آيد.
بحث روايتى  
(رواياتى در ذيل آيه : (و ان كنت فى شك ...)، قوم يونس و...) 
در تفسير عياشى از محمد بن سعيد اسدى روايت كرده كه موسى بن محمد بن رضا به وى خبر داده كه يحيى بن اكثم نامهاى به وى نوشت تا در آن نامه از وى سؤ الهائى كند، و پرسيده : در آيه (فان كنت فى شك مما انزلنا اليك فسئل الذين يقرؤ ن الكتاب ) روى سخن با كيست ؟ اگر با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) باشد لازمه اش اين مى شود كه آن جناب به آنچه به او نازل شده شك داشته باشد و اگر روى سخن با غير آن جناب باشد لازمه اش اينست كه قرآن بر غير آن جناب نازل شده باشد.
موسى مى گويد: من اين سؤ ال را از برادرم (على بن محمد هادى (عليه السلام ) كردم ، فرمود: اما اينكه فرموده : (فان كنت فى شك مما انزلنا اليك فسئل الذين يقرؤ ن الكتاب من قبلك ) مخاطب در آن ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، ولى آن جناب نسبت به آنچه به وى وحى شده بود شك و ترديد نداشت ، و ليكن از آنجا كه جاهلان مى پرسيدند چطور شد كه خدا فرشته اى به سوى ما مبعوث نكرد و چگونه فردى مبعوث كرده كه در بى نياز نبودن از خوردن و نوشيدن و راه رفتن در بازارها مثل همه مردم است لذا خداى سبحان به پيامبرش وحى كرد (كه اگر ادله تو براى آنان قانع كننده و مؤ ثر واقع نشد، اين دليل را برايشان بياور) كه نخست اهل كتاب را نزد خود و ايشان حاضر سازى ، و در پيش روى اين جاهلان از اهل كتاب بپرسى مگر پيامبران شما غير بشر بودند؟ و مگر غذا نمى خوردند و نوشيدنى نمى نوشيدند؟ و مگر در بازارها قدم نمى زدند؟! (وقتى همه گفتند: آرى ، پيامبران ما همه از جنس بشر بودند و همه اين لوازم بشرى را داشتند، آن وقت به ايشان بگو) خوب ، پيغمبر شما هم فردى مانند آن پيامبران است ، و من نيز مثل آنها هستم .
پس ، اگر در اين آيه فرموده : (اگر تو در شك هستى ) با اينكه آن جناب شكى نداشته ، خواسته است از ديدگاه جاهلان مردد سخن گفته باشد، همچنانكه در آيه شريفه ، (فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الكاذبين )، با اينكه خداى تعالى مى داند رسول گرامياش دروغ نمى گويد، و رسالت او را مى رساند،
مع ذلك آن جناب را مانند طايفه مقابلش جايز الخطاء قلمداد كرده تا در مخاصمه ، رعايت انصاف را كرده باشد و گرنه هم خدا مى دانست كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) دروغ نمى گويد و هم آن جناب مى دانست كه راستگو است ، چيزى كه هست خواست تا در مقام احتجاج رعايت انصاف را كرده باشد.
مؤ لف : شيخ صدوق - قدس سره - اين روايت را در كتابش به سند خود از موسى بن محمد بن على نقل كرده و برگشت آن به همان روايتى است كه نقل كرديم . و در بعضى از روايات آمده كه : اين آيه شريفه در شب معراج نازل شد و در آن ، رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) ماءمور شد تا از ارواح انبياء (عليهم السلام ) از اين معنا سؤ ال كند، و همين انبياء مورد نظر آيه (الذين يقرؤ ن الكتاب من قبلك ) بوده اند. همين وجه از زهرى نيز روايت شده ، و ليكن اين روايت به خوبى و بطور روشن با لفظ آيه انطباق ندارد.
و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق و ابن جرير از قتاده روايت كرده كه در تفسير اين آيه گفته است : براى ما اينطور نقل كردند كه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) گفته است : من نه شك دارم و نه مى پرسم .
و در تفسير عياشى از معمر روايت آورده كه گفت : امام ابوالحسن الر