ا كه الفاظ آيه در مورد آن جناب استعمال شده است - اين بود نظريه ما درباره مفردات و ضمائر و جملات آيه .
ولى مفسرين در معناى آن اقوالى مختلف دارند، بعضى گفته اند: كلمه (يتلوه ) از تلاوت است ، همچنانكه بعضى ديگر گفته اند از مصدر (تلو) است . بعضى ضمير در اين جمله را راجع به كلمه (بينة ) دانسته اند، و بعضى ديگر راجع به كلمه (من )
بعضى گفته اند: منظور از شاهد، قرآن است ، و بعضى ديگر گفته اند جبرئيل است كه قرآن را بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خواند. و شايد اين مفسر احتمال خود را از آيه زير گرفته كه سخن از شهادت ملائكه بر حقانيت قرآن دارد: (لكن اللّه يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه و الملائكة يشهدون ).
بعضى ديگر گفته اند: شاهد فرشته اى است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را تسديد، و قرآن را حفظ مى كند. و چه بسا اين مفسر احتمال خود را به نوعى مستند به همان آيه سوره نساء كرده است .
بعضى ديگر گفته اند: شاهد خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، به دليل اينكه خود خداى تعالى آن جناب را شاهد خوانده و در كلام مجيدش فرموده : (يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا). بعضى ديگر گفته اند: منظور از جمله : (شاهد منه - شاهدى از او) زبان آن حضرت است ، كه آن جناب قرآن را با آن مى خواند.
بعضى ديگر گفته اند: شاهد، على بن ابى طالب (عليه السلام ) است ، كه بر طبق اين نظريه رواياتى چند از طرق شيعه و اهل سنت وارد شده .
و دقت در سياق آيه و ظاهر جملات آن كافى است كه خواننده ، به بطلان وجوه نامبرده حكم كند - غير از وجهى كه نظر ما بود - و ديگر حاجت به آن نيست كه ما گفتار را در رد آن وجوه طول دهيم و به بحث و مناقشه در آنها بپردازيم .
(و من قبله كتاب موسى اماما و رحمة ) - ضمير در كلمه (من قبله ) به موصول در جمله قبل يعنى جمله (افمن ...) بر مى گردد، احتمال دومى كه در ضمير (يتلوه ) داديم اينجا نيز وجود دارد،
يعنى ممكن است اين ضمير نيز به كلمه (بينة ) برگردد، به همان بيانى كه در آنجا گذشت .
قرآن چيز نوظهورى نيست و پيش از آن ، كتاب موسى (ع )نازل شده ، كتابى كه امام و رحمت بود 
و جمله مورد بحث حالى است بعد از حالى ديگر، مى فرمايد: آيا كسى كه داراى بصيرتى الهى بوده كه با آن بصيرت برايش كشف و يقينى شده كه قرآن نازل از ناحيه خداى تعالى است ، در حالى كه با آن قرآن شاهدى است كه او نيز با بصيرت به اين معنا شهادت مى دهد، و باز در حالى كه اين شخص داراى بصيرت و اين آورنده قرآن اولين نفرى نيست كه از ناحيه خداى تعالى كتابى آورده باشد، بلكه قبل از كتاب او كتاب موسى آمده بود، كتابى كه امام و رحمت بود. و يا قبل از اينكه اين شخص داراى بينه هايى بشود كه يكى از آنها قرآن است ، و يا قبل از اينكه داراى بينه اى شود كه همان قرآن مشتمل بر معارف و شرايع هادى به سوى حق است ، كتاب موسى آمده بود، كتابى كه امام و رحمت بود، پس اين شخص و يا اين بينه اى كه نزد اين شخص است چيز نوظهور و بى سابقه اى نيست ، بلكه در سابق مثل و نظير داشته ، و آن طريقه اى بوده كه كتاب موسى مردم را به آن طريقه هدايت مى كرده است .
از اينجا روشن مى شود كه چرا كتاب موسى يعنى تورات را به صفت (امام و رحمت ) توصيف كرده چون آن كتاب (قبل از آنكه دستخوش تحريف شود) مشتمل بر معارف حق و شرايع الهى بوده كه مردم آن شرايع را امام و پيشرو خود قرار داده و خود تابع آن بودند. و آن شرايع رحمت و نعمتى بود كه بشر آن روز از آن متنعم مى شد. و توصيف تورات به امام و رحمت در جاى ديگر از كلام اللّه مجيد آمده آنجا كه فرموده : (قل ارايتم ان كان من عند اللّه و كفرتم به و شهد شاهد من بنى اسرائيل على مثله فامن و استكبرتم ان اللّه لا يهدى القوم الظالمين و قال الذين كفروا للذين آمنوا لو كان خيرا ما سبقونا اليه و اذ لم يهتدوا به فسيقولون هذا افك قديم و من قبله كتاب موسى اماما و رحمة و هذا كتاب مصدق لسانا عربيا لينذر الذين ظلموا و بشرى للمحسنين ).
و اين آيات بطورى كه ملاحظه مى كنيد از نظر مضمون نزديك ترين آيات هستند به آيه مورد بحث ،
زيرا اولا در اين آيات نيز قرآن را بينه اى الهى و يا امرى خوانده كه بينه اى الهى بر صحت آن اقامه شده است ، و ثانيا مساءله شهادت را آورده . چيزى كه هست در اين آيات شاهد بر افرادى از بنى اسرائيل دانسته كه چون قرآن را كتاب آسمانى تشخيص داده به آن ايمان آورده و با ذكر اين شهادت حقانيت قرآن را تاءييد كردند، و ثالثا مانند آيه مورد بحث فرموده : قرآن چيز نو ظهورى نيست ، بلكه قبل از آن نيز كتابى مشتمل بر چنين معارف و شرايعى از آسمان نازل شده بود، و آن كتاب موسى بود، كه امام و رحمت بود، امام بود چون بنى اسرائيل به آن اقتداء مى كردند، و رحمت بود چون به وسيله آن هدايت مى شدند. طريقه اى بود كه درستى راهنمائى هايش تجربه شده بود. قرآن نيز كتابى است مثل آن كتاب و مصدق آن ، كتابى است مانند آن كه از ناحيه خداى تعالى و به منظور انذار ستمگران و بشارت دادن به نيكوكاران نازل شده .
از اينجا اين معنا نيز روشن مى گردد كه كلمه (اماما) و كلمه (رحمة ) حال است از كتاب موسى ، نه از جمله : (شاهد منه ) كه بعضى از مفسرين پنداشته اند.

اولئك يؤ منون به و من يكفر به من الاحزاب فالنار موعده

مشاراليه به كلمه (اولئك : آنان ) بنابر معنائى كه قبلا براى صدر آيه كرديم ، همان كسانى اند كه در جمله (افمن كان ...) فرمود داراى بينه اى از ناحيه پروردگارشان هستند، و اما اين احتمال كه مشاراليه مؤ منين باشند چون سياق بر آن دلالت دارد، احتمالى است دور از فهم .
و همچنين ضمير در كلمه (به ) به قرآن بر مى گردد، از اين جهت كه قرآن بينه اى از ناحيه خداى تعالى است ، و يا امرى است كه بينه بر آن اقامه شده است . و اما اين احتمال كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) برگردد احتمالى است كه با آن معنايى كه ما براى آيه كرديم سازش ندارد، براى اينكه صدر آيه بيانگر حال رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به نحو عموم بود تا بتواند در آخر نتيجه گيرى نموده به شخص آن جناب خطاب كند كه : (فلا تك فى مرية منه )، كانه فرموده : تو داراى بينه اى چنين و چنانى و با تو شاهدى است و قبل از تو موسى بود، و كسى كه چنين وضعى دارد البته به آنچه از كتاب خدا به او وحى شده ايمان مى آورد، و معنا ندارد بفرمايد: و كسى كه چنين وضعى دارد به تو ايمان مى آورد. و گفتار در ضميرى كه در جمله و (من يكفر به ) است همان گفتارى است كه درباره ضمير در جمله (يؤ منون به ) آورديم .
و اءمر اين آيه و احتمالهائى كه در الفاظ و ضماير آن هست امر عجيبى است كه اگر احتمالات مربوط به الفاظ آن را در احتمالهاى مربوط به ضماير آن ضرب كنيم ، حاصل ضرب ، هزاران احتمال مى شود كه بعضى از آنها صحيح و بعضى ديگر ناصحيح است .

فلا تك فى مرية منه انه الحق من ربك و لكن اكثر الناس لا يؤ منون

كلمه (مرية ) مانند كلمه (جلسة ) بر وزن (فعلة )، نوع را مى رساند، پس (مريه ) يعنى نوعى از شك ، و (جلسه ) يعنى نوعى نشستن . جمله مورد بحث به دليل اينك