 حرف (فاء) بر سر دارد تفريعى است بر صدر آيه ، و معناى آن اين است : كسى كه در امرى از امور داراى بينه اى از ناحيه پروردگارش ‍ هست و شاهدى از خود او نيز بر صحت آن اءمر شهادت داده و قبل از آن نيز امام و رحمتى چون كتاب موسى بوده ، چنين كسى مثل ساير مردم كه هم غافلند و هم به غفلت كشيده شده اند نيست ، زيرا او به آنچه از پيش خدا در نزد خود دارد ايمان دارد، و از اينكه بيشتر مردم از آنچه او دارد رويگردانند به وحشت نمى افتد، و تو اى محمد چنين كسى هستى ، براى اينكه تو داراى بينه و بصيرتى از ناحيه پروردگارت مى باشى ، و شاهدى از ناحيه تو به دنبال تو است ، و قبل از تو كتاب موسى بود، در حالى كه امام و رحمت بود، و وقتى تو چنين هستى پس در امر آنچه از قرآن به سويت نازل شده و در حق بودن محض آن و اينكه از ناحيه خداى تعالى نازل شده ترديد مكن ، و ليكن بيشتر مردم ايمان نمى آورند.
(انه الحق من ربك ) - اين جمله تعليل نهى از مريه و شك است ، كه با حرف (ان ) و الف و لام جنس تاءكيد شده تا دلالت كند بر اينكه اسباب نبودن شك يكى دو تا نيست ، زيرا هم بينه قائم شده و هم شاهدى شهادت داده و هم كتابى قبل از اين كتاب به عنوان امام و رحمت وجود داشته ، كه آن كتاب موسى (عليه السلام ) است .

و من اظلم ممن افترى على اللّه كذبا...

احتمال دارد اين جمله دنباله اى باشد براى سياق سابق كه در مقام دلگرم كردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بود. و بنابراين احتمال ، معناى مجموع جمله و سياق چنين مى شود: تو بدانجهت كه داراى بينه اى از ناحيه پروردگارت هستى نمى توانى و ممكن نيست ظالم باشى ، حاشا بر تو كه در دعوتت به خداى تعالى افتراء بسته باشى ، براى اينكه مفترى بر خداى تعالى و كسى كه به ساحت مقدس او دروغ مى بندد از ستمكارترين ستمكاران است ، و چنين و چنان وبالى در برابر دروغشان دارند.
و به هر حال چه دنباله سياق قبلى باشد و چه نباشد، منظور از افتراى كذب بر خداى سبحان ، توصيف خداى تعالى است به صفتى كه در او نيست ، و يا نسبت دادن چيزى به ناحق ، و يا بدون علم و مدرك به او است . و افتراء از روشن ترين مصاديق ظلم و گناه است . و معلوم است كه ظلم نسبت به هر كسى يك حكم ندارد، هر قدر آن طرف كه مورد ظلم ما واقع شده بزرگتر باشد، ظلم ما نيز به همان نسبت بزرگتر خواهد بود، تا آنجا كه به بزرگترين مقام يعنى به ساحت عظمت و كبريائى پروردگار منتهى شود كه افتراء و ظلم به او عظيم ترين ظلم خواهد بود.
خطاب به مشركين : اين شما هستيد كه به خدا افتراء مى بنديد 
در اين جمله عين آن ادعايى كه مشركين عليه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كردند، عليه خود آنان ادعا شده . آنها عليه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ادعا كرده بودند كه وى قرآن را خودش ساخته و پرداخته و به دروغ به خدا افتراء بسته ، همين ادعا عليه خود آنان قلب شده ، و فرموده : اين شما هستيد كه با عقايد خرافى خود به خدا افتراء مى بنديد، براى او بدون هيچ علم و مدركى شريك اثبات مى كنيد، با اينكه او (اللّه ) است و هيچ معبودى جز او نيست و شما هستيد كه از راه خدا جلوگيرى مى كنيد. و معناى اين جمله اين است كه ، راهى كه شما پيش گرفته ايد افتراء است ، نه راه خدا، شما راه ديگرى پيش گرفته و آن را سنت و روش زندگى خود كرديد كه اين خود دگرگون ساختن راه خدا است ، همان راهى كه فطرت و نبوت به سوى آن هدايت مى كند، و شما به آخرت كفر ورزيده آن را نفى كرديد، و اين اثبات مبدء بدون معاد معنايش نسبت دادن لغو و عمل باطل به خداى تعالى است كه خود افترايى ديگر است . آرى ، اگر كسى معتقد باشد به اينكه معادى نيست ، نسبت لغو به خدا داده ، زيرا در اين صورت خلقت بيهوده و بى غرض خواهد بود.
و كوتاه سخن ، اعتقاد مشركين به غير دين و سنت خدا و گرويدن به عقايد باطل در مساءله مبدء و معاد و در زندگى دنيايى و اجتماعى غير سنت الهى را سنت خود قرار دادن است و اين - با اينكه سنتى كه از ناحيه خدا آمده تنها سنت حق است و نزد خدا به جز دين حق هيچ سنتى نيست - افترايى است بر خدا، كه به زودى در روزى كه بر پروردگارشان عرضه مى شوند گواهان عليه آنان شهادت خواهند داد.
توضيح : مراد از اينكه در قيامت مشركين بر پروردگارشان عرضه مى شوند
اولئك يعرضون على ربهم - (عرض ) به معناى اظهار چيزى است تا طرف آن را ببيند و به موضع آن واقف گردد. و در معناى اين كلمه در آيه مورد بحث مى گوييم : در روز قيامت حجابها (ى ماديت و منيت و عادت و ملكات زشت ناشى از آنها و از غير آنها) كه در دنيا بين مشركين و پروردگارشان حائل شده بود، به وسيله ظهور آيات الهى كنار مى رود و حق بطور صريح و بدون هيچ شاغلى كه آن را از يادها ببرد و انسانها را مشغول به خود سازد روشن مى گردد، و انسانها براى فصل قضاء (و اينكه خداى تعالى بين خود آنان ، و بين آنان و نسلهايشان و بين آنان و خودش و اولياءش داورى كند) حاضر مى شوند، و چون اين حضور، حضورى اضطرارى خواهد بود كه خود انسانها در آن دخالتى ندارند، لذا در آيه مورد بحث از اين حضور تعبير به (عرضه شدن انسانها به پروردگارشان ) كرد، همچنانكه در آيه اى ديگر به خاطر نكته اى ديگر از اين حضور تعبير فرمود به بروز آنان براى پروردگارشان : (يوم هم بارزون لا يخفى على اللّه منهم شى ء)، و نيز فرموده : (و برزواللّه الواحد القهار). پس اينكه فرمود: (اولئك يعرضون على ربهم ) معنايش ‍ اين شد كه در آن روز ملائكه موكل بر مشركين ، آنان را مى آورند و در موقفى قرار مى دهند كه بين آنان و پروردگارشان هيچ حجابى حايل نباشد تا خداى تعالى بين آنان داورى كند.
(و يقول الاشهاد هولاء الذين كذبوا على ربهم ) - كلمه (اشهاد) جمع شهيد (گواه ) است ، مانند كلمه (اشراف ) كه جمع شريف است . بعضى گفته اند: جمع شاهد است ، مانند اصحاب كه جمع صاحب است . مؤ يد قول اول آيه شريفه زير است كه مى فرمايد: (فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد) كه اين آيه نيز از روزى خبر مى دهد كه اشهاد قيام مى كنند، پس اشهاد همان شهيدهاى امتها هستند، در نتيجه اين كلمه جمع شهيد است . و نيز آيه زير كه مى فرمايد: (و جاءت كل نفس معها سائق و شهيد).
و اينكه اشهاد در آن روز مى گويند: اينها آن كسانياند كه در دنيا به پروردگار خود دروغ بستند شهادتى است از آن گواهان عليه مشركين كه به خداى تعالى افتراء بستند كه در حقيقت از ناحيه شهادت اشهاد عليه آنان مسجل مى شود كه آنان مفترى بودند، چون آنجا موقفى است كه جز حق چيزى گفته نمى شود، و كسى را نيز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفرى نيست ، همچنانكه در جاى ديگر فرموده : (يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا).الا لعنة اللّه على الظالمين الذين يصدون عن سبيل اللّه ...

اين جمله تتمه كلام گواهان است ، دليل بر اين معنا آيه زير است كه مى فرمايد: (فاذن مؤ ذن بينهم ان لعنة اللّه على الظالمين الذين يصدون عن سبيل اللّه و يبغونها عوجا و هم بالاخرة كافرون ).
تمامى منحرفين از راه حق ، ستمكار و مفترى 