ر خدايند 
و اين كلام گواهان كه خداى تعالى آن را حكايت كرده تثبيت دورى از رحمت خدا از ناحيه گواهان است براى ستمكاران و مسجل كردن عذاب است براى آنان ، نه اينكه نظير لعنت و رحمت دنيايى ، صرف نفرين و دعا و مانند لعنتى باشد كه در اين آيه آمده : (اولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللاعنون )، براى اينكه دنيا دار عمل است و قيامت روز جزاء، پس هر لعنت و رحمتى كه در قيامت باشد خارجيت آن است نه لفظ و آرزوى آن . لعنت در قيامت رساندن عذابى است به ايشان كه بر ايشان ذخيره شده ، و رحمت در آن روز رساندن پاداش ذخيره شده است . پس اگر لاعنى در قيامت كسى را لعنت كند معنايش اين است كه او را از رحمت مخصوص ‍ به مؤ منين طرد نموده عذاب بعد را عليه او مسجل كند.
خداى تعالى سپس ظالمينى را كه مورد لعن گواهان بودند تفسير كرده به : (الذين يصدون عن سبيل اللّه و يبغونها عوجا و هم بالاخرة هم كافرون - كسانى كه راه خدا را مى بندند و آن را كج و معوج جلوه مى دهند و به آخرت كافرند). پس ظالمان كسانى هستند كه اذعان و اعتقادى به روز حساب ندارند تا براى آن روز عمل كنند، قهرا هر چه مى كنند منحصرا براى دنيا مى كنند، و از راههاى زندگى هر راهى كه به منافع مادى آنها منتهى شود پيش مى گيرند و بس . و اين سنت اجتماعى آنان است ، و در اين سنت هيچ اعتنائى نمى شود به اينكه خدا از بندگانش دين حق و كيش فطرت را خواسته . پس اين ستمكاران چه اينكه معتقد به صانعى باشند ولى دين فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحريف شده و منحرف كننده اى گرويده باشند، و چه اينكه اصلا به صانعى معتقد نباشند و از آنهايى باشند كه مى گويند (جز اين زندگى دنيا زندگانى ديگرى نيست و ما را جز روزگار كسى نمى ميراند) در هر حال ستمكار و مفترى بر خدا هستند و به خدا دروغ بسته اند - ما در تفسير سوره اعراف آيه 44 و 45 مطالبى در اين معانى آورديم .
از مطالبى كه تا اينجا درباره دو آيه مورد بحث خاطر نشان ساختيم دو نكته به خوبى روشن گرديد: يكى اينكه كلمه (دين ) در اصطلاح قرآن كريم عبارت است از سنتى اجتماعى كه در مجتمع عملى مى شود. دوم اينكه سنتهاى اجتماعى يا دين حق و فطرى مى باشد كه همان اسلام است و يا دين تحريف شده از دين حق ، و راه كج و معوج از راه خدا.
مشركين و كفار با كفر خود و جز خدا را ولى گرفتن ، از قدرت و سلطه خداى تعالى وولايت او خارج نگشته اند و عذابشان ؛ برابر مى شود 

اولئك لم يكونوا معجزين فى الارض و ما كان لهم من دون اللّه من اولياء...

كلمه (اولئك ): آنان اشاره است به آن كسانى كه بر خداى تعالى افتراء بسته بودند، كه در دو آيه قبل اوصافشان ذكر شد. (صرفنظر از الفاظ آيه ) مقامى كه آيه شريفه دارد دلالت مى كند بر اينكه منظور خداى تعالى از اينكه فرمود: (آنان در زمين خداى را عاجز نمى كنند)، اين است كه در زندگى مادى و زمينى خود نمى توانند به صرف خارج شدن از زى بندگى او را به ستوه بياورند، پس اگر با دست زدن به افتراء، دروغ به خداى تعالى مى بندند، و اگر راه خدا را به روى مردم سد مى كنند، و اگر آن راه را كج و معوج مى خواهند همه اينها بدان جهت نيست كه قدرت عاريتى آنان بر قدرت خداى سبحان فايق آمده ، كه توانستند چنين كارهايى بكنند، و نيز براى آن نيست كه مشيت آنان بر مشيت خداى سبحان پيشى گرفته ، و باز براى آن نيست كه آنان از تحت ولايت خداى تعالى بيرون آمده در ولايت كس ديگر داخل شده اند، و غير خدا را ولى خود گرفته اند كه يا بتها باشند و يا اسباب ظاهرى كه دل بدان بسته اند، زيرا خود خداى تعالى فرموده : (و ما كان لهم من دون اللّه من اولياء).
و كوتاه سخن اينكه ، نه قدرتشان بر قدرت خداى عزيز غالب آمده و نه شركايى كه براى خود گرفته و آنها را اولياى خود ناميده اند و در حقيقت ولايتى دارند و مدبر امور آنهايند، و نه آن اولياء خيالى ، آنها را به اين كارهاى ناروا يعنى بغى و ظلم واداشته اند، بلكه وليشان و مدبر امورشان خداى تعالى است و اوست كه امر آنان را تدبير مى كند، و در برابر سوء نيات و اعمال زشتشان كه سرانجامش سوء عذاب است كيفر مى دهد و آنان را از راهى كه خودشان متوجه نشوند استدراج مى كند، همچنانكه فرموده : (فلما زاغوا زاغ اللّه قلوبهم ) و نيز فرموده : (يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين ).
(يضاعف لهم العذاب ) - خداى تعالى عذاب را براى آنان مضاعف مى كند و اين مضاعف كردن عذاب براى اين است كه آنها فاسق شدند، و سپس بر اين فسق و تباهى خود لجاجت و اصرار كردند. و يا براى اين است كه هم خودشان نافرمانى خدا را كردند و هم ديگران را به معصيت خدا وا داشتند، به اين جهت ، هم عذاب معصيت خود را دارند و هم عذاب معصيتى كه ديگران به تحريك آنان مرتكب شدند،
خداى تعالى همين معنا را در جاى ديگر خاطر نشان كرده ، مى فرمايد: (ليحملوا اوزارهم كاملة يوم القيمة و من اوزار الذين يضلونهم بغير علم )، و نيز مى فرمايد: (و نكتب ما قدموا و آثارهم ).
توضيحى درباره اينكه كفار آيات خدا را نمى بينند و انذارها و تبشيرها را نمىشنوند 
(ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوا يبصرون )- اين جمله در مقام تعليل است ، و به همين جهت به فصل ، يعنى بدون واو عاطفه آمده ، ميفرمايد: اگر اينها كافر شدند و خداى را نافرمانى كردند براى اين نبود كه اراده خود را بر اراده خدا غلبه دادند و براى اين نيز نبود كه آنان به راستى غير از خدا اوليايى داشتند و به كمك آن اولياء، خدا را شكست دادند، بلكه براى اين بود كه آنان نمى توانستند انذارها و بشارتهايى كه از ناحيه خداى تعالى شدند بشنوند، و يا بعث و زجرى كه از آن ناحيه مى شدند با گوش دل درك كنند، و نيز نمى توانستند آيات خدا را ببينند تا به آن ايمان بياورند. آرى ، وضع آنان آنطور بوده كه خداى تعالى در اين آيه بيان كرده : (لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل )، و نيز در توصيف وضع آنان فرمود: (نقلب افئدتهم و ابصارهم كما لم يومنوا به اول مرة ). و نيز فرموده : (ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة )، و آيات بسيارى ديگر كه دلالت مى كنند بر اينكه خداى تعالى عقل و چشم و گوش را از آنان سلب كرده . چيزى كه هست از خود آنان حكايت كرده كه در قيامت ميگويند: (لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير فاعترفوا بذنبهم )، از اين جهت اعتراف كردند كه نشنيدن و تعقل نكردن را گناه خود شمردند، و در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه چگونه گناه خود شمردند با اينكه خدا عقل و گوش را از آنان سلب كرده ؟
جوابش اين است كه همين خود دليل بر اين است كه خودشان در اين سرنوشت خود دخالت داشته اند و خود با ارتكاب گناهان باعث سلب اين نعمتها از خويش شده اند، همچنانكه آيه سوره بقره نيز بر اين دلالت كرده و
ميفرمود: (و ما يضل به الا الفاسقين ).
وجوه ديگرى كه مفسرين در معناى جمله : (و ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوايبصرون ) گفته اند
مفسرين در معناى جمله (ما كانوا يستطيعون السمع و ما كانوا يبص