رت بده ، و نيز در جمله (فتخبت له قلوبهم ) يعنى دلهايشان براى او نرم و خاشع مى گردد.
و بنابراين ، منظور از (اخبات مؤ منين به سوى خدا)، اطمينان و آرامش يافتنشان به ياد او و تمايل دلهايشان به سوى او است ، بطورى كه ايمان درون دلشان متزلزل نگشته ، به اين سو و آن سو منحرف نشوند و دچار ترديد نگردند، همانطور كه زمين محكم اين چنين است ، و اشيائى را كه بر گرده خود دارد نمى لغزاند. بنابراين ، وجهى نيست براى گفتار آن مفسر كه گفته : اصل جمله (اخبتوا الى ربهم ) (اخبتوا لربهم ) بوده ، زيرا نكته اى كه در معناى اطمينان هست نكته اى است كه بايد با حرف (الى ) متعدى شود، نه با حرف (لام ).
وصف (واجتنبوا ربهم ) به طايفه خاصى از مؤ منين اشاره دارد. 
در اين آيه خداى تعالى ايمان و عمل صالح را مقيد كرده به اخبات ، و اين دلالت دارد بر اينكه منظور از اين مؤ منين عموم دارندگان ايمان نيست ، بلكه طايفه خاصى از مؤ منين است ، و آن افراد خاصى از مؤ منين هستند كه اطمينان به خدا دارند و داراى بصيرتى از ناحيه پروردگار خويشند، و اين خصوصيت همان است كه ما در صدر آيات در تفسير جمله (افمن كان على بينة من ربه ...) آورده و گفتيم : اين آيات ما بين دو طايفه خاص از مردم مقايسه مى كند، يكى آنهايى كه اهل بصيرت الهى اند، و يكى آنهايى كه چشم بصيرت خود را از دست داده اند.
از اينجا فساد گفتار بعضى از مفسرين روشن مى شود كه گفته اند: اين هفت آيه ، يعنى آيه (افمن كان على بينة من ربه - تا جمله - افلا تذكرون ) بيان حال دو طايفه از مردم است ، يكى آنها كه به قرآن كفر ورزيدند، و ديگرى همه آنهائى كه به آن ايمان آوردند.

مثل الفريقين كالاعمى و الاصم و البصير و السميع هل يستويان مثلا افلا تذكرون )

كلمه (مثل ) به معناى وصف است ، ولى بيشتر در مثلهاى رايج در بين مردم استعمال مى شود و آن اين است كه معنايى از معانى پوشيده و مخفى از ذهن شنونده را با امرى محسوس و يا نزديك به محسوس برايش بيان كنى تا ذهنش با آن معناى پنهان و دقيق انس ‍ پيدا كند و فهمش از آن امر محسوس به آن امر معقول كه مقصود گوينده است منتقل گردد. و منظور از (دو فريق ) همان كسانى اند كه حالشان را در آيات قبلى بيان كرده بود، و بقيه الفاظ آيه روشن است .
بحث روايتى  
روايات متعددى درباره انطباق جمله : (افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه )بر رسول خدا (ص ) و امير المؤ منين (عليه السلام )
در كافى به سند خود از احمد بن عمر خلال روايت كرده كه گفت : من از امام ابو الحسن (عليه السلام ) از اين كلام خداى عزوجل پرسيدم كه مى فرمايد: (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه )، فرمود: آن شاهدى كه از خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بود على اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بود، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) خودش داراى بينه اى از ناحيه پروردگارش بود.
و شيخ صدوق در اءمالى به سند خود از عبدالرحمن بن كثير از جعفر بن محمد از پدرش از جدش على بن الحسين از حسن بن على (عليهم السلام ) روايت كرده كه آن حضرت در ضمن خطبه اى طولانى كه در حضور معاويه ايراد فرمود، اين جمله را فرمود كه : سرانجام امور و گذشت روزگار بدينجا منتهى شد كه خداى عزوجل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مبعوث به نبوت كرد، و او را براى رسالت برگزيد و كتابش را بر او نازل كرد، و سپس ماءمورش كرد به اينكه بشر را به سوى خداى عزوجل دعوت كند، همينكه دعوت را آغاز كرد پدرم اولين كسى بود كه دعوت خدا و رسول را لبيك گفت و اولين كسى بود كه ايمان آورد و خدا و رسولش را تصديق نمود، خداى عزوجل نيز از اين معنا خبر داده آنجا كه مى فرمايد: (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه ) پس اعلام كرد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) داراى بينه اى از ناحيه پروردگار است ، و پدرم آن كسى است كه پيرو او و شاهدى است از خود او....
مؤ لف : كلام حسن بن على (عليهم السلام ) بهترين شاهد است بر آنچه ما در معناى آيه آورديم ، و گفتيم كه منظور حسن بن على (عليهم السلام ) از شاهد بودن پدر بزرگوارش از باب انطباق است .
و در بصائر الدرجات با ذكر سند از اصبغ بن نباته روايت آورده كه گفت : امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود: اگر مى گذاشتند زمام حكومت را به دست بگيرم ، در بين اهل تورات با توراتشان و در بين اهل انجيل با انجيلشان و در بين اهل قرآن با قرآنشان حكم مى كردم ، حكمى كه با درخشندگى به سوى خدا بالا برود. به خدا سوگند هيچ آيه اى از كتاب خدا در شب و يا در روز نازل نشده مگر آنكه مى دانم در حق چه كسى نازل شده و هيچ انسانى نيست كه سرش با تيغ تراشيده شده مگر آنكه آيه اى از كتاب خدا درباره اش نازل شده كه يا او را به سوى بهشت سوق مى دهد و يا به سوى آتش .
وقتى سخن امام بدينجا رسيد مردى برخاست و عرضه داشت : يا امير المؤ منين ! آن كدام آيه قرآن است كه در حق خودت نازل شده ؟ فرمود آيا اين قول خداى تعالى را نشنيده اى كه مى فرمايد: (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه )، پس رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بر بينه اى از پروردگارش بود، و من شاهدى براى او و از خود اويم .
مؤ لف : اين معنا را مفيد، نيز در امالى خود با ذكر سند نقل كرده . و در كشف الغمه بدون ذكر سند از عباد بن عبداللّه اسدى از آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل كرده . عياشى نيز در تفسيرش بدون ذكر سند از جابر از عبد اللّه بن يحيى از آن حضرت روايت كرده . و همچنين ابن شهرآشوب از طبرى و او به سند خود از جابر بن عبداللّه از آن جناب ، و همچنين از اصبغ و از زين العابدين و امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) از آن جناب (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل كرده است .
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابو نعيم در كتاب (المعرفة ) از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده اند كه گفت : هيچ مردى از قريش نيست مگر آنكه چند آيه از قرآن درباره اش نازل شده . مردى از آن جناب پرسيد در حق خودت چه آيه اى نازل شده ؟ فرمود: مگر سوره هود را نخوانده اى آنجا كه مى فرمايد: (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه )، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بر بينه اى از پروردگارش بود و من شاهدى از او.
مؤ لف : و در تفسير برهان از تفسير ثعلبى نقل كرده كه او به سند خود از شعبى با حذف اسناد از على (عليه السلام ) نظير اين حديث را نقل كرده است . و در همان كتاب از ابن مغازلى و او با حذف سند از عباد بن عبد اللّه از على (عليه السلام ) نظير آن را روايت كرده و همچنين از (كنوز الرموز) تاءليف رسعنى مثل آن را آورده .
و در الدرالمنثور آمده كه ابن مردويه از طريقى ديگر از على (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آيه (افمن كان على بينة من ربه ) را تلاوت كرده و فرمودند: منظور منم ، و منظور از جمله (و يتلوه شاهد منه ) على است .
مؤ لف : و در تفسير برهان از ابن مغازلى نقل كرده كه در تفسير اين آيه نظير اين روايت را از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آور