ه .
و در تفسير برهان از ابن مغازلى نقل كرده كه وى به سند خود از على بن حابس روايت كرده كه گفت : من به اتفاق ابو مريم بر عبداللّه بن عطاء وارد شديم . ابو مريم گفت : آن حديثى را كه قبلا از ابى جعفر براى ما نقل كردى اينك بار ديگر حديث كن . ابن عطاء گفت : من نزد ابى جعفر نشسته بودم كه ناگهان پسر عبداللّه بن سلام از آنجا گذشت ، پرسيدم : فدايت شوم ! اين پسر همان كسى است كه علم كتاب نزد او است ؟ فرمود: نه ، ولى آن كسى كه علم كتاب نزد او است صاحب شما (آن كسى كه شما به وى محبت مى ورزيد) على بن ابى طالب است ،
كه آياتى از كتاب خدا درباره اش نازل شده ، از آن جمله آيه (و من عنده علم الكتاب ) و آيه (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه )، و آيه (انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا) است .
و در همان كتاب از ابن شهر آشوب از حافظ ابو نعيم به سه طريق از ابن عباس روايت كرده كه گفت : من از على (عليه السلام ) شنيدم كه گفت : كلام خداى تعالى كه مى فرمايد: (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه ) رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بر بينه بود و من آن شاهدم .
و نيز در همان كتاب از موفق بن احمد روايت آورده كه گفت : ابن عباس در تفسير اين كلام خداى تعالى كه مى فرمايد: (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه ) گفت : او على است ، كه شهادت مى دهد بر نبوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، و از خود او نيز هست .
مؤ لف : صاحب تفسير برهان اين روايت را از ثعلبى كه وى در تفسير خود با حذف سند از ابن عباس آورده نيز نقل كرده ، و ابن عباس ‍ در آن روايت كلمه (خاصة ) را اضافه كرده ، يعنى گفته : اين آيه تنها در خصوص على (عليه السلام ) نازل شده .
رد سخن مغرضانه صاحب المنار 
مؤ لف : صاحب المنار در تفسير اين آيه وقتى معانى شاهد را ميشمارد، ميگويد: يكى ديگر از معانى شاهد در اين آيه على (عليه السلام ) است ، البته اين روايت را شيعه نقل مى كند و (شهادت ) را به امامت تفسير ميكند. و روايت شده كه از على (عليه السلام ) وقتى از اين معنا سؤ ال شد، انكار كرد، و شاهد را تفسير كرد به زبان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ).
دشمنان شيعه نيز در مقابل شيعه روايت آورده اند كه منظور از شاهد ابوبكر است ، و اين دو، يعنى هم روايت شيعه و هم روايت دشمنان شيعه از باب تفسير به هوى و هوس است .
اما اينكه گفت (اين روايت را شيعه نقل مى كند) صرف تهمت است ، زيرا خواننده محترم توجه كرد كه راويان سنى اين روايت بيشتر از راويان شيعه است . و اما اينكه گفت (تفسير آيه به وسيله شيعه مثل تفسير اهل سنت به ابى بكر از باب تفسير به هوى و هوس است ) در پاسخش كافى است بار ديگر تفسيرى كه ما براى آيه كرديم از نظر بگذرانى و ببينى آيا تفسير ما تفسير به هوى و هوس بوده يا نه ؟
روايتى درباره معناى : (واخبتوا الى ربهم ) 292 
و در كافى به سند خود از زيد شحام از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به آن جناب عرض كردم : نزد ما مردى هست كه او را كليب مى نامند، هيچ حديثى از ناحيه شما به ما نمى رسد مگر آنكه او به محض شنيدن ميگويد: من تسليمم ، و لذا اسم او را (كليب تسليم ) گذاشته ايم حضرت چون اين را شنيد براى كليب طلب مغفرت كرد، آنگاه فرمود: هيچ مى دانيد تسليم چيست ؟ همه ساكت مانده و پاسخى نداديم ، فرمود: به خدا سوگند تسليم همان اخباتى است كه در كلام خداى تعالى آمده آنجا كه فرموده : (الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم ).
مؤ لف : نظير اين روايت را عياشى در تفسيرش و كشى و همچنين صاحب بصائر از ابى اسامة ، زيد شحّام از آن جناب (عليه السلام ) نقل كرده اند.وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ (25)
 أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ (26)
 فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَراً مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ (27)
 قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ (28)‏
 وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَا أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (29)
 وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ (30)
 وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْراً اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَّمِنَ الظَّالِمِينَ (31)
 قَالُواْ يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتَنِا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (32)
 قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللّهُ إِن شَاء وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ (33)
وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (34)
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تُجْرَمُونَ (35)

ترجمه آيات  

ما نوح را نيز به اين پيام فرستاده بوديم كه اى مردم من براى شما بيم رسانى روشنم (25).
تهديدتان مى كنم - كه زنهار! جز اللّه را بندگى نكنيد، كه بر شما از عذاب روزى دردناك مى ترسم (26).
بزرگان كفار قومش (در پاسخ ) گفتند ما تو را جز بشرى مثل خود نمى بينيم و ما نمى بينيم كه تو را پيروى كرده باشند، مگر افراد اراذل و فرومايه اى از ما كه راءيى نپخته دارند، و اصلا ما هيچ برترى در شما نسبت به خود نمى بينيم ، بلكه بر عكس ، شما مسلمانان را مردمى دروغگو مى پنداريم (27).
- نوح در پاسخ آنان - گفت : اى قوم شما كه مى گوييد من بشرى چون شمايم و فرستاده خدا نيستم ، به من خبر دهيد اگر فرضا از ناحيه پروردگارم معجزه اى دال بر رسالتم داشته باشم ، و او از ناحيه خودش رحمتى به من داده باشد كه بر شما مخفى مانده ، آيا من مى توانم شما را به پذيرش آن مجبور سازم ، هر چند كه از آن كراهت داشته باشيد؟ (28).
و اى مردم ! من در برابر نبوت از شما مالى درخواست ندارم ، چون پاداش من جز به عهده خدا نيست ، و من هرگز افرادى را كه ايمان آورده اند - و شما آنان را اراذل مى خوانيد، به خاطر شما- از خود طرد نمى كنم ، چون آنان پروردگار خود را ديدار مى كنند - حسابشان با خدا است نه با من - ولى شما را قوم جاهلى مى بينم (كه گمان كرده ايد شرافت در توانگرى است و فقرا اراذلند)(29).
و اى مردم ! 