راك اتبعك ... - نمى بينم كسى - به جز اراذل - تو را پيروى كند...).
و سوم اينكه گفتند: (و ما نرى لكم علينا... - نمى بينيم شما بر ما فضيلتى داشته باشيد...).
و اين حجت كه گفتيم ، داراى سه جزء است ، اساس و زيربنايش انكار هر چيزى است كه محسوس نباشد - به زودى اين معنا را توضيح خواهيم داد - و دليل اين معنا اين است كه در هر سه جزء حجت و دليل ، كلمه (نمى بينى و نمى بينيم ) را آورده اند.
پس جمله (ما نراك الا بشرا مثلنا) آغاز پاسخ كفار از ادعاى رسالتى است كه نوح (عليه السلام ) كرده ، و در اين جمله به مقابله به مثل تمسك كرده اند. و اين سنخ مقابله بطورى كه قرآن كريم فرموده و نمونه هايى نيز حكايت كرده عادت و سيره همه امّتها در برخورد با پيغمبرانشان بوده ، قرآن كريم مى فرمايد نوعا امّتها در پاسخ پيغمبران خود مى گفتند: تو نيز در بشريّت مثل مائى و اگر به راستى فرستاده خدا به سوى ما مى بودى اينطور نبودى ، و ما اصلا از تو چيزى جز اين مشاهده نمى كنيم كه بشرى مثل خود ما هستى ، و چون تو بشرى مثل خود ما هستى (پس ) هيچ سبب و موجبى نيست كه پيروى كردن از تو را بر ما واجب كند.
بنابراين ، در اين گفتار كفّار تكذيب رسالت و ادعاى نوح (عليه السلام ) است به اينكه او بجز يك بشر معمولى نيست ، و به همين جهت دليلى نيست كه پيروى كردن از او را واجب كند، و دليل گفته ما (نيز) گفتار خود نوح (عليه السلام ) است كه خداى تعالى به زودى از آن جناب حكايت مى كند كه گفت : (يا قوم اءراءيتم ان كنت على بينة من ربى ...).
در اينجا امر بر بعضى از مفسرين مشتبه شده و كلام كفار را كه گفتند: (ما نراك الا بشرا مثلنا) را اينطور بيان كرده اند كه صاحبان اين سخن نوح (عليه السلام ) را از نظر وزن اجتماعى با خود برابر دانسته و آنگاه نتيجه گرفته اند كه چه دليلى دارد كه ما تابع او باشيم .
اين مفسر در تفسير جمله مذكور گفته كه : كفار، دعوت نوح (عليه السلام ) را با چهار دليل سست و باطل ، رد كردند كه يكى از آن ادله اين بود كه وى مثل خود آنان يك بشر است ، و از اين دليل نتيجه گرفته اند كه وى بطور اجمال برابر با ايشان است . و اين دليل كفار دلالت مى كند كه نوح (عليه السلام ) از نظر خاندان و از نظر شخص خودش از طبقه عامه مردم و يا نزديك به آنان بوده نه از اشراف ، البته اين اختصاص به آن جناب نداشته ، بلكه همه پيامبران از طبقه متوسط جامعه خود بوده اند.
و وجه جوابى كه آنان داده اند اين است كه مساوات و برابرى يك پيامبر با مردمش مانع از آن است كه او بر مردمش تفوق و برترى پيدا كند، حتى در بين دو نفر كه از هر جهت مثل همند تفوّق يكى بر ديگرى و اينكه يكى تابع باشد و ديگرى متبوع ، يكى مطيع باشد و ديگرى مطاع ، معقول نبوده و مستلزم ترجيح بلامرجّح است .
و اگر معناى آيه اين بوده باشد كه وى براى آيه كرده است ، جا داشت كه قرآن كريم اينطور حكايت كند: (انت مثلنا - تو مثل مائى ) و يا (نراك مثلنا - ما تو را مثل خود مى بينيم ) نه اينكه بفرمايد: (ما نراك الا بشرا مثلنا) كه بشريّت را براى نوح (عليه السلام ) اثبات كنند، چه حاجتى به اين اثبات بود. و اگر منظور از اين جمله ، آن معنائى باشد كه مفسر نامبرده برايش كرده ، اصلا جمله ، اضافى است ، براى آنكه معنايى كه او كرده در جمله بعدى آمده كه گفتند: (و ما نرى لكم علينا من فضل - ما براى تو فضيلتى بر خود نمى بينيم ).
و تعجب اينجا است كه اين مفسر از جمله مورد بحث برابرى نوح (عليه السلام ) با مردمش از نظر خاندان و شخصيت را نيز استفاده كرده ، و از اين گذشته حكم كرده به اينكه همه انبياء اينطور بودند، با اينكه اولا كلام كفار هيچ دلالتى بر اين معانى نداشت ، و ثانيا همه انبياء از طبقه متوسط جامعه خود نبودند، زيرا در اين سلسله جليله ، پيامبرانى چون ابراهيم خليل و سليمان و ايوب (عليهما السلام ) بوده اند.
استدلال دوم قوم نوح (ع ) در رد دعوت آن جناب به اينكه افراد پا برهنه و مستمند وپست به تو ايمان آورده اند! 
(و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادى الراءى ) - راغب در مفردات گفته : كلمه (رذل ) - (به فتحه راء - و نيز كلمه (رذال ) - به كسره راء) - به معناى هر چيز و هر كسى است كه به خاطر پستيش مورد تنفّر باشد، و در قرآن كريم آمده كه : (منكم من يرد الى ارذل العمر)
و نيز آمده كه (الا الذين هم اراذلنا بادى الراءى ). و نيز آمده كه : (قالوا انؤ من لك و اتبعك الارذلون )، و كلمه (ارذلون ) جمع (ارذل ) است .
و در مجمع البيان آمده كه كلمه (رذل ) به معناى پشيز و حقير از هر چيز است و جمع آن (ارذل ) - با ضمه ذال - به معناى رذلها است ، آنگاه همين جمع را بار ديگر جمع بسته و گفته اند (اءراذل )، مثل اينكه مى گوئى (كلب و اكلب و اكالب ). البته احتمال هم دارد كه جمع كلمه (ارذل ) - با فتحه ذال - به معناى رذلتر باشد، كه در اين صورت مثل اءكبر) مى شود كه جمعش ‍ (اكابر) است .
صاحب مجمع گفته است : كلمه (راءى ) به معناى رؤ يت (ديدن ) است ، در جمله (يرونهم مثليهم راءى العين )، معناى (يرونهم مثليهم رؤ ية العين ) را مى دهد، يعنى جمعيت آنان را در چشم خود به اندازه دو برابر خويش مى ديدند.
معناى ديگر اين كلمه ، نظريهاى است كه آدمى درباره امرى مى دهد، كه در اين صورت جمع آن (آراء) مى آيد.
و راغب در مفردات خود كلمه (بادى الرأ ى ) را به معنى رأ ى ابتدائى و يا به عبارت ديگر نظريه بدوى و خام گرفته است ، بعضى آيه را به صورت (بادى ) - بدون همزه ، بر وزن شادى - قرائت كرده اند كه معناى ظاهر را ميدهد، و كلمه (بادى الرأ ى ) معنايش ‍ نظريه دادن بدون تفكر است .
و در جمله (بادى الرأ ى ) دو احتمال هست :
احتمال اول اينكه قيد باشد براى جمله (هم أ راذلنا)، كه در اين صورت معناى دو جمله چنين مى شود: (ما به جز افراد پستى كه رذالتشان در ظاهر نظر يا در اول نظر پيدا است نمى بينيم كسى تو را پيروى كرده باشد.)
احتمال دوم اينكه قيد باشد براى جمله (اتبعك ) كه در اين صورت
معناى جمله چنين مى شود: پيروى كسانى كه تو را در ظاهر رأ ى يا در اولين برخورد پيروى كردند، بدون اينكه در كار خود تعمق و تفكرى كرده باشند بوده است كه اگر دعوت تو را مورد بررسى قرار داده بودند هرگز پيرويت نمى كردند.)، و تحدّى احتمال بايد جمله (اتبعوك ) ى ديگرى در تقدير گرفت و گفت : (و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا اتبعوك بادى الرأ ى )، و گرنه اگر كلمه (اتبعوك ) تكرار نشود معناى آيه مختل مى شود.
بعضى ديگر گفته اند: تقدير آيه (ما نراك اتبعوك فى بادى الرأ ى الا الذين هم اراذلنا) مى شود.
و سخن كوتاه اينكه خواسته اند بگويند: ما مى بينيم كه پيروان تو همه افرادى بى سر و پا و پست از اين مردمند، و اگر ما نيز تو را پيروى كنيم مثل آنها خواهيم شد، كه اين با شرافت ما منافات داشته و از قدر و منزلت اجتماعى ما مى كاهد، و در اين گفتار اشاره اى هست به بطلان رسالت نوح (عليه السلام )، و اين اشاره از راه دلالت التزامى است ، به اين معنا كه لازمه گفتار آنان اين است كه رسالت آن جناب باطل باشد، چون عقيده عوام مردم اين است كه هر سخنى اگر حق و نافع باشد اول پولدارها و اش