تقل و كامل است به هم آميخته شده .
پس پاسخ آن حضرت از گفتار كفار مشتمل است بر سه حجت تمام كه بر سر هر حجتى خطاب : يا قوم را آورده و فرموده است : (يا قوم اءراءيتم ان كنت على بينة ...)، و (و يا قوم لا اسالكم عليه مالا...)، و (و يا قوم من ينصرنى من اللّه ان طردتهم ...)، و اين به عهده خواننده است كه در اين سه حجت تدبر كند.
پس اينكه فرمود: (يا قوم اءراءيتم ان كنت على بينة من ربى ) جواب از اين گفته كفار است كه گفتند: (ما نراك الا بشرا مثلنا) منظور كفار (همانطور كه قبلا نيز گفتيم ) اين بوده كه در نوح چيزى بجز بشريت نيست ، و بشريت او نيز هيچ فرقى با بشريت ما ندارد، پس به چه ملاكى ادعا مى كند كه همه بشرها تابع او شوند؟ پس قطعا او در ادعاى نبوت كاذب بوده و مى خواهد با اين رسالت ادعائيش مردم را به دام انداخته اموالشان را ربوده و بر آنها رياست كند.
و چون اين قسمت از كلام كفار متضمن نفى رسالت آن جناب بود، دليلشان در اين گفتار اين بود كه آن جناب بشرى معمولى است ، و چيزى كه دلالت بر رسالتش و اتصالش به عالم غيب بكند با او نيست ، لذا لازم بود نوح (عليه السلام ) آنان را متوجه به چيزى كند كه آن چيز صدق گفتار و ادعاى رسالتش را ظاهر سازد و آن چيز غير از معجزهاى كه بر صدق رسول در ادعاى رسالت باشد نمى توانست باشد.
آرى ، رسالت ، نوعى اتصال به عالم غيب است ، اتصالى غير معمولى و خارق العاده و مردم نمى توانند يقين كنند به اينكه فلان مدعى رسالت به راستى چنين اتصالى را دارد مگر به اينكه يك امر خارق العاده ديگرى از او ببينند، امرى كه براى آنان يقين بياورد بر اينكه او در ادعاى رسالت صادق است ، به همين جهت نوح (عليه السلام ) در جمله (يا قوم اراءيتم ان كنت على بينة من ربى ) اشاره كرد به اينكه همراه او بينه و آيت و نشانه معجزه آسائى از ناحيه خداى تعالى هست كه بر صدق او در ادعايش دلالت ميكند.
از همين جا روشن مى شود كه مراد از بينه و آيت ، معجزهاى است كه بر ثبوت رسالت صاحبش دلالت مى كند.
آرى اين معنا آن معنائى است كه سياق كلام به كلمه (بينه ) مى دهد، پس نبايد به گفته آن مفسرى گوش داد كه گفته : مراد از بينه در اين آيه علم ضرورى و بديهى و مسلمى است كه يك پيامبر پيدا مى كند به اينكه پيامبر است . چون اين معنا از سياق آيه بيگانه و بدور است .
(و آتينى رحمة من عنده فعميت عليكم ) - ظاهرا نوح (عليه السلام ) در اين جمله به كتاب و علمى اشاره كرده كه خداى تعالى به وى داده بود، و در قرآن كريم مكرر آمده كه نوح (عليه السلام ) داراى كتاب و علمى بوده ، و همچنين در جاى ديگر قرآن نيز از (علم و كتاب ) به (رحمت ) تعبير شده ، آنجا كه فرموده : (و من قبله كتاب موسى اماما و رحمة )، و نيز فرموده : (ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى ء و هدى و رحمة )، و نيز فرموده : (فوجدا عبدا من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا)، و نيز فرموده : (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة ).
و اما اينكه در كلامش گفت : (فعميت عليكم ) ظاهرا ضمير مؤ نث در (عميت ) به رحمت برميگردد، و مراد اين است كه آن علم و معرفتى كه من دارم جهل شما و كراهتتان از حق ، آن را بر شما پوشانده ، با اينكه من تذكرش را به شما داده و آن را در بين شما منتشر ساختم .
نفى اجبار و اكراه در دين ، در شريعت نوح كه كهن ترين شرايع است تشريع شدهبود
(اءنلزمكموها و انتم لها كارهون ) - ماده و مصدر الزام كه فعل (نلزم ) صيغه متكلم مع الغير از مضارع آن است به معناى آن است كه چيزى را آنچنان مقارن و همراه چيزى ديگر كنى كه از آن جدا نشده و همواره با آن باشد، و منظور از اينكه پرسيد (آيا من مى توانم آن رحمت را به شما الزام كنم با اينكه شما از آن كراهت داريد؟) اين است كه (آيا من مى توانم شما را به قبول آن و يا به عبارت ديگر به ايمان آوردن به خدا و آيات او اجبار كنم ؟ و آيا مى توانم شما را به زور وادار سازم كه آثار معارف الهى يعنى نور و بصيرت را دارا شويد؟).
و معناى آيه - كه خدا داناتر است - اين است كه شما مردم به من خبر دهيد آيا اگر نزد من آيت و نشانه اى به صورت معجزه باشد كه رسالتم را با اينكه بشرى مثل شما هستم تصديق كند، و نيز نزد من همه آن چيزهايى كه رسالت نيازمند به آن است يعنى كتاب و علمى كه شما را به سوى حق هدايت كند موجود باشد - وليكن عناد و تكبر شما وادارتان كرد به اينكه بدون درنگ و بدون اينكه در كار من تحقيق و فكر كنيد دعوتم را رد كنيد و در نتيجه آن كتاب و علم بر شما پوشيده ماند، - آيا در چنين وصفى باز هم بر ما واجب است كه شما را به قبول آن دعوت مجبور كنيم ؟.
و خلاصه كلام اينكه جناب نوح خواسته است بفرمايد نزد من همه چيزهايى كه رسالت از ناحيه خدا بدان نيازمند است موجود است و من شما را به آن چيزها آگاه كردم اما شما از در تكبر و طغيان ، به آن ايمان نياورديد، و ديگر بر من لازم نيست كه شما را در قبول آن مجبور سازم چون در دين خداى سبحان هيچ اجبارى نيست .
در اين كلام حضرت نوح (عليه السلام ) تعريضى است به كفار به اينكه حجت بر شما تمام شد و حقيقت امر برايتان معلوم و روشن گرديد اما با اين حال ايمان نياورديد، و تازه داريد دنبال چيزى ميگرديد كه به خاطر آن ايمان بياوريد،
و آن چيز غير از اجبار و الزام چيز ديگرى نيست ، پس اينكه گفتيد: (ما نراك الا بشرا مثلنا) در حقيقت درخواست اجبار از شما است ، و در دين خدا اجبار نيست .
و اين آيه از جمله آياتى است كه اكراه را در دين خدا نفى كرده و دلالت مى كند بر اينكه مساءله اجبار نكردن ، خود يكى از احكام دينى است كه در همه شرايع و حتى قديمى ترين آنها كه شريعت نوح (عليه السلام ) است تشريع شده و تا به امروز نيز به قوت خود باقى بوده و نسخ نگرديده است .
از آنچه گذشت روشن گرديد كه آيه شريفه كه مى فرمايد: (يا قوم أ رَأ يْتم ان كنت ...)، جواب اين گفته كفار است كه گفتند: (لا نراك الا بشرا مثلنا)، بنابراين ، فساد گفتار بعضى از مفسرين كه آن را پاسخ از جمله (بل نظنكم كاذبين ) دانسته اند و همچنين گفتار جمعى ديگر كه آن را جواب از جمله (و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادى الرأ ى ) گرفته اند، و نيز گفتار جمعى ديگر كه آن را جواب از جمله (و ما نرى لكم علينا من فضل ) گرفته اند روشن مى گردد و ديگر حاجت به آن نيست كه با متعرض شدن كلمات آنان و رد آنها بحث خود را طول دهيم .

و يا قوم لا أ سالكم عليه مالا ان اجرى الا على اللّه

منظور آن جناب در اين جمله اين است كه از تهمتى كه به وى زده و دروغگويش خواندند پاسخ دهد، چون لازمه تهمت آنان اين بود كه دعوت آن جناب وسيله و طريقه اى باشد براى جلب اموال مردم و ربودن آنچه دارند به انگيزه طمع ، و وقتى نوح (عليه السلام ) در طول دعوتش چيزى از مردم نخواهد، و اعلام كند كه چيزى از شما نمى خواهم ، ديگر كفار نمى توانند او را متهم كنند.جواب نوح (ع ) به اين سخن قوم خود كه مؤ منين با او را پست و ضعيف توصيف كردند،به اينكه او آنان را خود نمى راند و حساب همه با خدا است 

و ما انا بطارد الذين آمنوا انهم ملاقوا ربهم و لكنى اريكم قوما تجهل