انه ها و عذرهاى آنان را قطع نموده و حق را براى آنان چون روز آفتابى روشن كرده است ، و آيه شريفه زير از طول زمان دعوت آن جناب خبر داده مى فرمايد: (فلبث فيهم الف سنة الا خمسين عاما).
و آيه زير از اختلاف انحاء مناظره آن جناب خبر داده مى فرمايد: (قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا... ثم انى دعوتهم جهارا ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا.)
پس احتجاجهائى كه در آيات مورد بحث از نوح (عليه السلام ) حكايت شده در طول صدها سال واقع شده و بدين جهت بود كه خداى تعالى گفتار كفار را متفرع بر سخنان قبل نكرد. آرى آيات مورد بحث كلام و سرائيده خدائى است كه محيط به كل حوادث دهر است و شنونده اين آيات نيز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است كه از ناحيه خداى تعالى داراى وسعت نظرى شده كه حوادث امتهاى مختلف و زمانهاى متفاوت نزد آن جناب جمع و مانند حوادث يك روز يك جمعيت است .
و معناى كلام كفار - و خدا داناتر است - اين است كه : اى نوح تو با ما جدال كردى ، و زياد سر به سر ما گذاشتى ، بطورى كه حوصله ما را سر بردى ، و ما را خسته كردى ، و ما اينك سخن آخر خود را به تو مى گوييم و آن اين است كه به تو ايمان نخواهيم آورد، پس ‍ كار را يكسره كن و آن عذابى كه ما را به آن تهديد ميكنى بياور.
خواننده عزيز توجه دارد كه كفار در اين سخن خود اعتراف نكردند به اينكه ما در برابر دعوت تو حرف حسابى و منطق صحيحى نداريم ، و از پاسخ درست به تو عاجزيم ، بلكه تنها آن جناب را از خود مايوس كرده و از او همان چيزى را خواستند كه هر صاحب دعوتى بعد از نوميد شدن از تاءثير دعوتش - يعنى از ايمان آوردن و تسليم شدن مردمش - دست به آن كار ميزند، و آن آوردن عذابى است كه هر صاحب دعوتى در خلال دعوت و ضمن خيرخواهيهايش مردم را از آن عذاب تحذير مى كند.
جواب نوح (ع ): من اختيار ندارم ، آوردن عذاب به دست خدا است و بسته به مشيت او مىباشد

قال انما ياتيكم به اللّه ان شاء و ما انتم بمعجزين

از آنجا كه از جمله (فاتنا بما تعدنا) بر مى آيد كه كفار آوردن عذاب را از خود نوح (عليه السلام ) خواسته بودند و (لذا لازم بود قبل از هر سخنى اين خطا اعلام شود زيرا) آوردن عذاب به اختيار نوح (عليه السلام ) نبود، و آن جناب تنها يك رسول بود، لذا در پاسخ آنان در سياق معروف به قصر قلب فرمود: آوردن عذاب كار من (و كار هيچ پيغمبرى ديگر) نيست ،
بلكه تنها و تنها كار خداى تعالى است ، او است كه مالك امر شما است ، و عذابى را كه من به دستور او وعدهاش را به شما دادهام مى آورد، پس پروردگار شما او است ، و مرجع همه امور شما به سوى او است ، و از امر تدبير هيچ چيزى در دست من نيست ، حتى تهديدى هم كه من نسبت به شما كرده و گفتم كه اگر ايمان نياوريد به عذابى اليم گرفتار مى شويد، و پيشنهادى كه شما به من مى كنيد كه آن عذاب را بياورم هيچ تاءثيرى در ساحت كبريائى خداى تعالى ندارد، پس اگر بخواهد آن عذاب را مى آورد، و اگر نخواست نمى آورد.
از اينجا روشن مى شود كه جمله (ان شاء) از لطيفترين قيود در اين مقام است كه حق تنزيه ساحت مقدس ربوبى را ادا كرده و فهمانده است كه خداى سبحان محكوم به حكم هيچ كس و مقهور به قهر هيچ چيز نمى شود، او هر چه را بخواهد مى كند، و هيچ كس ديگرى غير او نيست كه هر چه بخواهد بكند، و اين قيد نظير استثنائى است كه در اواخر همين سوره آمده آنجا كه خداى تعالى فرموده : (خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربك عطاء غير مجذوذ)
و جمله (و ما انتم بمعجزين ) هم تنزيه ديگرى است براى خداى سبحان ، و با اين حال جوابى نيز هست از تعجيزى كه كفار نسبت به نوح (عليه السلام ) كردند، چون ظاهر بى اعتنائى كفار به انذار آن جناب از عذاب اليم اين است كه گوئى خواسته اند بگويند تو هيچ كارى به ما نمى توانى بكنى .و لا ينفعكم نصحى ان اءردت اءن انصح لكم ان كان اللّه يريد ان يغويكم ...

راغب در مفردات گفته : كلمه (نصح ) به معناى به كار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخنى است كه در آن عمل و يا سخن مصلحتى براى صاحبش باشد، - ميگويد - اين كلمه از جمله (نصحت له الود) گرفته شده ، و ناصح عسل به معناى عسل خالص است ، ممكن هم هست از جمله (نصحت الجلد) گرفته شده باشد، (چون ناصح نيز مانند ناصح پوست همه سعيش در اين است كه دريدگى و نقصى را كه در كار دوستش پيدا شده رفو و اصلاح كند) چون ناصح به معناى خياط و نصاح به معناى نخ خياطى است .
معناى (غى ) و فرق بين اغوا و اضلال و معناى اراده و اشاره به تفاوت بين اراده ماو اراده خدا 
و نيز ميگويد كلمه (غى ) به معناى جهلى است كه از اعتقادى باطل ناشى شده باشد، چون انسانهاى جاهل دو قسمند، يكى آن جاهلى كه جهلش ناشى از اعتقاد نباشد، يعنى انسانى غير معتقد باشد، نه اعتقاد درستى داشته باشد و نه اعتقاد نادرستى ، و ديگرى آن جاهلى است كه جهلش از اعتقادى فاسد منشا گرفته است كه جهل چنين انسانى را (غى ) مينامند و مى گويند: (فلان له غى - فلانى داراى غى است )، در قرآن كريم هم آمده آنجا كه درباره رسول خدا به مشركين فرموده : (ما ضل صاحبكم و ما غوى ) و نيز فرموده : (و اخوانهم يمدونهم فى الغى ).
و بنابه گفته وى فرق بين (اغواء) و (اضلال ) اين مى شود كه (اضلال ) عبارت از اين است كه كسى را از راه به دركنى ، در حالى كه آن كس هدفش را گم نكرده بلكه همچنان در ياد هدف و در پى رسيدن به آن است ، ولى تو راهى پيش پايش مى گذارى كه او را به هدفش نمى رساند، ولى (اغواء) عبارت است از اينكه او را بطورى از راه به در ببرى كه در اثر جهل ، به چيز ديگرى مشغول شود، و هدف اصلى را فراموش كند.
و جمله (اردت ) از مصدر (اراده ) است ، و اراده و مشيت ، تقريبا دو كلمه مترادفند، و اراده و مشيت از خداى تعالى به معناى اراده اى كه ما داريم نيست ، در ما اراده حالتى نفسانى است كه در اثر به كار افتادن حواس باطنى پديد مى آيد، ولى در خداى تعالى به معناى اين است كه براى پديد آوردن چيزى اسبابى را فراهم بياورد كه به دنبال آن اسباب ، آن چيز پديد مى آيد و ممكن نيست كه نيايد، پس مراد بودن چيزى براى خداى تعالى به معناى اين است كه او همه اسباب وجود آن را فراهم و كامل كرده باشد كه در اين صورت آن چيز بطور حتم تحقق خواهد يافت ، و اما اصل سببيت جارى ، خودش مستقيما مراد خداى تعالى است ، و به همين جهت است كه گفته شده : (خلق اللّه الاشياء بالمشية و المشية بنفسها).
و كوتاه سخن اينكه جمله (و لا ينفعكم نصحى ...) به منزله يكى از دو شق ترديد است ، كه بيانگر شق ديگرش جمله (و ما انتم بمعجزين ) است ، گويا فرموده : امر شما محول به خداى تعالى است ، اگر خواست عذابتان كند آن عذاب را مى آورد، و عذاب او را هيچ چيزى دفع نمى كند و بر مشيت او هيچ كس و هيچ چيز غالب نمى شود، پس شما نه مى توانيد او را عاجز كنيد و نه نصح و خير خواهى من سودى به حالتان خواهد داشت .
آرى اگر خداى تعالى خواسته باشد شما را اغواء كند تا به او كفر بورزيد، بر فرض هم كه من بخواهم نصيحتتان كنم نصيحتم سودى به حالتان نخواهد داشت ، پس در چنان فرضى كلمه عذاب بر شما